تبليغاتX
/کرشمه /۱
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  

پارس بانوی عزیز سروده ایی از من (باتو و بی تو )

 با صدای زیبایشان دکلمه کرده اند

http://www.jilarasekh.com/parichehr.mp3

 http://www.banuyeh-irani.blogfa.com/

 www.jilarasekh.com 

فریاد ُکن

نامم را بربلندای شَهرَت فریاد کن

بگذار بشنوند همه طوطیان  لَغوه گو

بگذار رسوایی قلب شکسته ام را

بر تارَک دیوار فرو ریخته انسانیّت جار بزنند

نامم را  تکرار کن

بگو بر عاشقان بیدل نماز گزارد

و سجّاده اش را  تن پوش معشوق کرد

بنویس بر پهنه سینه یاوه گویان دوره گرد

بنویس انسانیّت  به نسیان رفت

  بگذارمعاش امروزشان  نام من باشد

بگذار اقرار نامه ام را خود  فریاد کنم

که .........

قلبم را به معرض فروش گذاشته ام !

به چه بهایی می خرید ؟

می دانم ……به ارزانی سخنی یاوه!

 ژیلا

زن همسایه

همه از  مرگ اقاقی گفتند

همه در سوک گل مریم عشق

 در سکوت ثانیه ها را خواندند 

شاهپرک خنده زد و گوشه ی ایوان خدا خوابش برد

زن همسایه ی دیروزی ما، با  گل قاصدک خشک نگاهش خندید

انتظار لب پر خنده ی مردی  شاید !

انتظار یه بغل نان و کمی عشق کنار بشقاب

مرد شبگرد خیابان خدا  هم نالید

  سگ ولگرد زرنگ  ، تکّه نانش قاپید

زن کنار کوچه ، لقمه ها را می چید 

بوق یک صاعقه ی شیک گناه! 

  هی....... خانم ؛

 هم نمک داریم و هم نان و کمی  شاید عشق

مرحمت  کن مارا  ، که هوا بس سرد است

خانه ام  هم  بالاست

جیب هامان بخدا پر شده  از حقّ النّاس  

پدرم یک آقاست ، خود من هم زاده  

یک دمی با ما باش

اعتبارم ریشم ، اعتمادم تسبیح

نان و عشقت با ما

پس بفرما ، که هوا بس سرد است

زن همسایه ی دیروزی ما .......

ای خدایا !چه  هوا  نامرد است!  

------

لقمه چیدن =گدایی کردن

www.jilarasekh.com ژیلاHosted by ImageHost.org ۲۰۰۹  /۱۲/۷

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com 

عاقبت یک روز دنیا تازه و نو می شود

غصّه ها و رنج ها شرمنده ی تو می شود

 دوره ی  هجر و فراقت  عاقبت  طی  می شود

وصل یار و  وصل جا نان باز از نو  می شود

 ژیلا  

استعاذه

پشت پرچین هیاهوی تنی پر ز گناه

  دختری سر به گریبان ز شب بی فردا

جغد شب از غم رسوایی او می نالید

باد در کوی گناه زوزه کشان  می غرید

آسمان مانده ز هُرم هوس نا مردی، ناله را می گریید

دخترک دامن رسوایی شب های تنش را می چید

 ****

سینه اش درد 

 هوا سرد ،که  او را می برد؟

قلب  زخمی و تن آلوده ی  خود را  می برد

 گوهر مُشته به خاکش به بهای دَم و دود پدرش .........!؟

آرزوهای فنا گشته ی خود را می برد

نعش می برد 

 وجود تهی از عاطفه ها را می برد

داروی مادر پیرش ......!؟

قلب زخمی و تن مرده ی خود را می برد

نعش می برد

خود گم شده اش را  می برد

شیون و مرگ غرورش به بهای دگری را می برد

به بهای دگری ....................................... را می برد!!

