تبليغاتX
/کرشمه /۱
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  

بازی دوران همیشه

 حاصلش آه و دم است

گردش گردون

 همیشه  عاملش این آدم است

     ژیلا

سکوتی وجودم را فرا گرفته

احساسم مرا می ترساند

پونه های سبز باغچه دلم بی تو غمگین است

کبوتری پشت دریچه قلبم بی قراری میکند

ترا از من میخواهد

من در سکوتم ترا می جویم

از این بی هیاهویی ،از این  بی فریادی

دچار ُرعب میشوم

با شمع نیم سوزی در خاطراتم

و در یادداشت های ذهنم ترا می  جویم

می بینم چراغ محفل دیگری

ومجلس آرای طنّازانی

در گلخانه دلت گل آرای دیگری

یاس سفید قلبت را چیدی

او را به رسم هدیه، پیشکش دادی

با خود گقتی امروز روز توست

مرا آرام آرام پس زدی و زمزمه کردی

فردا روز دیگری است

فردا هم برای او هم جایی

در گوشه ای از قلبم خواهم گشود

تا فرداهای دیگر شاید ، گل خودرویی چیدم

تا اورا گفته باشم به یادت بودم

سکوتم را می شکنم و فریادکنان می گویم

من گل پونه احساسم باغچه  دلم ، شعرم

در گرو تو گذاشتم تو کلید دار قلبم بودی

تو مرا به بعد و بعد ها واگذاشتی

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

  

   خداوندا

صدایش را از ملکوت از حریر و پرنیان ، از خواب بهار

مخمل دشت ، نسیم  پگاه یا از طنین موسیقی باد آفریدی

آشفته ام زمانی که اورا نمی شنوم

بیقرارم ، دلم چون دل کبوتر

در سینه ام می تپد و فریاد کنان در دشت ها میدوم

گلهای وحشی مرا همراهی می کنند

پروانه ها و زنبور ها مرا در آغوش می گیرند

رودها مرا با خود می برند و به نسیم می سپارند

نسیم مرا به قله کوه میبرد ، عقاب مرا به اوج میبرد

و من در ورای آسمانها به دنبال صوت ملکوتی او

و اورا با گوش جان می شنوم

او را در همهمه امواج آسمانی و او را در قلبم میشنوم

آنگاه فرشته ای بال می گشاید مرا تا بی نهایت هستی میبرد

من مظلومانه زمزمه میکنم  ،تحسین و تسبیح میگویم

صدایی  در اعماق وجودم مرا می خواند

من هستم ، من صدای توام

من توام ، مرا بشنو ! من جانم، فریاد توام

من در اعماق وجودت خانه دارم

تامل کن مرا می شنوی با گوش جان مرا بشنو

من با توام، با توام تا تو هستی

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

خداوندا چقدر دلشادم امروز

خداوندا همه فریادم امروز

زشادی حدّ من نیست ای  اِلاها

 که عشقت در توانم نیست ای خدایا

  ژیلا

                                

                                       تو

دنیا بدون تو خواب است

من بدون تو مرده ام و گلها پژمرده اند

سوسن و سنبل غمگینند اگر تو نباشی

 بهار نارنجستان دلم می خشکد

چوپان در نی نمیدمد  ،برّه ها راهشان را گم خواهند کرد

 کودک دل بهانه اش را از سر میگیرد

 قمری عاشق برای که بخواند

ژیلا برای  که  بسراید

مهتاب نمی تابد ، آسمان می گرید ، رود میخروشد

  لیلی، مجنونش  را فراموش میکند

شیرین ، فرهادش را مانند هر سنگی و کلوخی می بیند 

ماشین زمان بی حرکت می ماند

 سرما در تن زمین می خشکد

نرگس در نرگس زاران نمی روید

دیگر عروسکم سنگ صبورم نخواهد بود

گل سرخ باغچه با من سخن نمی گوید

بلبلان روزه سکوت می گیرند

شب با لالایی من بخواب نمیرود

روز پشت ابرهای خشمگین پنهان می شود

اگر تو نباشی

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  
                                     

 

