نکند خواب برد خوابِ مرا
نکند راز خودش فاش کند رازِ مرا
نکند اشک بشوید همه ی اشکِ مرا
نکند عشق خودش خام کند عشقِ مرا

گفت بنویس
گفت بنویس کلام سبزت : نوشتم که خیابان خونی است
گفت بنویس ز عشق : نوشتم خون شد
گفت بنویس ز یار : من نوشتم بر خاک
گفت بنویس ز دل :من نوشتم له شد
گفت بنویس بگو : نوشتم ممنوع!!!!
گفت بنویس بیا : من نوشتم رفته
گفت بنویس گُل آزادی : من نوشتم گِل شد
گفت بنویس ز سبزی درخت : من نوشتم پائیز
گفت بنویس کجایی لیلی : من نوشتم مفقود
گفت بنویس چرا مجنونی : نوشتم که هوا بارانی است
گفت بنویس سلام : نوشتم .... دیر است!
گفت بنویس چرا : نوشتم آرام ، بس کن خیلی زود
گفت بنویس که نان می خواهم : من نوشتم آجر
گفت بنویس ز آب : نوشتم خفه کرده شورش
گفت بنویس ز من : نوشتم مُرده
گفت بنویس خدا :
من نوشتم ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
www.jilarasekh.com
ژیلا ۲۰۰۹ /۷/۱
زمین و آسمان در هُرم یاران
ببارند همچو ابری در بهاران
کاش
کاش می شد اشک را با اشک شست
کاش می شد حُرمت محراب را
در طلوع صبحگاهان با دو چشم تر بشست
کاش لبخند یتیم مانده در کوچه برای تکّه نانی را خرید
کاش من دیوانه ایی بودم که از دیوانگی، دیوانگان را می ستود
کاش هم چون عندلیب باغ بودم
تا به آوازم بخوانم قصّه ی نامردمی را
قصّه ی آن نو بهار خفته در پائیز دلها
کاش من ، هرگز نبودم (من)
که از من ها بلا خیزد و تن ها در جفا سوزد و دل ها آتش افروزد
واین/ من ها/ خدا داند که من ها را بسوزاند
و با اشکِ منی چون تو و آن دیگر چراغ خانه افروزد
و خود در وسعت نفسش بسوزد!!
بسسسسسسسسسسسسسسسسسوزد!
www.jilarasekh.com
ژیلا ۲۰۰۹ /۶/ ۲۵
بیداد کنیم؛ داد به نزد که بریم داد
***
آتش به جگر ها شد
خون ها به تن ما شد
این ورطه ی شب، خوابگَه ما شد
آن طبل و دُهل ، دامگَه ما شد ........
.jpg)
آی!؟
قیچی تشنه بخون!
قلمم را که شکستید!
هم چو دلهای اسیری که شکست
هم چو رویای جوانی که به پیری خندید
هم چو برگی که اسیر است خزان
می نویسم ، خدایا تو بگو
پر پرواز فرشته که شکست
دشنه ی فتنه ی نامرد بُرید
شاهرگ فریادم ،سبزی رویایم
من همه فریادم ، من خود فریادم
نو عروسم ، نو جوانم رنگ خون گردیده
او به خون غلتیده !
آی .... من فریادم ، من خروش و دادم
می دهم قلبم را ، می دهم نامم را
حبس کن جسمم را ، حبس کن نامم را
روح من آزاد است ، روح من پرواز است
من به سبزی همه سبزترین ها سبزم
من که تهمینه و رستم نامم
من که ایرانم و من آزادم
تو که فریادی و من فریادم
من به آزادی ایران شادم
www.jilarasekh.com
ژیلا ۲۰۰۹ /۶/ ۱۹
خدایا خانه ها خالی زعشق است
بسان وادی بی بار و رزق است
به تن کهنه لباس آن زمان است
که وارو گشته و حالا چنان است .........
.jpg)
برو از یاد من
قصّه هایم همه سبز
دست هایم که بنفش
رنگ شب گاهی سپید
روزها رنگ شفق
صبح هایم دلِ خون
در نمازم تو چه غمگین بودی
باز این پیچک تنهایی مرا می پیچد
آه.......... این خواب عجیب
رنگ آبی دارد
دانه ی تسبیحم ،عددی می سازد
عدد یک با یک
تو بگو این رویا ؟به کجا سر دارد
برو از خواب من ، برو از یاد من
یکِ تنهای من!
عدد راز من !
www.jilarasekh.com
ژیلا ۲۰۰۹ /۶/ ۱۰
نرگس باغ ز مستیِّ رُخ تو به دعا آمده بود
آهوی چشم تو از دشت خدا آمده بود
هدیه ات داد گل سرخ ، لبِ لعل عقیق
نَفَس چون گل تو از اِرَم و باغ خدا آمده بود
آزادی
آزادی من با تو پرواز خواهم کرد
حتّی اگر بالهایم شکسته شود!!
