تبليغاتX
/کرشمه /۱
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  

ایزد منّان  بده بر من سری

تا درآن سر افکنم شور وشری

شور و شر گیرم زبهر زندگی

تا نکوبم دست و پا بر هر دری 

      ژیلا

        

   گریستم

گریستم ... گریستم تا تلخی نبودنش را

از تن تب دار و خسته ام  رها کنم

گریستم

گریه از انتظاری کشنده

انتظاری سخت تر از سخت  

لحظه ها !! خدای من!؟

بی جان و مرده اند

باید  شمارش کنی !

انتظار.................. تماشا...

گریستم...

گریستم، بر جنازه سرد ویخ زده امید هایم

و چه سرگردان و بیهوده

بر آرزو های بر باد رفته ام  گریستم

             www.jilarasekh.com ژیلا۲۰۰۸/۱۱/۲۰

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

         رویای ناتمام

ترا دیدم که در خاطره  هایم  نشسته ای

من ترا چون کودکی آرام آرام نوازش می کنم

و عشق  را، قصّه ام را،برایت زمزمه می کنم

  ترا به دور دستها می برم به قلمرو احساسم

همراه ترنّم پرندگان خوش آواز بهشت

آنجا که پری ها وپروانه باهم

در کنار هم دوستی را تلاوت می کنند

 خورشید بی دریغ می تابد

ماه، بی تکبّر عشق می ورزد

 باران، حسادتش را فراموش می کند

کوه،  پشتیبان ماست

دریا ،سکوت اختیار می کند

دشت، گلهای مهربانی را هدیه می دهد

 عقاب، بال می گشاید

 مارا به مهمانی آسمان می برد

امّاافسوس!!

خدای من!! کسی بی خبر آمد

رویایم ، قصّه ام تمام نیست

قصّه ام؟!  آشفته رویایی شد!!

 ژیلا

       بخشش

 اگر تو از من رنجیدی اگر دلت را شکستم

گناه شعرم بود

اگر بخاطر گناه ندانسته ام گذشت نمی کنی

گلی  از بهشت  دلم  می چینم

همراه با  زیباترین  کلمه  ،لیلی وار و عاشقانه

 همراه  تکه پاره ای از قلبم و گلبرگی از خیال

در بسته ای از وجودم به آدرس قلب  خشمگین  تو

به مُهر عشق برایت توسط  قاصدکی  می فرستم

از تو می خواهم گلبرگ خیالم را

پیام عشق آسمانی ام بدست  فراموشی  نسپاری

مرا از خودت  نرانی من بدون  تو مرده ام

 بدون تو فقط  جسمم، جسمی پوچ  و تهی

روحم را از من نگیر مرا حیاتی دوباره ببخش

مرا به قلبت و فکرت دوباره مهمان کن

 ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

الهی عفو کن بر من تو تقصیر

الهی بذل کن بر من دلی سیر

زهای و هوی دنیا کن رهایم

زامیال  و ز نفسم کن جدایم

 

ژیلا

    تو

دنیا بدون تو خواب است

 من بدون تو مرده ام گلها پژمرده اند

سوسن و سنبل غمگینند

بهار نارنجستان دلم می خشکد

چوپان در نی نمی دمد

برّه ها راهشان را گم خواهند کرد

کودک دل بهانه اش را از سر می گیرد

قمری عاشق دیگر نمی خواند

ژیلا برای  که  بسراید اگر تو نباشی

مهتاب نمی تابد آسمان می گرید

رود می خروشد باد طوفانش را دریا امواجش را و ملخ  مزارع  را

ویران می کند

لیلی، مجنونش  را فراموش می کند

شیرین ، فرهادش را مانند هر سنگی و کلوخی می بیند

ماشین زمان بی حرکت می ماند

سرما در تن زمین می خشکد

نرگس در نرگس زاران نمی روید

دیگر عروسکم سنگ صبورم نخواهد بود

 گل سرخ باغچه با من سخن نمی گوید

بلبلان روزه سکوت می گیرند

شب با لالایی من بخواب نمی رود

 روز پشت ابرهای خشمگین پنهان می شود

اگر تو نباشی

ژیلا

سفر

در کوچه پس کوچه های خیال  همراه قاصدکی

در نسیم صبح سفرم را با چمدانی از آرزوها  آغاز کردم

قاصدک مرا برد  از دشت ها و کوه ها  از دریا و جنگل ها  گذر کردیم

به آسمان رسیدیم  ستاره ای مرا دید

دستم را گل بوسه ای زد  در آغوش نور جا داد

بستری از عشق ، رواندازی از زنبق های وحشی

با عطر گل های سرخ برایم گسترد 

لالایی عاشقانه ای را در گوشم زمزمه کرد

مرا به رویاهای آسمانی فرشتگان برد

فرشته ای دستم را به دست معشوق سپرد

معشوق گلی از ستاره ای دیگر چید  و به موهایم  زد

به آینه خیالم نگاه کردم  ای خدایا منهم ستاره ام؟

به زمین نگریستم  اندیشیدم زمین برای زمینیان

من ساکن ستاره خیال!!