سفر

در کوچه پس کوچه های خیال همراه قاصدکی

در نسیم صبح سفرم را با چمدانی از آرزوها آغاز کردم

قاصدک مرا برد از دشت ها و کوه ها  ،از دریا و جنگل ها گذر کردیم

به آسمان رسیدیم

ستاره ای مرا دید دستم را گل بوسه ای زد و در آغوش نور جا داد

بستری از عشق و رواندازی از زنبق های وحشی

با عطر گل های سرخ برایم گسترد

لالایی عاشقانه ای را در گوشم زمزمه کرد

مرا به رویاهای آسمانی فرشتگان برد

فرشته ای دستم را به دست معشوق سپرد

معشوق گلی از ستاره ای دیگر چید و به موهایم  زد

به آینه خیالم نگاه کردم! ای خدایا منهم ستاره ام

به زمین نگریستم اندیشیدم زمین برای زمینیان

من ساکن ستاره خیال

من  طلوعی  تازه ام دمیدن فجر زندگی ام

حیات  دوباره ام  را می خواهم جشن بگیرم

 می دانم ستاره من غروب نمی کند

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  
                                     

                                                بخشش

اگر تو از من رنجیدی ،اگر دلت را شکستم

گناه شعرم بود

اگر بخاطر گناه ندانسته ام گذشت نمی کنی

 گلی از بهشت  دلم  می چینم

همراه با  زیباترین  کلمه ،لیلی وار و عاشقانه

همراه تکه پاره ای از قلبم ،و گلبرگی از خیال

 در بسته ای از وجودم

به آدرس قلب  خشمگین  تو ،به مُهر عشق 

برایت توسط  قاصدکی  می فرستم

از تو می خواهم گلبرگ خیالم را

پیام عشق آسمانی ام

بدست  فراموشی  نسپاری

مرا از خودت  نرانی

من بدون  تو مرده ام ،بدون تو فقط  جسمم

جسمی پوچ  و تهی ،روحم را از من نگیر

مرا حیاتی دوباره ببخش

مرا به قلبت و فکرت دوباره مهمان کن

ژیلا

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

باش یادم ای خدایا هر شبی

تا نهم سر بر سر جانان دمی

دم بدم جان گیرم ویادش کنم

تا به ذکرش سینه را درمان کنم

     ژیلا

   بنفشه

امروز خدا گل بنفشه ای از باغچه دلم چید

بنفشه را به جریان آب سپردم آب اورا برد وبرد

به دست عاشقی رسید

عاشق بنفشه را به معشوق داد

معشوق اورا بوسید ، بویید و اورا به باد هدیه داد

باد اورا به دور دستها برد به دست روزگار سپرد

روزگار بی امان اورا به هجران کشید

بنفشه در فراق زرد شد

دلش غمگین و افسرده شد  ،پژمرده و رنجور شد

دلش شکست و فریاد بر آورد

خدایا ،مرا چیدی برای وصل ،وصل عاشقان

عاشقان مرا به باد می دهند

از دستی به دستی دیگر ! پس کو؟ کجاست؟

دلخسته های عشق ؟

باورم شد که عشق را فقط میتوانم در قصه های خیالی

در رقص باد ،در سنگ نبشته بیستون 

و در اشعار شاعران  یافت

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

خداوندا ..ترا در خانه و کاشانه دیدم

ترا در جام و در میخانه دیدم

ترا در معبد وبتخانه دیدم

 ترا با عاقل و دیوانه دیدم

     ژیلا

اوج

با تو در اوجم ،بی تو در حضیض

با تو می خندم ،بی تو می گریم

با تو سر سبزی شمالم

بی تو کویر لوت ،با تو خزرم

بی تو جویباری تنها

با تو نعمت شالیزار مازندرانم

بی تو خشکیده علفی

با تو حیّ  و بی  تو ممات

با تو شعرم ،بی تو خطّی بی کلام

با تو سرودم ،بی  تو مرثیه

با تو بیدارم ،بی تو در خواب

باتو ژیلا ،بی  تو تنهام

ژیلا

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

خداوندا.......... ترا در انفس عیسی دیدم

ترا در مُعجز موسی دیدم

ترا در وادی وصحرا دیدم

ترا در خشکی ودریا دیدم

     ژیلا

قلب

می خواهم آشیانه ای بسازم

آشیانه ملکوتی  و آسمانی

ساکنش من و تو ،صاحبخانه اش خدا

از خاک  و گِل قلب

ل را به ستاره ای آویزان کنم

من و تو دور از دورویی ،دور از هیاهوی زمینیان

با هم و برای هم ،پیمان عشق ببندیم

و در ل قلب آرامش بگیریم

ق را قوت روزانه ،ل لانه عشق ، ب بال پرواز

دیگر دست ودلهای سیاه

کینه های کهنه  ،رنگ های بیرنگ

زخم های قدیمی حسودان از ما کوتاه است

آنگاه ما در آشیانه تازه

و در کنار هم آواز جاودانی عشق را زمزمه خواهیم کرد

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

خداوندا... ترا درعشق مادر،نام مادرها دیدم

ترا در خنده طفلان فارغ بال دیدم

ترا در ناز و در پرواز دیدم

ترا در ساز و در آواز دیدم

     ژیلا

            

 پیوند

عزیزم بیا برویم به دور دستها

من  باشم  وتو پیوندمان ، عشق ،حجله امان دشت

پر مرغان پرنیان بسترمان ،آب چشمه شرابمان

سیبی  سرخ  طعاممان، ستارگان آسمان چراغانی جشنمان

بلبلان ، آواز خوان جشنمان ،غزال وآهو میهمانمان

گل سرخی هدیه امان ،گردنبندی از خورشید

حلقه ای از نور ستارگان کابینمان

خطبه امان ، غرش رود ، شاهدمان ، خدا

پیوندمان ، سرخی  خونمان ،بودنمان ، بود ن هم

امضایمان دوستت دارم ، دوستت دارم

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

خداوندا .... ترا در موسیقی باد دیدم

ترا در صحبت دلدار دیدم

ترا در فکر خود اندیشه دیدم

ترا در قلب خود فریاد دیدم

     ژیلا

                 با توام          

هرگاه بیاد بیاورم که مبادا روزی مرا از یادت ببری

 دست  در دست دیگری نجوا کنان و زمزمه کنان برایش آواز عشق میخوانی

سرمست از غنچه ای تازه و گلی نو شکفته در بهار رویاهایت

در باغچه سرنوشت مرا در وادی حسرتم

بحال خودم وا می گذاری و رهایم می کنی

دنیا برایم تنگ می شود

قلبم ترک می خورد ، در هم فرو می ریزد

عزیزترینم ، با توام ، مرا در گوشه ای از قلبت

درون گنجینه خاطراتت بایگانی کن

شاید روزی یا جایی نیا زت باشم

من ترا از وجودم بی نیاز خواهم کرد

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

خداوندا ....ترا من در خیال و خواب دیدم

ترا در عشق ودر رویا دیدم

ترا در هر کجا و هر چه دیدم

ترا نزدیک تر از جان و خود ،بر خویش دیدم

     ژیلا

   ورود ممنوع

ترا در میان تاریکی های زندگی ام

ترا در رویاهاو در خیال مخملی ام

ترا در میان شاید ها وبایدها یافتم

ترا دیر زمانی بود که پیوسته در فکر واندیشه

و در ابر های خیا ل می دیدم

افسوس که دیر یافتمت

خط قرمز وعبور ممنوع زندگی

مرا از رسیدن و حرکت باز میدارد

رنگ خا کستری زمان بر چهره ام نشسته

ورود بدون اجازه به حریم تو

 ورود به احساس تو و رویای تو آزارم می دهد

برو عزیز تر ز جانم برو سفر کن به رویای جوانیت

مرا به حال خودم واگذار ، بگذار تا با خیالت و با یادت

در خلوت و تنهایی روزگارم

گل سرخی از خاطرات را برای همیشه در قلب ویادم حک کنم

 برو مرا به خودم و تنهاییم واگذار

 ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

ای دل دردانه ونا اهل من

ذرّه ایی کم کن ز های وهوی من

ای خدایا دل چو مشغولت شود

از خود و هر بیخودی فارغ شود

     ژیلا

 

و خدا عشق را آفرید

و خدا آ ب را در زمین جاری کرد

تا مایه حیات گردد ،نبات را در زمین رویاند

عشق را آفرید !عشق را با خاک

خاک را با عشق در آمیخت

گِل آدم را سرشت ، آنگاه حوّا را تا آرامش  را

و در کنار هم بودن  را تجربه کنند

خون سرخ را در رگ حیات دمید

و نامش را عشق گذاشت

اورا در قلب  من در قلب  تو  به ودیعه گذاشت

و خدا عشق را آفرید

تا به نامش و حرمتش سجده کنیم

 و او را به معشوق هدیه دهیم

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

خدوندا ز دل بیگانه ام من

رفیق و همدم پیمانه ام من

شریک ویار و هم صحبت کجا رفت

که خود در دام او افتاد ه ام من

      ژیلا

 