من با تو از دشت ها و جنگل ها خواهم گذشت
بر فراز کوهها به پرواز خواهم آمد
با پرنده گان همُسرایی خواهم کرد
شقایق هارا به عاشقانه هایم مهمان خواهم کرد
بسترم را با سوسن وسنبل
وزنبق های وحشی بر فراز پهن دشت
همه دلهای عاشق خواهم گسترانید
امواج دریا و کویر و بیابانها را رام خواهم کرد
ترنّم باد و موسیقی باران را به ارمغان خواهم آورد
من با تو و در تو شکل می گیرم
با تو پرواز می کنم با تو می خوانم و با تو جان می گیرم
من با تو می آیم!
www.jilarasekh.com
ژیلا ۲۰۰۹ /۶/۶
من بهارم
در بهاران عِطر و مستی می نشانم
در نگاه هر شکوفه
رقص هستی می نشانم .......

کتیبه
می خواهم ترا در کتیبه قلبم حک کنم
ودر میدان عشق برایت تمثالی بنا کنم
تاریخ آنرا دوستت دارم بنویسم
تاتمام عاشقان دنیا به دیدارت بشتابند
می خواهم هر روز صبح ترانه ای
در سبدی پر از عشق
برایت بسرایم
ودر پای تمثال تو بگذارم
آنگاه هر عاشقی
برای رسیدن به وصال
بی گمان گل سرخی
برایت نذر خواهد کرد
اینگونه همیشه گلبارانی
فراموش نمی شوی!
من هر روز روی تمثالت
عشق را امضا میکنم
بیادگار می نویسم
من لیلی ، من شیرین، من زلیخا، من عذرا
من ...........
--------
(با پوزش این سروده را از آرشیو گذشته انتخاب کرده ام)
www.jilarasekh.com
ژیلا ۲۰۰۹ /۶/۲
آهای .... مرا ندیده اید؟
شما.... مرا ندیده اید!
شاید همسایه بغلی مرا یافته باشد !
تو ؛ مرا ندیده ایی؟
گفتید کجا ! ؟اوه.... در کوچه بن بست خودخواهی !
شما....شمارا میگم آقا ....با شماهستم خانم !یه خودِ خودخواه ندیده اید ؟
نه !.....چرا ؟ از خودم بپرسم !
خود ....آهای خود ..... خ و د ا.... تو خودی یا خدای من ؟
خدا ؟؟!!!!
نه ....ننهههههههههههههه
خدا که مهربونه ؛ منو اسیر نمی کنه
تو ....آره تو ....خود ..خودِ من ....اسیرم کردی
منو بنده ی بندگان بی مقدار کردی
آزادم کن ........
رهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا یم کن
ر ر ه ه ا ااااااااااا..........!
***
بسوزان این منِ بیمار گونه
که بر خاکت نشاند این خودِ افسارگونه
باور کن مرا
لحظه ها بی تو سنگین است
خنده ها بی تو گریان
دریا غمگین است و سرگردان
امواج هدف را گم کرده اند
کوه ها چین خورده اند
و سر بزیر انداخته اند
آهوی دشت رمیده
ماهی حوض خانه دلش گرفته
همسایه ما دیگر فریاد وا حیرتا سر نمیدهد
خون در رگ زمان منجمد شده
من در گوشه ایوان خانه دلم گرفته
سر به زانو بر ده ام
مادررررررررررر............... ! اگر کنارم بودی !!
در این غربت و تنهایی
حتما می گریستی
دیگر بخشش معنی ندارد
دروغ زیبا ترین راستگویی است
زیبایی ، زشتی آرایش شده ای است
دیگر کسی باور ندارد حقیقت
کذب ، در حقیقت جاری است
حق بسان تار مویی است که در میان دستان می شکند
رودها هم تصمیم خودشان را گرفته اند
می خواهند بر خلاف مسیر شان جریان داشته باشند
ابرها از گریستن خسته شده اند
زمین ، خشکسالی را میخواهد
خورشید هم از تابش پشیمان شده
مهتاب خودش را پنهان میکند
هیچ باوری وجود ندارد
آدم بزرگها ، کودکانه رفتار می کنند
تا جهالت خودشان را پنهان کنند
و با اشک دیگران ، خودشان را غسل دهند
آزار و رنجاندن ، دیگر زشت نیست
زشتی ، همان کلمه بزک شده است
که در باور ما خودش را جا داده
خدایا تو باورم کن
که باوری خسته ام
www.jilarasekh.com
ژیلا ۲۰۰۹ /۵/۲۸
مستی چشم و لب لعلِ تو شیراز من است
چون شراب است و می ناب من است
مست در کوی تو گشتن بخدا رونق بازار من است
باده نوشی و به رندان قلندر شدن آمال من است

تقدیم به خواهرعزیزم ویداراسخ
جُرم ؟ !
