تبليغاتX
/کرشمه /۱
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  

زشتها زیبا شوند با نور حق

مرده ها زنده شوند با هُوی حق

آنکه ماند وآنکه آمد ،آنکه رفت 

 آنکه دنیا را نه خود خورد ونه آن دیگر! برفت 

      ژیلا

   خداوندا

  صدایش را از ملکوت از حریر و پرنیان ، از خواب بهار

         مخمل دشت ، نسیم  پگاه یا از طنین موسیقی باد آفریدی

        آشفته ام زمانی که اورا نمی شنوم  بیقرارم ، دلم چون دل کبوتر

در سینه ام می تپد و فریاد کنان در دشت ها می دوم

 گلهای وحشی  پروانه ها و زنبور ها

مرا در آغوش می گیرند

رودها مرا با خود می برند  به نسیم می سپارند

نسیم مرا به قله کوه می برد عقاب مرا به اوج میبرد

 من در ورای آسمانها  به دنبال صوت ملکوتی او

 اورا با گوش جان می شنوم او را در همهمه امواج آسمانی

 در قلبم می شنوم

       آنگاه فرشته ای بال می گشاید

مرا تا بی نهایت هستی می برد مظلومانه زمزمه می کنم

تحسین و تسبیح می گویم صدایی در اعماق وجودم مرا می خواند

       من هستم ،  صدای تو، خود تو ، مرا بشنو

         من جانم،  فریادم ،پیوسته می شنوی

  در اعماق وجودت خانه دارم

تامّل کن مرا می شنوی با گوش جان مرا بشنو

 با توام، با توام تا تو هستی

ژیلا

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

من بهارم ، در بهاران عِطر و مستی می نشانم

در نگاه هر شکوفه رقص آتش می نشانم 

در دل سنگ تو امروز بذر عشقم می نشانم

در تن سبز چمن زاران  شقایق  می نشانم...  

ژیلا

پنجره

     فصل

خداوندا در این غربت سخت دراین تنهایی و بی همدمی

 یگانه محبوبم تویی این عاشقان دروغین

  این حبیبان بظاهر دلخسته نیرنگشان ورنگشان

  چهارفصل است گاهی بهارند ودل انگیز

  و زمانی تب دار وداغ و وقتی پاییزی و زرد وعبوس

   گاهی زمستانی و بیرحم وخشن

 ولی انسان چهار فصل زیبا نیست خداوندا همه فصول تو زیباست

 خزان و سرما افول  خوی انسانی است بهار وتابستان طبیعت ، دل انگیز است

 چون قلب و احساس من بهاری است من بهار را می سرایم

ترا می ستایم  چون آفرینش انسان بی شک خود بهاری بوده است

                 ژیلا

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

ای عشق ببین که من ،که هستم

شب را همه شب به غم نشستم

هنگامه کنی که یار رعنا آمد

فتانه بپاکنی که دلبر ما آمد

ژیلا

دیده ام روی چو ماهی در خواب

هم چو رعنا عروسی به شباب

در نگاهش فلک اندر افلاک

روی انداخته از خجلت او هم مهتاب  

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 

 بدنبال بهارم

بدنبال گلی از بوته زارم

بدنبال پرستوی مهاجر

به امید شقایق در کویرم

بدنبال هوای تازه هستم

بدنبال خود گم گشته هستم

 

اشکم شده باران ، باران پی باران 

 سیل آید ویران کند این خانه ظلم ات

آهم شده آتش ، آتش پی آتش

سوزد شب و روزت  ، هر تار  وجودت

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

کاش از روز ازل من قسمت تو می شدم

یا نبودم  من در این دنیا  چرا  بی تو شدم

 

ای که جانم می بری سوی بتم

بگذر و بنگر بحال این دلم

در پی جانان عاشق می روم

در بدر اینجا و آنجا می روم

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

پنجره

 ای عشق ...... 

 بیداد و همه فتنه  و رسوایی و شیدا شدن

 از توست

خون خوردن و افسون شدن و خاک فتادن

 همه از توست

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  
 

love is ....

