|
گناه عاشقی پای شما نیست
دل غمدیده هم سهم شما نیست
من ازلیلی شدن ترسی ندارم
ولی مجنون شدن کار شما نیست
ژیلا
گفتم
گفتم آن کیست که بخشوده گناهم
گفتنم ربِّ کریم است که پوشیده خطایم
گفتم آن لطف و کَرم جُو د الهی
که بخشیده مگر ؟ ذات تعالی
گفتم آن فرّ و شکوه صمدانی
که برازد جز آن جلِّ جلالی
گفتم آن أرض و سماء و همه ی بطن دو گیتی
که خالق شده جز صاحب عالی
گفتم آن شمس منوَّر ، که منیر است به اختر
که شب و روز مکرَّر بشد از ربِّ مکبَّر
گفتم آن أربع فاصل که بهار است عروسش
که تب و تاب کند تا به خزانش برسد سردی جانش
گفتم آن باغ مشجَّر ، که مزیَّن شده از حُسن خدایی
که بَر و بار دهد از نِعَم و صُنع الهی
گفتم آن طبع لطیفم ، که هدیه است از آن ایزد باقی
بکند راسخ مجنون ،همه شب سجده ی آن ربِّ جهانی
ژیلا
|