پشت یک پنجره سرد و یخی
پشت آلاچیق دلتنگِ زمان
مادری در بدر از جور نهان
کودکی داشت به آغوشِ نگاه
شانه اش یک تنه از رنج کبود
سینه اش خانه ی اَسرارِ مگو
آخ .... هر بند تنش قصّه ز بیداد بگو
در توانش بخدا اینهمه بی مهری جفاست
در کلامش همه عشق است و همه مهر و صفاست
شب که هر پنجره ایی رو به خدا می خندد
شب که هر آتشی از عشق رَدا می پوشد
زن به جرمی که زن است می سوزد
شعله ها از تن او می خیزد
آتش از شرمِ نگاهش بخدا می سوزد
او..... به جرمی که زن است می سوزد
و به حُکمی که زن است
مادر و همچون سپر است
می سازد!!
درد او درد من و درد همه چون من و او
او به جای تو و دیگر دگران می سوزد!!
و خدارا به قسم !!......می سازد !
این سروده و اغلب سروده های من تابع هیچ قاعده وقانون خاص شعری نیست
واز اینکه این چنین می نویسم مراببخشید این سبک وسیاق من است !!ژیلا
www.jilarasekh.com
ژیلا ۲۰۰۹ /۵/۲۳
گفتم که دلم در گرو دیده توست
گفتا که دلم عاشق دلخسته توست
گفتم که غمینم تو بیا در بر من
گفتا که غریبم تو نرو از بر من ..........
کوچه
همه در گیر خودند و همه در خود ها گم !!
چه کسی ما را یافت؟
چه کسی چشم براه می ماند
چه کسی غصّه ی غم های مرا کم دارد
غم بی مهری دل های یخی
غم این کوچه ی بُن بستِ گِلی
کوچه هارا همه شب
غسل اشک خواهم داد
کوچه هارا به قدم های دلم خواهم خواند
باز آن پیر زن کوچه ی رسوایی چه دل تنگ من است
آی ......دوره گرد........ نام مرا جار نزن
ای خدا را تو قسم بر در و دیوار نزن
پچ پچ و همهمه ایی می آید
چه کسی نام مرا می خواند
چه کسی گفت که من؟!
پشت دیوار هزاران سخن خاک شده
انتظارت هستم
چه کسی نام مرا !
بر تن و پیکره ی زخمی تو نقش زده
چه کسی نام مرا می خواند ؟!
چه کسی ؟!
www.jilarasekh.com
(ژیلا) ۲۰۰۹ /۵/۱۸
باز بُتی آمد و این بت شکنان مات شدند
بر در هر میکده و پیرِ خرابات شدند
ساقی به رقص آمد و در توبه ی خود جام شکست
دختر طنّاز خرابات نشین مخفی و آرام شکست......
![]() |
باز گرد
صبح گاهان با خیالت/ با گلی از رنگ و بویت
با نسیم خوب جانت/ بستری از عِطر رویت
بودنی در عمق جانت/ یاس زیبای نگاهت
دیده ام را می گشایم
شعر زیبا می سرایم
****
ای خدایاخود تو می دانی چه حالم
خود تو می خواهی سُرایم
یا نویسم حرف اول ، حرف آخر
نامه ایی با دیده ی تر
****
عزیزم..................
صدایم صدای توست، خانه ام ترا فریاد می کند
چشمانم ترا جستجو می کند
نگاهم به در مانده، گریه ام رود خانه نامت شده
آیا یاد داری مرا ؟!
آنزمان که دل را بتو باختم
ایمانم را در گرو چشمانت گذاشتم
مرا به رویای دست نایافتنی خیالت مهمان کردی
چه ساده باورت کردم
چه آسان قلبم را مهمان شدی
اکنون در دشت خاطرات تو ، در نمی دانم ها و چه باید ها سر گردانم
سینه ام مالامال یادها و یادواره های توست
بیا دستانم را بگیر، نیازم تویی، هوای تنفسم تویی
در باغچه دلم دوباره خانه ات را بساز
بیا به رویای همیشگی مان سفر کنیم
دلم سخت انتظارت می کشد
می خواهم با خوشبوترین گل طبیعت خدا به استقبالت بیایم
و با زیباترین و قشنگ ترین واژه دنیا مهمانت کنم
می خواهم روی سقف آسمان با درشترین کلمه بنویسم
عزیزترینم / دوستت دارم /
به خانه ات، به قلبم باز گرد
www.jilarasekh.com
(ژیلا) ۲۰۰۹ /۵/ ۱۴