www.jilarasekh.comHosted by ImageHost.org ژیلا ۲۰۰۹/۱۲/۳

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

   www.jilarasekh.com

اشعار این  پست از آرشیو گذشته است

این سرود توسط آفای میلاد شریف دکلمه شده است

که در وبسایتم موجود است

هستم

   اوج هستی ام ، لحظه ی  دمیدن شعر است

  خورشید وجودم طلوع می کند

 حیات در من تبلور می یابد

 زمان ومکان در اختیارم نیست 

  با شعر جان می گیرم

 زیبایی بودن در ولادت عشق وجودم را فرا می گیرد

روحم جان می گیرد ، بی محابا می نویسد

 قلم در دست دل است و می نگارد

دل  هم حَرَجی  نیست!

با  کلمات اوج می گیرد

به آسمان پرواز می کند

 ستاره ها را به مشاعره  دعوت می کند

به دشت دل ها سفر می کند خوشه ایی می چنید

و آنگاه.......................... می خوانم

یا لطیف ،یا حفیظ

  به سجده می روم معبودم را 

بازمزمه ی عاشقانه ی

یا حبیب یا طبیب یا عزیز

  روحم را صیقل می دهم

 با اشک ، شعرم را غسل می دهم

و می نویسم با حروف قلبم ،با قافیه ی دلم

با واژگونی قانون شعر !

جرمم !؟

 شکستن قافیه است !

و آنگاه من  می مانم و  شکسته بیتی بی ردیف !

امّا هستممممممممممممممممممممممممم و می سرایم!

با پرواز قلم و به فرماندهی  روح و دلم !Hosted by ImageHost.orgژیلا

   

   گریستم

گریستم ... گریستم تا تلخی نبودنش را

از تن تب دار و خسته ام  رها کنم

گریستم

گریه از انتظاری کشنده

انتظاری سخت تر از سخت  

لحظه ها !! خدای من!؟

بی جان و مرده اند

باید  شمارش کنی !

انتظار.................. تماشا...

گریستم...

گریستم، بر جنازه سرد ویخ زده امید هایم

و چه سرگردان و بیهوده

بر آرزو های بر باد رفته ام  گریستم

             www.jilarasekh.comHosted by ImageHost.org ژیلا ۲۰۰۹/۱۱/۲۷

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com

با دلم گل می فروشم با دوچشم ،میراث عشق

با شما رازم بگویم ، با خدا اَسرار عشق

ژیلا 

آمدم!

چرا صبح نمی شود؟

 خدایا من کجای این قافیه قرار دارم

 روحم گرد و غبار گرفته  چرا باد نمی وزد

دلم برای  لا لایی تو مادر تنگ است او می گوید فراموشش کن

سر درد های مزمن ،باز آزارش می دهد 

 می گوید این شعر کذایی را رها کن

آه باز این سرفه ها عذابش می دهد او ناله را کم آورده است

در ،روی پاشنه نا خشنود ی می گرید ومن در کمین دیداری هستم

امروز را برای دیروز خندیدم شاید فردا باید گریه کنم

امّا من گریستن را دوست ندارم

 باید بروم شاید بتوانم چند گرم خنده را بخرم

 برای پرتاب شدن همراه می خواهم ،  تو با من می آیی ؟

سردم است گرمی دستت نیازم

برودت ، گرانی ، نابسامانی ، ترس از رسوایی 

 ابهام گیسوی پر پیچ و خم آینده 

 وای .... لعنت به این کلمات نا هنجار ،رهایم کنید

من کودکی ام را می خواهم 

 مادر .. مادر آغوشت را نیازم نوازشم  می کنی ؟

آمدم  ،این بار راست می گویم

 اشک هایم را با گوشه چادرت پاک می کنی؟

عِطر آغوشت را می خواهم

 این بار راست می گویم 

 آمدم که بمانم !

www.jilarasekh.com Hosted by ImageHost.orgژیلا ۲۰۰۹  /۱۱/۱۷

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com

روز های من بی تو روزه دار خواهند بود

دست های من بی تو سخاوت را فراموش کرده اند

باغ تنهایی ام گل های فریادش را  فرو خورده

دیروز آئینه را به شهادت گرفتم

  و چین های روز های دوریت را  بر شمردم

جام اشک هایم هم دیگر لبریز شده  !؟

بیا نوش ، گوارای تو باد ! 