بسمه ربِّ الجان و العشق 

 کلام اوّلم عشق و کلام آخرم عشق

 سرا وخانه ام او هست و مأوی بوده از عشق

نگاه در حرف  اوّل و  حرف دوّم

 دف و ساز و  دهل وبا بوق وکَرنا دارد از عشق

 هیاهو و فراز و هم نشیب دارد خود عشق

 جمال روی خوبان با بتان  عشق

 خم ابروی مهرو  و  رخ زیبای  دلدار

 همه سودای عشق است یا اَبُوالعشق

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

ای منِ من تو بیا با من باش

یک دل ویک نفس آرامم باش

ای زخود باختی و با  خود دیگر ساختی

تو ندانستی که برمن چه و من ها ساختی

ژیلا

اندیشه

من در اندیشه فردای دگر خواهم بود تا که هر بیدل عاشق به رهش باز رسانم

که در آن غربت وهجر لغتی بی معنی است  تا تو آنگاه به کنارم آیی

وبگویی چه زیباست وصال و  من از عشق برایت چه سخن ها دارم

گرمی دست دلم هدیه ی تو خواهم کرد

 وتو از من بپرسی به کدامین گنهت توبه شکستم به کدامین لغتی نامه نوشتم

 به کدامین خم ابروی تو من باده شکستم

که  شدم چلّه نشین دل غمّاز و رخ مهرویت

 تا که ترکم بکنی یا که به هجرم سپری ؟یا به خاکم فکنی ؟

 شمع خاموش  مزارم بنهی  گل زردی وخُماری به یادم بنهی

 همره باد فنادر فراموشکده جا بنهی

آخ!! گر من بخطایی سوختم تو به حیلت به گناه آلودی

تو به اشک من دربند طهارت کردی  تو به سوداگری با عشق حماقت کردی

    تو به خود با خود وبی خود که خیانت کردی من در اندیشه فردای دگر خواهم بود

 ودگر بار در اندیشه فردای نویی خواهم بود

ژیلا

 

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

shab 1

می دانم که تو پاییزی و من پائیز تر از تو

تو زرد خزانیّ و منم  زرد تر از تو

****

این عمر که روزی به بهاری بدر آمد

امروز خزانش بربود تا بسر آمد

آن لعبت شیرین سخن و آن قد رعنا

چین وشکنی  رخ بنمود تا بسر آمد

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

قادر عاشق ومعشوق حکیم

خالق لیل و نهار و  اختر و ماه و زمین

آن کس بی کس تویی حیّ علیم

آن قدیر  خالق  دارالکریم ....

  ژیلا

  اوج

با تو در اوجم بی تو در حضیض

 با تو می خندم  بی تو می گریم

 با تو سر سبزی شمالم بی تو کویر لوت

بی تو کویر لوت با تو خزرم

بی تو جویباری تنها با تو نعمت شالیزار مازندرانم

بی تو خشکیده علفی با تو حیّ  و بی  تو ممات

با تو شعرم بی تو خطّی بی کلام

با تو سرودم  بی  تو مرثیه  با تو بیدارم

بی تو در خواب باتو ژیلا  بی  تو تنهام

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir 

فراق

 ندیدم من خودم جز در فراقت

چرا دردم کشی آخر به جانت

مگر حال خرابم را ندیدی

مگر اخم و رخ زردم  ندیدی

گذار و بگذر از این  مرده  انسان

برو ننگر برا این گم کرده سامان

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

       

       نغمه

مرغ صبا نالد و گوید مرا

این همه نقمت چه کنی تا کجا

گویمش آخر چه کنم خسته ام

زار و پریشان و گره بسته ام

نغمه بخوان تو غم ما را بگو

ساز بزن عقده ما را بگو

باد بده نال و نوای مرا

بلکه تو ناجی بشوی جان ما

جار بزن نام و نشان مرا

زان که رهایم بکنی از جفا

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

بیا لحظه ها را بخندانیم تا نگریند

آنگاه لحظه ها را با هم تقسیم کنیم

و اعداد روزهای بی تو بودن را در بودنت تفریق کنیم

وحاصل بدست آمده را زندگی کنیم!

