تبليغاتX
/کرشمه /۱
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  

 

    

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم

(سوره الفاتحه)

ستایش می کنم ربِّ دو عالم

خدای مهربان بخشنده جانم

خدای مالک روز جزایم

 فقط او را پرستم اوست یارم

هدایت کن صراط مستقیم ای صاحب من

صراط منعمان  و مخلصان کن قسمت من

بدورم دار وز مغضوب گمراه

که وارسته شوم وز آز و ز جاه

ژیلا 

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم

(سوره اخلاص)

قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد    

ای شافی هر آه و درد

ساکنی در جسم و جانم ای صمد

لَم یَلِد.......... وَ لَم یُو لَد

چون تو نزادی و نزائید هیچ کس

لَم یَکُن .....

چون تو نباشد هیچ همتا و  اَحَد

*****

فَمَن يَعمَل مِثقال ذَرَة خيراً يره 

بگذر از تقصیر این گم کرده ره

بلکه بر خود آیم و جبران کنم

یاد و ذکرت را بجان حرمت کنم

****

سَبِّح للهَ می کنم هر صبح و شام

شام و صبحم می شود در یک کلام

آن کلام    واحد    وحدانیّت

می برد من را سوی  سبحانیّت

****

راستی دانی که امرت کرده او

عدل و احسان پیشه کن با نام او

او بداند  آنچه دانیّ و کنی

ما ندانیم آنچه هست اسرار او

****

با طن و قلبت عیان است نزد او

حاجت و سرّ و نهانت آشکار است نزد او

روزی و قدر و مقدّر بر نوشت

تو ز سعی قسمت بری با یاد او

تو نشین و دل بده بر قدر خود

تو به حرکت آی و برکت را بخواه با ذکر او

ژیلا 

سو سو

مرغ دل پرپر زند اینجا و آنجایم برد

شعر من سوسو زند این سو و آنسویم برد


گاهی از ذات خدایم گوید و گاهی زدل


گاهی از نامردمی  و گاهی به رویایم برد

*****

 نوروز

بیارد بلبل و قمری بشارت

که نوروز است و روز از نو براه است

شکوفه کرده بادام و بنفشه

شده دشت و دمن زیبا زه سبزه

خروشد رود و جویبار بهاری

بجوشد چشمه های نو بهاری

بهار سبز و زیبا نو رسیده

به دشت و جنگل و بیشه خزیده

ز عطر روح نواز این بهاران

شده شادان همه دلهای یاران

خرامد کبک و آهو در چمنها

کنند حمد خدا از صدق دلها

خداوندا بهارت هم چه زیباست

چنان هر داده ات خوب و فریباست

****

بهار

همره هر باد و نسیم صبا

بال زنان من بروم هر کجا

فصل بهاران چو بنفشه و بید

رقص کنان در دل دشت امید

ساز و دفم را بکنم من رها

تا بدهم جان و تنم را شفا

بوی بهاران چو دهد پیرهنم

مست و خرامان بشود این تنم

چونکه بهار است بهار خدا

گر نبری بهره ، شوی در فنا  

****

کرده ام روز و شبم را من هدر

داده ام دین و دلم را بی ثمر

سر به سر گشتم به دنبال نگار

من که باختم زندگی را در قمار

ژیلا 

 

اگر

 اگر شاعر بودم فقط عشق را می سرودم

 و الفباء را  فقط ع ش ق می دانستم

 اگر نویسنده بودم فقط عشق را به رشته تحریر می کشیدم

  اگر نقّاش بودم

 تصویری از عشق را در تابلویی به وسعت قلب همه عشاق دنیا ترسیم می کردم 

 و به سقف آسمان  آویزان می کردم

 و زیارتگاهی برای تمام لیلی ها و مجنون ها بنام عشق بر پا می کردم

 تا عشاق دل خسته هر روز عشق را سجده کنند و شمع قلبشان را روشن نگه دارند 

 واگر همچو فرهاد بودم تمام کوهها را بنام شیرین نقش می زدم

 واگر  (ژیلا) باشم عشق را بنام معبودم سجده خواهم کرد

 وخواهم نوشت بسمه ربّ العشق !