ژیلا

هذیان۴ )

دوش  جغد سحری ، آتشی  بر من مسکین زد و رفت

گفت  بر خیز : که سهم تو به آب افتاده  ؟ 

 سهم ؟

 آری ...... رندی همه را برد و پس انداخت به جیب!!

 هان ......... مواظب!! ! نفتی نشوی !

نفت؟!

ناگه خرگوش ز خوابم بپرید

چشم مَخمُور و سر  نشئه ز دودم سخن آمدکه خیالی نبُود

هست ذغالیّ و دم و هر دم دود

مال دنیا به که ماند و به کدامین کفنی رفت به گور

   دمْ همین لحظه دمْ است ،  عشق دم است 

  فردا زچه رو؟!

راستی حسنی ؟بهر فردای دم و عشق دم است؟!  داری  پول ؟

باز نالید دل بی خبرم 

  ابله " ؛ " برخیز و بشتاب که دنیا و همه هستی تو برباد است

ایکس و ایگر ِگ شده اند هم کاسه!

کاسه؟!

ای خدایا .... پس چرا ؟؟کاسه ی من خالی است

 لقمه اییییییییییییییییییی را برسان!

از ریزه غذای حضرات هیچ نماند ؟؟!!

بهر این لحظه و این خانه ی ویرانه ی من

 ریالی ، یورویی، لا اقل  پول دوا ؟!

  دخترم ، وای زنم ! آن پسرم ..... کجائید؟ برسید فریادم

 : رفته اند مهمانی......

 خانه ی آن زَنَکِ  بنداَنداز !

هیس ! زی زی مادام بگو!

کاشف زیبایی!  ناجی  تنهایی!

تنهایی ؟!

بی خیال از ما شو !

  که دگر حوصله ایی نیست که نیست!

این دل  مرده و این مغز پر از افیونم 

 بی خبر آمد و در بی خبری  مانده به گِل!

****

 خدایا خانه ایی هم داشتم .............

  پر زگلهای بنفش و همه رنگ

حوض آبی داشتم ماهیش قرمز و زرد

باغچه ایی و سر و شوری داشتم

دخترم حجب و حیا و دل ناب

همسرم کهنه لباسی داشت و آبرو یک خروار!

آخ ! کمرم خم گشته 

 مانده و مرده از این بی همگی

مرده از خویشتن خویش وخودم

 ای خدایا تو برس فریادم

این دم و هر نفسی باش و مبر از یادم ..........از یادمممممممممم

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۱۱/۱۰

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  مصاحبه 3

www.jilarasekh.com

مصاحبه باژِیلاراسخ شاعرایرانی مقیم بلژِیک

دردمردم بلژیک «بی دردی» است

دردنیای وبگردی ،گذشته ازهزاران سایت ووبلاگ که یامطلب تکراری دارند

یاکپی برداری است گاهی سرازسایت هاو وبلاگ هایی درمیارید

که دنیایی  ازاحساس واندیشه درآنهاجریان دارد.

 ژیلاراسخ برای کسانی که به وبلاگم سرمی زنند

شخصیتی شناخته شده است که دومصاحبه قبلی ام راباایشان خوانده اند

وهمان گونه که قول داده بودم

مصاحبه ای هم خارج ازمسائل شعروشاعری باایشان داشتم

 که امیدوارم موردتوجه قرارگیرد.

