ما در این ، میکـده گِـرد تو نشستیم ولی 

ساغر و ساقی همان بود و ، دلدار بلی


ره به سوی تو شدیم کعبه وبتخانه همین

که دراین دیـر و خـرابات خدا را ، تـو ولی 
ژیلاراسخ
 (کتاب کمین)


تاريخ : یکشنبه ۷ تیر۱۳۹۴ | 15:9 | نویسنده : jilarasekh |

 

 

نشسته ایی کنار او ،ومن کنار خدا

ببین فاصله ، از کجا..............تا کجا


قبــای مهــر ،پوشیده ایی به کذب

ومن ،بیزار ازخودی که نشناخت ترا
ژیلاراسخ

(کتاب کمین)


تاريخ : یکشنبه ۷ تیر۱۳۹۴ | 14:44 | نویسنده : jilarasekh |
 

 
گاهی 

گاهی مراصدا کن

عزیزدلم 

ببین چقدر شکسته،

ریز ریز دلم 

گاهی برای خدا کمی بخند

دنیا ...

ندارد بهای چون وچند

وقتی کنارمی...

دریا دریا آبی ام 

وقتی می روی 

کویر کویر بی تابی ام!

ژیلاراسخ

(کتاب کمین)


تاريخ : یکشنبه ۷ تیر۱۳۹۴ | 14:42 | نویسنده : jilarasekh |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.