فصل ها می آیند ومی روندو،

تاوان بهار ...

پائیز!

"ژیلاراسخ"

"صبرکن"

درخیابانی ازمسیر زندگی 

دست دردست روزگارم

به بندگی 

ثبت میشود حال واحوال ما به روز 

سینه هامان......

همیشه درد دارد وسوز

در نگاه دخترکی بی پناه

کینه ها، نشسته و تلخی گناه

شانه های او، بس خسته 

زیر بار و ،دست او بسته

کاش از خدا.....

خبری می رسید ونوید

نامه ایی ،حتّی کاغذی سپید

امروز هم......

مثل دیروزها

چادری زد و، بازهم تنها

امروز باز ،وعده داد دل را

صبر کن 

بوسه ،دریا زند ساحل را!

(از مجموعه ی گل سا)

ژیلاراسخ   


تاريخ : پنجشنبه ۱۴ اسفند۱۳۹۳ | 23:27 | نویسنده : jilarasekh |

(از مجموعه ی گل سا)

ژیلاراسخ  


تاريخ : پنجشنبه ۱۴ اسفند۱۳۹۳ | 23:24 | نویسنده : jilarasekh |

باز هــم ، روزگارمـان ابری 

دورگــردون، چــه بد جبری 


مهردرگوشه ی زمان پنهان

کاش ، می داد خدا صبری

(از مجموعه ی گل سا)

ژیلاراسخ  


تاريخ : پنجشنبه ۱۴ اسفند۱۳۹۳ | 23:24 | نویسنده : jilarasekh |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.