*****

سمبلی از غذای بلژیکی ها سیب زمینی سرخ کرده (فیریت) می گویند

 Hosted by ImageHost.org

به هرحال باملاحظاتی سئوالاتی راپاسخ گرفتم که امیدوارم موردپسندهمه قرارگیرد:

احسان سیدی زاده: مدرّس دانشگاه وسردبیر سابق روزنامه خراسان شمالی

http://bojnord1400.blogfa.com/

ادامه مطلب


 ادامه مطلب
نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com

کاش تو شاعر و من

 بیت غزل خانه ی قلبت بودم

کاش تو کاتب و من

جوهر آن درس و کتابت بودم

ژیلا

 

بی تو ؟     با تو !

بی تو  خواب چشم ترم آزرده

بی تو من تا دلِ تنگ شب مهتاب خدا هم رفته

بی تو از عشق سخن گفتن و گل ها چیدن

بی تو شبرو شدن از کوچه و پس کوچه ی غم ها رفتن

باتو امّا همه دنیا ی من از عِطر و گل و ریحان است

با تو من مثل پرستو ی بهار

باتو همراه چکاوک شدنم  می آید

باتو من موی پریشان کنم و سرخی لب از گلها

با تو نرگس ز دوجشمم خجل آید ، برود

با تو رقصم به در و دشت چو آهوی جوان

با تو من ماهی دریا ی پریشان بشوم

با تو من ،ماه شوم ، زیبارو !

با تو لیلی شوم و  لاله ی دشت

با تو من  ،من شوم و سرخیِّ خون

با تو  شیرازم و شور 

با تو مستیِّ  شراب،آتشم، داغم و لبریزْ از عشق

 با تو من هر دم  بهار ؟!

من  دمادم چون بهاررررررررررررررر ..... ؟!

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۱۱/۱

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 گفت و شنود با من (۳)

http://bojnord1400.blogfa.com

www.jilarasekh.com

   نکند بگذری از من

نکندگم شوی از یاد و دل من

تو نرو تا نشوی  خاطره ی من

تو که زلفت شده  افسار  دل  من

تو که چشمان سیاهت زده آتش به تن من

تو که سوزاندی و برباد دادی همه ی روز و شب من

که نشینی  سرخاکم

  بکنی ناله و شیون ، تو در سوک و غم من

ژیلا

Picture_004.jpg (6.0 MB)

 هدف نوشتن خاطره ایی از خودم نیست این قصّه واقعیتی

از رؤیای اغلب دختر خانم های نو جوان است با تلمیح تصاویری از خودم 

 مولوی میفرماید:

سرّ من از ناله ی من دور نیست/ لیک چشم وگوش را آن نور نیست

تن زجان وجان زتن مستور نیست /لیک کس رادید جان دستور نیست

قصّه

مادرم هرشب برایم قصّه می گفت

قصّه دیو و پریِّ مانده دربند

قصّه هایش بوی نان داشت

 بوی خوب کوچه های خیس باران

در نگاهش عشق بود وغصّه های خفته در جان

مادرم  دریا وجنگل را برایم نقش می زد

چشم زیبایش برایم  حرف  می زد

 Hosted by ImageHost.org

مادرم  می گفت:

 زندگی دریای موّاج و مهیب است

عشقْ  ! سرکش  چون  لهیب  است

لیلی و مجنون  متاع  تاجران است

وامق و عَذْرا نان و آب شاعران  است

 کم کَمَکْ من قد کشیدم

Hosted by ImageHost.org

 قلب من هم در تلاطم

چشم ها در پی ام بودند و من ،  کبک خرامان 

مادرم می گفت:

روبهان  سوی تو  آیند  با دوصد  عشق  زبانی  

 طعمه می جویند و می چینند گلهای جوانی

آرزوهایم  شدند لُولُو و  گرگی در سیاهی  !

مرد رویاهای من ! در خیالم دیو هفت سر

 من  شدم همچون پریِّ مانده در بند

آه ....مادر 

عشق ها افسانه اند و گیج و مبهم !

باوری نیست؟ هر چه هست کذب است و  نیرنگ؟

دخترت قلبش اسیر دیو و دَدْ  بود؟ 

وای مادر ؟

عشق ها در پستوی خانه نهان بود ؟

پس کجاست شاهزاده ی رؤیایی من ؟!

از ورای آسمان و هفت دریا خواهد آمد او سوی من!؟

او   سوار بر  اسب رویاهاست  شاید !!!

*****

آه ...............از رؤیای پوچ نوجوانی

اسب و شاهزاده و دنیای خیالی !!!

آه ه ه ه ه ه ه !!!

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۱۰/۲۸

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

سومین گفت وشنود من

http://bojnord1400.blogfa.com

با پرواز قلم و به فرماندهی روح و دلم می نویسم

 www.jilarasekh.com 

من جسارت به قلم بخشیدم و به رؤیا و خیالم پر و بال

 ژیلا 

اغلب اشعارم  نه شعرنو است و نه سپید و  نه کلاسیک ، هرگاه  نامی

یا سبکی برایشان یافتم

 بی تردید خواهم نوشت  مهّم برایم محتوا است نه عنوان قراردادی !

*****

عشق هایی کز پی رنگی بُوَد

عشق نَبْوَد  عاقبت ننگی  بُوَد (مولانا)

 هم گناه

بی تو من تا ته کوچه دویدم که رسی فریادم 

گلی از باغچه ی خانه ی همسایه ی مان  هم چیدم

که به رسم هدیه ( حیله)  !!؟؟

 عاشقم، عشق بفرما نوش کن

یک غریبه سر راهم آمد

چشم زیبای مرا او دزدید    قلب تنهای مرا او قاپید

لرزه انداخت به تار و پودم

او نپرسید که من اهل کدامین رودم

او نپرسید  که از پشت کدامین کوه ام

او نترسید که من یک هوس داغم و یک تند تَبم

من به لبخند تَصنُّع دل او را بردم

بی خبر از خبرش ، باز دل بردم و  دل بردم و  دلها به گرو !

دل به دلها دادم  ، و دلم را به  گناه آلودم

دل ما ،سفره اش گسترده است

هان...، تو هم ،بسم الله

یک نهاری  ،چاشتی  !

وای برمن ...... وای بر تو !

 راستی می دانی ؟   که گناه  چند بخشی است

یادم آمد به کلاس اوّل !

گ   ناه ! پس دوبخش است یکی سهم تو و یکی سهم من !

هم گناه...... دستور زبان  می دانی ؟

قاتل  و مقتول را؟!

*****

هر کسی از ظنّ خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من(مولانا)

***

کار پاکان را قیاس از خود مگیر

گرچه  ماند  در نِبِشْتَن شیر و  شیر  (مولانا)

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۱۰/۲۴

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  مصاحبه 2

http://www.jilarasekh.com

من جسارت به قلم بخشیدم و به رؤیا و خیالم پر و بال

شعر یعنی: من  در کلمات گم می شوم

ژیلا

به کوه رفتید؟گاهی درلابلای تخته سنگ های زمخت گل کوچک زیبایی توجه شماراجلب

  می کند دردنیای وبلاگ گردی هم گاهی به این گل ها آدم میرسه .نتیجه دیدن یکی ازاین

   وبلاگ ها فرصتی شد تا با شاعره محترمی مصاحبه ای داشته باشم که می خوانید:

 احسان سیدی زاده: مدرّس دانشگاه وسردبیر سابق روزنامه خراسان شمالی

 ژیلاراسخ، متولدکازرون ازشهر ادب پرورشیرازهستندکه فوق دیپلم ادبیات دارندوادامه

  تحصیل دررشته عربی داده ودبیری راهم سالها  درایران تجربه کردندوامروزساکن

بلژیک هستند.مصاحبه رابخوانیدبه وبلاگشان سری بزنیدتاببینیدتسلّط ایشان به ادبیّات عرب

 و فارسی چقدر زیباست

Hosted by ImageHost.org Hosted by ImageHost.org Hosted by ImageHost.org

ادامه مطلب


 ادامه مطلب
نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت