ای عابد و معبود ، عبیدم
ای حامد و محمود ، حمیدم
من واله و سر گشته و حیران
سر دز پی تو و خود اسیرم
ژیلا

ژیلا
آبی آسمان را دوست دارم
آبی دریارادوست دارم
نردبانی می خواهم
برای رفتن از دریا به آسمان
واز آسمان به زمین باید پر پرواز را
باید باله شنا کردن را از پرنده ای از ماهییوام بگیرم
و آنگاه در دریاها شنا خواهم کرد
راز صفا وپاکی و همزیستی را، در مسالمت
دلدادگی ماهیان را جویا خواهم شد
سپس به آسمان میروم با پرستو ها سفر میکنم
با پرندگان مهاجر میروم
می روم تا دور دستها می روم تا نا مرادی را
نامردمی را خیانت راپلشتی هارا نبینم
با آنها عاشقانه و بال زنان خواهم رفت
ودر رویای ساختگی ام
به دنبال کسی می گردم کسی که مرا بفهمد
کسی که عشق را معنی کند
طاووس گونه نباشد
آبی آسمان را بشناسد پاکی دریا را بفهمد
مرا آنچه هستم و آنچه نیستم بپذیرد
زیرا من زاده دریا و آسمانم
از دریا به آسمان وباز هجرتی دیگر
از آسمان به دریا آفتاب و ابر و باران یاران من هستند
من عاشق هجرتم ودوباره نو شدن را
ودوباره نو شدن را ودوباره نو شدن را و زودودن زشتی ها
وعشق را عرضه کردن را نه برای متاع
برای احساسی آسمانی
به زلالی آبها به پاکی طهارت
به سجّاده نگاه عاشقان واقعی به سوگند حکیمان
به مهر مادران عاشق به پای دوست خواهم ریخت
ژیلا