ما باده شکستیم که از باده ی نوشِ تو بنوشیم!

ژیلاراسخ 


 
"گاهی"

تو ساقی وسالارمن

تو حاتم و تو یارمن

تاکی جفادرکار من

تاکی کنی انکارمن

از تو گریزی نایَدَم درتو اسارت بایَدم

مست ازشراب ناب تو،افتاده ام بی تاب تو

من بندِ روی ماهِ تو

تو سایه ایی،من آهِ تو 

هردم که فریادم کنی

لیلیِ دلشادم کنی 

نوشم لب لعل ترا،دارم تبِ وصل ترا 

ای ساقی وسالار من

هجران شده آوار من

بنگر کمی برحال من ،گاهی بپرس احوال من

گاهی ببین اَفعال من!
 
(از مجموعه ی کمند)
ژیلاراسخ 


تاريخ : یکشنبه 6 مهر1393 | 10:49 | نویسنده : jilarasekh |

ما عهد شکستیم که پیمانه به پیمان تونوشیم!

ژیلاراسخ

رنگ باخته ام 

بارانی ام

دیگر نیا.

پائیز تازه زبان گشوده

بهار را فراموش کن

زمستان ، پیشِ روست! 
ژیلاراسخ 

(از مجموعه ی کمند)


تاريخ : جمعه 4 مهر1393 | 19:28 | نویسنده : jilarasekh |

این چه بُهتانی ست برما می زنی

با نگاهت ، رَمــیِ جَمــرا می زنی


ما مسلمانیم که دل دادیم بتو.......

پیش هرکس حرف بی جا می زنی
 
(از مجموعه ی کمند)
ژیلاراسخ 


تاريخ : پنجشنبه 3 مهر1393 | 23:59 | نویسنده : jilarasekh |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.