ساقیا امشب بده جامی ، که جام دل شکست

تیره وتاراست خیالم ، کشتی ام درگِل نشست

"ژیلاراسخ"


 
"اجازه هست"

اجازه هست ،درنگاه تو

قدم بزنم

شاید کمی ،بخت واقبالم را ، 

رقم بزنم

اجازه هست

سبد سبد، شعرهای نیمایی

بسرایم و...

پشت پا به عالم و آدم بزنم

اجازه هست

آئینه دارِ روزهای قشنگ

باشم ودرهوای تو دم بزنم

اجازه هست

جام لبان ترا بنوشم و

طعنه بر اضداد و ،جام جم بزنم

اجازه هست

بخاطر تو، فقط خودِ تو

تو دهنی...

به تمام غم های عالم بزنم!؟

(از کتاب گل سا)

ژیلاراسخ   


تاريخ : پنجشنبه ۱۴ اسفند۱۳۹۳ | 23:27 | نویسنده : jilarasekh |

 


 
درشبستان نگاهت ، گُم شدم 

بی خبر ازخود واز ، مردُم شدم


بس که از تو گفتم و، ازتو نشان

چون مِی نابِ درون خُم ، شدم

(از کتاب گل سا)

ژیلاراسخ  


تاريخ : پنجشنبه ۱۴ اسفند۱۳۹۳ | 23:24 | نویسنده : jilarasekh |
 

من انسانـم ، ودرحرمان وعصیان

کِه گندم خوردو من ،اینگونه تاوان


من از آدم به حـوّا ، شکوِه بردم

گُنه(آن) کردو من ،پیوسته نالان!

(از کتاب گل سا)

ژیلاراسخ  


تاريخ : پنجشنبه ۱۴ اسفند۱۳۹۳ | 23:24 | نویسنده : jilarasekh |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.