    طلوع

تو در من طلوع تازه ایی دمیدی

  تو احساس خفته ام را 

بودنم را در من شکفتی

 عشقی که سالها به فراموشی سپرده شده بود

دوباره سبز کردی  واز نو رویاندی

مرا از سرزمین رویاهای فراموش شدام

و خاطراتی که زیر خاکستر زمان سرد و مدفون شده بود کنار زدی

 بیادم آوردی که  هستم

 همواره بودنت را با بودنم در آمیز

بیا طپش قلبهایمان را  آهنگ کلام عشق کنیم

  با من بخوان سرود زندگی  و نوای عشق را

   با من بمان       همیشه بمان

ژیلا

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

گدایی با تو ارزد بی تو حاشا

خماری با تو شاید بی تو لِلّا

نداری و نخواهی با تو ارزد

که شاهی بی تو یک ارزن نیارزد

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

خدایا دور گشتم من ز اغیار زمانه

 که چون دل می رود نامش بهانه

بهانه خود سبب سازد وجودم

وجودم فانی است دنیا بهانه

      ژیلا

  بیا  با من

بیا دستت را بمن بده  تا ترا به دنیای نور

به دنیای صفا و پاکی ها برم

بیا با من بیا می خواهم ترا از رویاها عبورت دهم

ترا بدور دست ها برم ترا جایی برم که دیگر نامرادی

هجر وجدایی بی معنی است

جایی که اگر قلبت تپید دلت اسیر نگاهی شد ترا مجرم نخوانند

ترا با خود می برم به دنیای مهر و عاطفه

به سرزمین دوست داشتن های حقیقی

آنجا تو می توانی با صدای بلند

آنطوریکه ، فرشته ها و مَلَک پریان دریایی، مرغان عاشق، ستارگان آسمان 

ترا بشنوند و همراه تو ترانه سرایی کنند

و عشق این پدیده مقدس را با تو جشن بگیرند

آنگاه صدا کن بیا ای عزیزترینم هدیه ام  را بپذیر

عشق را از من بپذیر

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

                  عاشقان                   

می خواهم ترا در کتیبه قلبم حک کنم

ودر میدان عشق برایت تمثالی بنا کنم

و تاریخ آنرا دوستت دارم بنویسم

تا آنگاه تمام عاشقان دنیا به دیدارت بشتابند

می خواهم ترا فریاد کنم

هر روز صبح برا یت گل سرخی

ترانه ای همراه با احساسی  پاک

در سبدی پر از عشق برایت  بسرایم

 ودر پای تمثال تو بگذارم

آنگاه هر عاشقی برای رسیدن به وصال

بی گمان گل  سرخی برایت نذر خواهد کرد

اینگونه تو همیشه گلبارانی و تازه ای

و هیچگاه فراموش نمی شوی

و من هر روز روی تمثالت عشق را امضا میکنم

بیادگار می نویسم

من لیلی ، من شیرین، من زلیخا، من عذرا

من دوستت دارم هستم

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

     

