|

گفتم
گفتم آن کیست که بخشوده گناهم
گفتنم ربِّ کریم است که پوشیده خطایم
گفتم آن لطف و کَرم جُو د الهی
که بخشیده مگر ؟ ذات تعالی
گفتم آن فرّ و شکوه صمدانی
که برازد جز آن جلِّ جلالی
گفتم آن أرض و سماء و همه ی بطن دو گیتی
که خالق شده جز صاحب عالی
گفتم آن شمس منوَّر ، که منیر است به اختر
که شب و روز مکرَّر بشد از ربِّ مکبَّر
گفتم آن أربع فاصل که بهار است عروسش
که تب و تاب کند تا به خزانش برسد سردی جانش
گفتم آن باغ مشجَّر ، که مزیَّن شده از حُسن خدایی
که بَر و بار دهد از نِعَم و صُنع الهی
گفتم آن طبع لطیفم ، که هدیه است از آن ایزد باقی
بکند راسخ مجنون ،همه شب سجده ی آن ربِّ جهانی

|