ژیلا 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  
  •  

چرا

چرا هر جا غم است ما را بخوانند

چرا هر خم کج است ما را بکارند

چرا هر کس نساخت  ما را بسازند

چرا هر چه نبود  ما را بیابند

****

من که عمرم بسته بر آه و دمی

گر که آهم را بگیرند دم فرو بندم همی

من که جانم بسته بر تار و تبی

پس چرا هر دم شکستم من دلی

****

نرم نرمک آمدی با ناز و نوش

ناز و نوشَت را نمودی نیش و نوش

نیش ها بر جان ما افکنده ای

خود ز شادی جام ها نوشیده ای

****

ای عابد و معبود ، عبیدم

ای حامد و محمود ، حمیدم

من واله و سر گشته و حیران

سر در پی تو و خود اسیرم 

**** 

  آرزو

آرزو کردم طلوع تازه ای باشم

آرزو کردم نگاهی پاک باشم

آرزو کردم زلال آب باشم                     ولی هرگز نشد

آرزو کردم دو دست پیر باشم

آرزو کردم دو پای راه باشم                 باز هم هرگز نشد

آرزو کردم چو ماهی بی تکلف

آرزو کردم پرستوی مهاجر

آرزو کردم خودم باشم                         ولی هرگز نشد

 ژیلا

پرواز 

مثال مرغكان پرواز كردم

در انديشه تنم آزاد كردم

پریدم تا وراى آسمانها

چو ديدم آدمِ آدم نماها

به جلد آدمى در اصل روباه

 به نرمى چون پر قو و به سختى سنگ خارا

  گفتم اى خدا و اي حبيبا

كه مخلوق اشرفت هاراست و دارد حرص دنيا

****

در بند دل و دام دلم من

سر گشته و بیمار خودم من

آهم به هوا رفت ولی گشت سوی من

نالیدم و تابید تنم در هوس من

****

راز و نیازم همه شب با خداست

عشق و امید و همه سازم خداست

گر تو نداشتم ندانم که ام

من بکنم شکر تو تا زنده ام

****

  چرا  تنهایی و بی رو ح بیمار

چرا ماتم ! چرا حزن و چنین  خوار  

نمیدانی که دنیا بی وفا است

وفا با کس نکرد و این چنین است 

****

 ابله و نادان همیشه غافل است

غا فل ازیاد خدا و غافل از یاد خود است

از خودت تو به خدا یت می رسی

وز خود غافل  به شیطان می رسی

 ****

آن همه جور و جفا با من  دوست

کردی و خندیدی آخر ،   من سکوت

ناله ها کردی دل و دینم بسوخت

شعله ها افکندی و جانم بسوخت

****

باش یارم ای خدایا هر شبی

تا نهم سر بر سر جانان دمی

دم به دم جان گیرم و یادش کنم

تا به ذکرش سینه را درمان کنم

****

دل زخم و تن زخمینه من

شده مرهم به آب دیده من

دل و دیده  بگریند از  غم دوست

که دل خفته ولی دیده پی اوست

****

آن دم که ترا دیدم و فریاد کشیدم

ای یاور من ، ماه تو دیدم 

بت بود شبح بود بلا بود

آتش زد و او آفت جان بود

****

من که هاجر گشتم و هجران شدم

در بدر از خانه و یاران شدم

وای برمن !! در بیابانها پی نامت شدم

عشق و نامت در دلم بود و پی باران شدم

  ژیلا

 

حبس کردم من به سینه این دل غمدیده ام

تا نپیچد در فضا آه دل غمدیده ام

 قفل  کردم من دو دست خسته ام

تا مباد کج شود بهر دل غمدیده ام

****

جوانی و جهالت هر دو مستند

نداری و ندانی دست بندند

نخور تو نان مُمسِک ای خدایا

که خود هر گز نخورد و خود نبرد ه کام دنیا

بکن قسمت تو نان و روزیت را

 که اجرت می دهد یزدان دانا

****

گر که این مصلحت است من ز چه رو

بدَرم سینه و دامن بزنم کینه او

خود به تقدیر نوشت طالع من

 نحس و سَعدش که بداند ؟! خودِ او

ژیلا

 

یار

روزها و لحظه هایم سرد و خاموش می گذشت

قلب و روحم در تمنّای نگا هش می گذشت

من دویدم درپی آن مه لقا

دیدمش با ناز و با او می گذشت

من  که رفتم تا نبینم بی وفا یی های او

او  که رفت و اعتنا بر ما نکرد و می گذشت

این چنین یار خوش و رعنا بدن

ناز کرد وما نگه کردیم و او چون می گذشت

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

کاش دستانم  برایت خانه بو د

خستگی را از وجودت شسته بود

کاش خواب  شب هایم شوی

موجب دلگرمی جانم شوی

  ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 Hosted by ImageHost.org

 وای به من زآن همه دلدادگی

برد ز من دین و دل و آن همه ی سادگی

برق دو دیده آینه دل بود

دل  چو به دیده نمایان بود

رزق تو ازنیّت وطینت بود

ذات و نهادت به تو صورت بود 

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت