|
ز دوران جوانی خوش ترم نیست
عروسی بود و دیگر باورم نیست
ندانستم که دورانش چه کوتاه است
همی دانم عروسی بود و دیگر باورم نیست
ژیلا

رقص باد را در پریشانی گیسوانت
رقص نور را در درخشش چشمانت
رقص آتش را در شراره لبهایت
رقص گل ها ر ا در عِطر وجودت
و رقص زندگی را در همیشه بودنت میخواهم
ژیلا

بازگرد
صبح گاهان با خیالت، با دلی پراز رمز و راز
با نسیم خوشبوی جانت، در بستری که بوی ترا دارد
نفسی که عطر ترا دارد آغاز میکنم بودنم را
 
گل یاس نگاهت در جانم خانه کرده
رنگ چشمان تو رنگ آسمانم شده
عطر جانم بوی گلهای تن ترا دارد
حرف اولم، حرف آخرم تویی، صدایم صدای توست
خانه ام ترا فریاد می کند، چشمانم ترا جستجو میکند
دستانم ترا می کاود، نگاهم به در مانده
گریه ام رود خانه نامت شده، خنده ام ترا صدا میزند
من در وادی تنهاییم ترا می خواهم
آیا یاد داری مرا ،آنزمان که دل را بتو باختم
آنزمان که ایمانم را در گرو چشمانت گذاشتم
تو مرا به رویای دست نایافتنی خیالت مهمان کردی
چه ساده باورت کردم ،چه آسان ترا به قلبم راه دادم
حالامن در دشت خاطرات تو سر گردانم
من در نمیدانم ها و چه باید ها سر گردانم
سینه ام مالامال یادها و یادواره های توست
قلبم سنگینی می کند دلم بی طاقت است
ابر سیاه بد بینی ریشه ام را سوزانده
باران ریشخند بظاهر یاران ویرانم کرده
بیا دستانم را بگیر نیازم تویی ،هوای تنفسم تویی
بیا در باغچه دلم دوباره خانه ات را بساز
بیا به رویای همیشگی مان سفر کنیم
دلم سخت انتظارت میکشد، می خواهم با دسته گلی
از خوشبوترین گل طبیعت خدا به استقبالت بیایم
می خواهم با زیباترین وقشنگ ترین واژه دنیا مهمانت کنم
میخواهم روی سقف آسمان با درشترین کلمه بنویسم
عزیزترینم ( دوستت دارم ) 
به خانه ات ،به قلبم باز گرد
ژیلا
|