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 

بمناسبت ۸ آکتبر روز جهانی کودک سروده مملی تقدیم می کنم به کودکان ایران زمین

یکی بود   یکی نبود

غیر از خدا هیشکی نبود    مملی بود و الاغش

سر کچل و  اون دل بی  قرارش   

  شال وقبا بود به تنش

سوار می شد بر قاطرش   روزا می رفت به صحرا    

  دنبال نون خرما    کلبه کوچکی داشت   سگی وبرّه ایی داشت

   کوزه و توبر ه ایی داشت     کوزه پر از آب زلال    توبره پراز نون وپیاز

جديدترين خدمات وبلاگ نويسان- منبع كامل عكس هاي كارتوني  .ღღ**گالری عکس هاي متنوع  قلب شيشه اي.ღღ **      http://ghalbe6ei.blogfa.com/

 وقت ناهارش که می شد  دستمال نون و پهن می کرد
 
ماست و خیار علم می کرد  سیری می خورد ومی خوابید

سگش می رفت بالا و پایین   برّه هارا خوب می چرید 

مملی تو سایه می لمید 

تنگ غروب کوه ها   مملی می رفت به روستا 

ننه ش که دیزی پخته    منتظرش نشسته 

سلام می کرد  خنده می کرد    دستی و صورتی می شست   

کنار سفره می نشست  ناز می کرد قهر می کرد باد می کرد

لباشو هی غنچه می کرد   مادره می گفت چی شده

خاک به سرم   جون به سرم

چایی برات دم بکنم قند و تو قندون بکنم

مملی جونم  عزیزم دلبند و هم امیدم خسته شدی ؟

مونده و سرگشته شدی ؟من به فدات

من به فدای اون چشات  غصّه نخور   همدم می خوای

یار وندیم خوب می خوای   دستی برات بالا کنم

عروس خونه بیارم شاد بشی ، آقا بشی

صاحب اولاد بشی   مملی یهوی خندید

دلش یهوی لرزید   گفت ننه جون عزیزم

نوکرتم چه جورم   حرف دلم را زدی

غصه هامو تو بردی  من از خدا همین می خوام

خانه  کاشونه می خوام   همسر واولاد می خوام

مادر من، والله خوشحالم کردی

غصّه هامو آب کردی قند تو دلم آب کردی

خدا را راضی کردی    مملی را آقا کردی 

ننه جونم ....

دست شما درد نکنه  سر شما درد نکنه

خودم غلامت هستم   ندیم و یارت هستم

عصای دستت هستم   مملی خوبت هستم

ژیلا

 
نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

من جسارت به قلم بخشیدم

و به رؤیا  و خیالم  پر و بال

 عشق را در عشق پیچیدم

و آنرا با قلبم مُهر کردم

 و بر پای کبوتر عشق بستم و به دیارت فرستادم

 در هنگام دریافت  عشق  کبوترم را بوسه ایی مهمان کن

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

خنده من زسر خشم من است

گریه ام هم بخدا درد من است

ناله ام هم همه در سوک من است

حرف و شعرم همه از رنج من است

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

Image and video hosting by TinyPic

کودکم

 آسمان  غمگین ودرد ما چه بسیار است خدا 

دشت زرد و بی رمق

   می دمد چوپان به  نی

   بانوای ناله های کودکان بی پناه

می سراید مادری  درد و غمش را درخفا

  چون کبوتر می زند دل در درون سینه های خالی از عشق و وفا

باز هم دل می سراید ناله ها و مویه های جان فزا

  ما پریشان ،نابسامان ای خدا

...................

دست ها خالی ز نان ، قلبها خالی ز مهر

 چشم ها  دور از حیا ،کاسه ها مانده به گِل

   پای ما خسته ،توانی نیست  مارا

   مانده ایم بر جا و در جا می زنیم

   نعره ها گوش فلک را برده است

   ضجّه ها نای ونفس را خورده است

....................

کودکم غمگین  و می پرسد مرا

نان من کو ،  آب میخواهم

     که من هم تشنه ام   

      سینه ام خشکیده ،دردم در گلوست

       صورتم تابیده، چشمم بی فروغ

     کودکم نان خواهد ودستم تهی است

 مهر من کین گشته از رنج زمان

    خانه ام خاموش ،قلبم سوت وکور

  کودکم خسته ،من هم خسته تر

   دست وپایم بسته ،من هم در قفس

رنگ من تابیده ،مویم هم سپید

دست لرزانم تهی 

کودکم نان خواهد و دستم تهی  است

کودکم .....................

ژیلا

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

در پریشانی تو گیسوی ما آشفته  شد

در غم تنهاییت  مرغ دلم رنجیده   شد

در پریشان حالی ات منهم بسی نالیده ام

در   غم  باران  برایت  من  بسی باریده ام

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت