|
بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم
(سوره الفاتحه)
ستایش می کنم ربِّ دو عالم
خدای مهربان بخشنده جانم
خدای مالک روز جزایم
فقط او را پرستم اوست یارم
هدایت کن صراط مستقیم ای صاحب من
صراط منعمان و مخلصان کن قسمت من
بدورم دار وز مغضوب گمراه
که وارسته شوم وز آز و ز جاه
ژیلا
بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم
(سوره اخلاص)
قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد
ای شافی هر آه و درد
ساکنی در جسم و جانم ای صمد
لَم یَلِد.......... وَ لَم یُو لَد
چون تو نزادی و نزائید هیچ کس
لَم یَکُن .....
چون تو نباشد هیچ همتا و اَحَد
*****
فَمَن يَعمَل مِثقال ذَرَة خيراً يره
بگذر از تقصیر این گم کرده ره
بلکه بر خود آیم و جبران کنم
یاد و ذکرت را بجان حرمت کنم
****
سَبِّح للهَ می کنم هر صبح و شام
شام و صبحم می شود در یک کلام
آن کلام واحد وحدانیّت
می برد من را سوی سبحانیّت
****
راستی دانی که امرت کرده او
عدل و احسان پیشه کن با نام او
او بداند آنچه دانیّ و کنی
ما ندانیم آنچه هست اسرار او
****
با طن و قلبت عیان است نزد او
حاجت و سرّ و نهانت آشکار است نزد او
روزی و قدر و مقدّر بر نوشت
تو ز سعی قسمت بری با یاد او
تو نشین و دل بده بر قدر خود
تو به حرکت آی و برکت را بخواه با ذکر او
ژیلا
سو سو
مرغ دل پرپر زند اینجا و آنجایم برد
شعر من سوسو زند این سو و آنسویم برد
گاهی از ذات خدایم گوید و گاهی زدل
گاهی از نامردمی و گاهی به رویایم برد
*****
نوروز
بیارد بلبل و قمری بشارت
که نوروز است و روز از نو براه است
شکوفه کرده بادام و بنفشه
شده دشت و دمن زیبا زه سبزه
خروشد رود و جویبار بهاری
بجوشد چشمه های نو بهاری
بهار سبز و زیبا نو رسیده
به دشت و جنگل و بیشه خزیده
ز عطر روح نواز این بهاران
شده شادان همه دلهای یاران
خرامد کبک و آهو در چمنها
کنند حمد خدا از صدق دلها
خداوندا بهارت هم چه زیباست
چنان هر داده ات خوب و فریباست
****
بهار
همره هر باد و نسیم صبا
بال زنان من بروم هر کجا
فصل بهاران چو بنفشه و بید
رقص کنان در دل دشت امید
ساز و دفم را بکنم من رها
تا بدهم جان و تنم را شفا
بوی بهاران چو دهد پیرهنم
مست و خرامان بشود این تنم
چونکه بهار است بهار خدا
گر نبری بهره ، شوی در فنا
****
کرده ام روز و شبم را من هدر
داده ام دین و دلم را بی ثمر
سر به سر گشتم به دنبال نگار
من که باختم زندگی را در قمار
ژیلا

اگر
اگر شاعر بودم فقط عشق را می سرودم
و الفباء را فقط ع ش ق می دانستم
اگر نویسنده بودم فقط عشق را به رشته تحریر می کشیدم
اگر نقّاش بودم
تصویری از عشق را در تابلویی به وسعت قلب همه عشاق دنیا ترسیم می کردم
و به سقف آسمان آویزان می کردم
و زیارتگاهی برای تمام لیلی ها و مجنون ها بنام عشق بر پا می کردم
تا عشاق دل خسته هر روز عشق را سجده کنند و شمع قلبشان را روشن نگه دارند
واگر همچو فرهاد بودم تمام کوهها را بنام شیرین نقش می زدم
واگر (ژیلا) باشم عشق را بنام معبودم سجده خواهم کرد
وخواهم نوشت بسمه ربّ العشق !
ژیلا
|