 بغض

با کوله باری از غم ها ودر گیر و دار ندانم ها

تنها تا انتهای جاده زندگی

راهی طولانی و پر پیچ وخم

با همراهی آدم های هزار چهره

و قلب های خالی از احساس

و انسان های یخی وبی روح باید راهم را ادامه دهم

چگونه مقصدم را بیابم

مقصدی گم ومجهول باُبعد مسافتی نا معلوم

به دنبال شانه ای می گردم

که های های گریه هایم را بغض سالیان  سال را

همه خستگی زندگی از دست رفته را

در کنارش و در امنیت وجودش

بتوانم بغض کهنه ام را که چون گلوله ای

در گلوی زندگی نامه ام فشرده شده بترکانم

بار خدایا می خواهم بر شانه ات سر بگذارم

تا می توانم گریه کنم وهای های گریه ام

همه را خبر کند و بغض  ترکیده ام

کینه هایم را بشوید آنگاه من باشم وتو  و شانه مهربانت 

وآرامش وسکونی که با تو بودن

را به من هدیه میدهد

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

صدایم کن

تا آهنگ کلامت مرا نوازش دهد

مرا به دور دست ها برد

از دشت ها و جنگل ها

رود و دریا ها عبورم دهد

و در مخمل خیال  ،در پرنیان کلام

با نیم نگاهی با لبخندی و اشاره ای

مرا به آسمان آبی عروج دهد

صدایم کن تا درکشتی خیال

در بیکران زندگی، در کویر خستگی ها لحظه ای بیاسایم

صدایم کن شاید جانی تازه بگیرم

و بر درخت تنهاییم تکیه کنم

و منتظر افتادن سیبی

و سرنوشتی که مبهم است

صدایم کن تا سوار بر اسب خیال

به سر زمین رویاها سفر کنم

و بسان چوپان خسته در نی بدمم

تا آرامشی هر چند خیالی بیابم

صدایم کن چون درطنین صدای تو زندگی جریان دارد

 آهنگ خوش حیات و زمزمه نماز

و زمزمه نماز و تسبیح مرغکان و آواز قو

پس صدایم کن که نیازم تویی

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

                                  

  ناکجا

دستم بگیر تا سفر کنیم

سفر به نا کجا آباد

میدانی نا کجا آباد کجاست

آنجا که من فقط در چشمان تو

در قلب تو و در جسم و جانت آشیانه کنم

جایی که گرمی دست ها یمان برق  نگاه  ما

صدای طپش قلب مان ، رویای با هم بودن

آواز پرندگانی که عشق ما را می سرایند

نفس باد  ،امواج دریا ،غرش رعد ،هلهله مرغان دریایی،نی چوپان

و من با تو چون دو قمری عاشق ساحل زندگی را

بدون من و ما  و بدون دلتنگی و دغدغه روزگار

سرخوش از داشتن ها و نداشتن

روز را  به شب  و شب را به روز

نا امیدی را به امید، نفرت را به عشق ،دو را به یک

این و آن را به ما و ما رابه عشق مبدل کنیم

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

چرا آتش زنی بر تارو پودوم

چرا گم میکنی نام و نشونوم

مگر آواره دنبالت نبودوم

مگر رنجت به جونوم نخریدوم

      ژیلا

  مرا به خاطر بیاور

اگر از کوی ما گذر کردی مرا به خاطر بیاور

اگر نسیمی ترا نوازش داد

اگراز دشت ها گذر کردی ، اگر کودکی خندید

اگر دلت با دیدن غمزه ای لرزید

اگر موی پریشانی ترا آشفته کرد

اگر آرزوی داری چون رویاها باشی

اگر قلبت چون گنجشکی در سینه تپید

اگر صدای پرنده ای ترا وسوسه کرد

اگر چشمان مستی دیدی

اگر ستاره ای چیدی

اگر بر مزارم نشستی مرا به خاطر بیاور

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 ما که درد لیلی و درد زمانه دیده ایم

در جنون و در فراق هم سان مجنون بوده ایم

کوه سختی کندن از فرهاد را بردیم ارث

 هم چو شیرین خواب عشق و خواب خسرو دیده ایم 

گر که وامق داغ عذرا،داغ دنیا را بدید

 ویس و رامین در کجایند ما چه غم ها خورده ایم

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

چرا سنگ میزنی تو بر دل مو

چرا رحمی نداری با دل مو

مگه دنیا چقدر باقی بمونه

چرا هردم بشکنی  دل چون دل مو

      ژیلا

Image hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.com

 بی تو هیچم

باز خدای من ترا می جویم

در کوچه ها ، در زیر گذرها

در اذان صبح و شامم

در طلوع  و غروب آفتاب در انبوهی جنگل ها

در بیشه زارها ،در تندر پر خروش رودها

در سر فرازی  کوه ها ،در سر سبزی جلگه ها و دشت ها

در کویر و در بیابان ها ،در وزش باد

در آسمان پر ستاره ، در وجودم در فکرم 

 در گردش خون و در رگ هایم یافتم

تو با من بودی ! تو با من هستی

ولی من غافل!

غافل از تو واز بودن خودم

یا رب مرا به خودم وا نگذار

من بی تو هیچم ، پوچم ، یارب

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

تو

آب شفاف است در نگاه بی دریغ تو

آیینه خجول است درصفای تو

دریا حقیر است در بزرگی تو

شب شرمنده است با حضور تو

ماه بی فروغ است پیش روی تو

خاک ابریشم است زیر پای تو

طوفان ،نسیم است با وجود تو

ژیلا نیاز است قبله گاه تو

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

((از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم ))

*******

ورنه این خاک نه خاک من و توست

ورنه این خانه نه جای من و توست

این همان دشمن دیرینه ی ماست

این همان تشنه بخون تن ماست

کس نسوزد دلش از نوع بشر

کس نباشد غمش از هجر بشر

از همان لجظه که آدم به تماشا آمد

زان پس آن لحظه که حوّا به فریبا آمد

قلبی از سنگ به دولت آمد

رنگی از مکر به خدمت امد

جنگ و حون خدمت نوع بشر است

اقویا حاکم جان بشر است

*****

آن ضعیفان همه در محنت و رنج

ان اسیران همه در ذلّت گنج

از ازل بوده این حکمِ رهین

تا ابد باشد این قاعده فرمان سجین

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

Image hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.com

  پروانه ها رقصیدند ، گلها خندیدند 

زنبق ها عطرافشانی کردند

زنبورها عسل را به رایگان هدیه دادند

مهتاب بدون چشم داشت دنیا را روشن کرد

زمین گهرهایش را تقدیم کرد

ابرها بر خشونت ها به تلخی گریستند

رودها بدی ها را شستند کوه مقاومت کرد

ساعت زمان عجله کرد خواب زیبایم تعبیر شد

زلزله ای وجودم را لرزاند

نالیدم آه خدای من! خدای من ،مرا دریاب

ژیلا

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

شب همه شب دعا کنم

سوی تو من نگاه کنم

دست بگیرم همه شب دامن تو

دل بکنم خانه و  کاشانه تو

   ژیلا

 

 ساعت زمان

بنگر در تیک تیک ساعت زمان

در خروش رودها ،در آرامش ظاهری جنگل ،دربارش باران بهاری

در لحظه های انتظار مادر ، در شکفتن شکوفه ها

در ترنم باد ،در سخاوت زمین، درغرور کوه

و در بیت الشعر( ژیلا )  ردّ پای اورا ببینی

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

دوچشم آهوی تو    اون قد رعنای تو 

خنده زیبای تو     گرمی دستان تو

برده اسیری تنم     شکسته روح و دلم  

خراب عشقت منم     به عشق توعاشقم

     قرار و آرام من  

عزیز و احساس من    بهار زیبای من  

عروس رویای من      عاشق دیوانه ام  

به یک نگاه قانع ام    به پای تو مانده ام 

به موی تو بسته ام    چرا شکستی دلم  

چرا ندیدی منم      چرا شکستی دلم 

چرا ندیدی منم

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

این نَفس هزار در توی من

دائم بکند حکم که فرمان ببر از من

این نفس امیر و سرکش من

جهل است وخرد نیست بدانم

افسار بدست است

 کشان در طلب من

ژیلا

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

ناز

عزیزم تو با خود ناز کردی               بسان طائری پرواز کردی

ندانستی که نازیدن گناه است             بخود غرّه شدن راه خطا است

کمی بنگر به هم نوعان دردمند          که هستند بر کس و نا کس نیازمند

تو نازش کردن و نازیدنت چیست       که نای ماندن و ایستادنت نیست

گرایزد حکم کرد می گیرد از تو           به حکم حاکم باریتعال گردن نهی تو

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

من ندانم

ازهمه رانده درخود مانده ام               ازامید و ناامیدی هم دگر دل کنده ام

من بگویم با خودم غافل شدی             عاقبت برتو چه آ مد این  شدی

هر چه بر دست و به سر کوبیده ای       مشکلی برمشکلت افزوده ای

پس چه باشد حاصل و فرجام کار           من ندانم خود  که ماندم گیج وزار

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

نکند بگذری از من

نکند گم شوی از یاد و دل من

تو نرو تا نشوی خاطره من

تو که زلفت شده افسار دل من

تو که چشمان سیاهت زده آتش به تن من

تو که سوزاندی و بر باد بدادی

همه خاکستر و آن جان و تن من

که نشینی به مزارم بکنی ناله و شیون

 همه در سوک تن من

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

خداوندا شده شیطان وجودم

بران از من که بیمار وزبونم

دل وروحم شود پر از وجودت

بزانو آید و آن شیطان و من آیم  بسویت

   ژیلا

                              

انتظار

من آمدم مشتاق نیم نگاهی

هر چند گذرا در گذر زمان

در خستگی های خود و خود شکستنها

برای نو شدن با تو و گذشتن از انتظار

که روزم را روزی شاید با تو و با خیال تو

آغازی تازه ، رویایی تازه

در پریشانی گیسوان تو ، درسیاهی چشمان تو آزمون کنم

 شاید و با شاید ها چه دلخوشم

ژیلا

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

ای خدایا.......

ای خدایا تو بده بال و پری

که پرم بر سر هر بام و دری

بزنم پر به سماء وافلاک

برسم بر سر انجم تا خاک

روم مهمانی آن باز وعقاب

 که درآن قله کوه دارند تاب

 بروم بر سرهر شهر و دیار

 بزنم بر در یاران و عزیزان دیار

گر که یاران شکنند با ل و پرم

خود کنم دست به جای دو پرم

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

Image hosted by TinyPic.com

  فریادها

مرغکی را من گرفتم در پناه             مونسی گردد برایم سالها

مرغ زیبا داشت با من گفته ها           نکته ها و قصه ها و رازها

مرغکم می زد پر و بال و گفت        دارم آخر من دلی از دردها

درد من نامهربانی ها بود                مهربانی ها که رفت از یادها

گر که من پاره کنم بند دلم               این دلم دارد ز من فریادها

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

باران

مام وطن

از نام خداوند بزرگ لاتناهی

ترس و تو بگیرعبرت آنی

آن نیک همای خالق ما

داده است به اکرام هرآنچه داری

درصحبت یارخوشدل ما

 پرهیز مدار اگر که  رادی

مام وطن وعزّ دیارت

 هرگز مفروش به یک جهانی

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 کوهساران

نسیم کوهساران و نوای بینوایان

خم ابروی عاشق درد یاران

نی چوپان خسته در بیابان

زند بهر دل نالان و گریان

 نوای نی بگوید از شماها

 که هستید چه خواهید ای خماران

بیاییم  و کنیم توبه ز دنیا 

 که دنیا بی وفا است و گریزان

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  
 

 

خواب زیبای بهار

 باز دیشب خواب دیدم           خواب  زیبای بهار

خواب سیمین و پری         می دویدیم پی هم

زیر با زارچه شاه شجاع       توی میدان حکیم

پشت انبار قدیمی رجب      بازی قایم موشک 

داشت  دنیایی  صفا       توی باغ مش نمک

پشت بوته های خار         می زدیم به هم کلک 

همه چی بود با نمک    

 یهوی می گرفتند مچ هم  

آهایِ!! کجا رفتین آی کلک      بیایید ای بچه های بی خبر

اینا رفتن زیر گلها وعلف         بگیرید  دستاشون

بکشید موهاشون  نکنه که دربِرند

نکنه وَر به پرند    ناهید و شیرین و من 

می زدیم تو سرهم      که کی جِر زد ؟

کی خبر داد به مَمَل       شیرینه می گفت که مَ مَ مَمن

بِ بِ  بخدا نَ نگفتم بِ به مَمَل     خُو خودشون اُواومدن تو چمن

گِ گِ رِفتن مُ مچ من      علی هی داد می  زد 

می رسم حسابتون         می کشم موهاتون   

حالا دخلتون می دَم     آخ ! من ترسو من کم رو

هی دلم هُری می ریخت    هی خدا خدا می کردم چه کُنم

نکنه که راست بگن        نکنه؟ وای اینا چی میگن 

چه قَدَر لرزیدم وای قلبم چه کنم     دیگه من غلط کنم  

که قایم موشک کنم           نمی خوام من نمی خوام

من موهامو دوست دارم      من خدا هم دوست دارم

پس خدایا کاری کن    منو زود قایم بکن 

نبینه منو علی     یا که سیمین و پری 

برسم من تو خونه     پیش خانم خونه

 پیش بابا و پونه   آخ برسم من تو خونه

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت