سردرگریبانم و ،شعرهایم پاپَتی 

 وای برمن و ، افکار ِخط خطی !

"ژیلاراسخ" 

 
"نیاز"

دراین سحری .......

که صبحش ،نشیب و فراز

نه بانگِ خروسی و،

نه بشارتی زنماز

به گورخودم بخندم اگر .......

نشان ترا

زکس بگیرم ،بگویم........

ترا من نیاز!
 
(از مجموعه ی کمند)
ژیلاراسخ 


تاريخ : یکشنبه 6 مهر1393 | 10:49 | نویسنده : jilarasekh |

 
مــرا ازلابلای خاطراتت، پاک کردی 

دلـم در سینه ام ، صد چاک کردی 


گناهـم ، بی گناهـی بود و عهدم

شکستی و ، مــرا در خاک کردی 
ژیلاراسخ 

(از مجموعه ی کمند)


تاريخ : جمعه 4 مهر1393 | 19:28 | نویسنده : jilarasekh |

 



قاتل جانــم ، شب چشمان تو

سوختم از ، این غم هجران تو


قاعده ی بازی مــا، این نبود

رفتــی و ، گریانــم و حیران تو
 
(از مجموعه ی کمند)
ژیلاراسخ 


تاريخ : پنجشنبه 3 مهر1393 | 23:59 | نویسنده : jilarasekh |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.