من  طلوعی  تازه ام  می دانم

 ستاره من غروب نمی کند

ژیلا

 

  پیوند

عزیزم بیا برویم به دور دستها من  باشم  وتو  

پیوندمان ، عشق ، حجله امان دشت

پر مرغان پرنیان بسترمان  ، آب چشمه شرابمان

سیبی  سرخ  طعاممان  

ستارگان آسمان چراغانی جشنمان  

بلبلان ، آواز خوان جشنمان ،غزال وآهو میهمانمان

گل سرخی هدیه امان

گردنبندی از خورشید و حلقه ای از نور ستارگان کابینمان  

خطبه امان ، غرش رود  ،شاهدمان  ، خدا 

پیوندمان ، سرخی  خونمان ، بودنمان ، بودن هم

  آرامگاهمان  قلبمان 

امضایمان دوستت دارم ، دوستت دارم

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

من آنقدر بی قرار و بی امانم

که عمر وهستیم رفت  و ندانم

بزد بر من زمانه تازیانه

گداختم ،سا ختم با آه و ناله 

ژیلا

         

بنفشه

امروز خدا گل بنفشه ای از باغچه  دلم چید

بنفشه را به جریان  آب سپردم  آب اورا برد  وبرد

 به دست عاشقی رسید

 عاشق بنفشه را به معشوق داد

معشوق اورا بوسید  و بویید  اورا به باد هدیه داد

  باد اورا به دور دستها برد  به دست روزگار  سپرد

 روزگار بی امان اورا به هجران کشید

بنفشه  در فراق زرد شد

 دلش غمگین و افسرده شد

پژمرده و رنجور  شد دلش شکست

 فریاد بر آورد  خدایا ،مرا چیدی  برای وصل، وصل عاشقان

 عاشقان مرا به باد می دهند

 از دستی به دستی  دیگر ! پس کو؟ کجاست؟

 دلخسته های عشق؟

باورم شد که عشق را فقط میتوانم در قصه های خیالی 

    در رقص  باد ، در سنگ نبشته بیستون 

و در اشعار شاعران  یافت

ژیلا

 

            سکوت

 سکوتی وجودم را فرا گرفته

احساسم مرا می ترساند

پونه های سبز باغچه دلم بی تو غمگین است

کبوتری پشت دریچه قلبم بی قراری می کند ترا از من میخواهد

 من در سکوتم ترا می جویم از این بی هیاهویی

 از این  بی فریادی  دچار ُرعب میشوم

با شمع نیم سوزی در خاطراتم

 و در یادداشت های ذهنم ترا می  جویم

 می بینمت چراغ محفل دیگری شدی

 می بینمت مجلس آرای طنّازانی

در گلخانه دلت گل آرای دیگری

یاس سفید قلبت را چیدی به رسم هدیه، پیشکش دادی

  با خود گقتی امروز روز توست

مرا آرام آرام پس زدی و زمزمه کردی  ،فردا روز دیگری است

در فردا هم برای او هم جایی

 در گوشه ای از قلبم خواهم گشود

   تا فرداهای دیگر شاید ، گل خودرویی چیدم

 تا  گفته باشم  به یادت بودم

 سکوتم را می شکنم  فریادکنان می خواهم بگویم

 من گل پونه احساسم ، باغچه  دلم ، شعرم   در گرو تو گذاشتم

 تو کلید دار قلبم بودی ولی مرا به بعد و  بعد ها واگذاشتی

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

غم چو دریا  شده،  دین ودلم را برده

موج فریاد شده ،  خواب خوشم را برده

 

کاش......

کاش  ماه آسمانم تو بودی

تا تاریکی های خانه ام را روشن کنی

وبر دل غم زده ام نوری باشی

 و مرهمی بر زخم های کهنه ام !

 ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

ای خدایا که وجودم ز وجودت باشد

ای الهی که توانم ز توانت باشد

دمی بنگر به رخ زرد و زبونم

که محتاج و چه وامانده درونم

ژیلا

   پس از تو

 پس از تو من نخواهم بود

سروده ام دیگر زیبا نیست

به دشتِ خیال نخواهم رفت

با پرستو ها سفر نخواهم کرد

با عروسکم سخن نخواهم گفت

آینه ام را خواهم شکست

در میکده دل برایت به سوک خواهم نشست

و شراب عشق را ، رایگان هدیه خواهم داد

مرغ شب  تنها یی مرا خواهد خواند

 و من قلبم را به یقین در صندوقخانه ای خواهم گذارد

 پس از تو... نمازم را !

 قبله گاهم را .....

سجاده ام را... به که؟ وا گذارم

دانه های تسبیح را به کدام عدد شماره کنم

دیگر باغچه دلم را آب نخواهم داد

فریادم در گلو خشک  خواهد شد 

پس از تو مرا حیاتی نیست توانی نیست

 ماندن و خواندن هجو است

پس از تو(  ژیلا )  را بهانه ای نیست برای سرودن

و حرفی نیست برای گفتن!!

 www.jilarasekh.com  ژیلا۲۰۰۸/۱۱/۱۸

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

دل در یایی و بی کینه ی من

دل بی خانه و دیوانه ی  من

 بیندازم به پایت تا که شاید

کنی رحمی به عمر رفته ی  من

                        ژیلا                         

                                    

       

  شاید

من آمده ام  ، مشتاق نیم نگاهی

هر چند گذرا ،  در خستگی های خود

  و خود شکستنها، برای نو شدن با تو

         و گذشتن از انتظار،    که روزم را روزی

 شاید با تو و با خیال تو  و رویایی تازه

 در پریشانی گیسوان تو  درسیاهی چشمان تو

   آغازی تازه،  آزمون کنم

 شاید !!!!

و با شاید ها چه دلخوشم

 www.jilarasekh.com ژیلا۲۰۰۸/۱۱/۱۵

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

من بدرگاهت گناه کردم ببخش

من به مخلوقت جفا کردم ببخش

من به آن روی سیاه و نادمم

 غرقه بیزاری و آزارم ببخش

ژیلا

                                     

                                            مناظره

گفتمش دارم دلی از دوریت بیمار و زار


                                                        گفت میدانم ولی اینها نمی آید بکار


گفتمش بس کن  بهانه   بي بهانه گو تو راز


                                                     گفت میخواهم بگویم گر گذارد روزگار


گفتمش دين ودلت را  تو به دريا ها فکن


                                                              گفت باشد، گر چه گردم بیقرار


گفتمش من بي قرار م در کوير عاشقي


                                                               گفت دل را بر سراب غم سپار


گفتمش  مارا همين  بس  اينچنين بي حاصلي


                                                             گفت آه از این سرشک بیشمار

 
گفتمش اين گفته اهل دل است وبي دلان


                                                               گفت دست از این تفکرها بدار

 

             www.jilarasekh.com    ژیلا و... ۲۰۰۸/۱۱/۱۱

              

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 من که عمرم بسته بر آه و دمی

گر که آهم را بگیرند دم فرو بندم همی

 من که جانم بسته بر تار و تبی

پس چرا ؟هردم شکستم من دلی

   ژیلا 

        انتظار                                  

 در برزخ خیال

 در وادی کلام،در انتظار نگاه

 چشم براه خواهم ماند

انتظار تنفس در هوای تو،در خیال تو

 من خواهم آمد ، به سرزمین مهر

به دیدارت،به دیارت،سفر خواهم کرد 

 ترا برای قلبم خواستگاری خواهم کرد

شاید  سهم من شوی

 آنگاه قلمت ،شعرت ،احساست

 بوسه باران خواهم کرد

و به انتظارت تا وقت مرگ میمانم

 روحم را بتو تسلیم خواهم کرد

میدانم  به تو خواهم رسید

میدانم!!!

    www.jilarasekh.comژیلا۱۰/۱۱/۲۰۰۸

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

من که از گِل بودم وحیوان شدم

من چو حیوان گشتم و ناطق شدم

چون که عاقل گشتم و انسان شدم

 من به مخلوق خدا اشرف شدم

                       ژیلا                       

بتو می اندیشم

 بتو که خسته تر از خاطره گمشده در فکر منی

 بتو که عاشق رقص گل وحشی نگاه لیلی

 بتو که دردِ تن تبدار ودل غمزده  مجنونی

  بتو که درخَم شب ساکن ویرانه دلی  

 بتوکه حادثه  احساسی

   بتو می اندیشم

www.jilarasekh.com ژیلا

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

تو بیاسودی ولی من ساختم

سرخوش از آسودنت من سوختم 

ژیلا

  

من از غصّه نمی ترسم که او در بند من نیست

 من از دنیا نمی خواهم که دنیا حاجتم نیست

 من از خود هم نمی پرسم  که  خود هم پرسشم نیست

 من از خود هم نمی خواهم که خود هم خواهشی نیست

 من از شب هم نمی ترسم که شب هم وحشتی نیست

  من از آن و من از این هم نمی ترسم که آن و این کسی نیست

 من از نام و نشانم هم  نمی جویم که آن دیگرغمی نیست

من از آن ،ترسم و  ،آن خواهم ، که  ( اِلّا هُو ) کسی نیست

www.jilarasekh.com ژیلا  ۳/۱۱/۲۰۰۸

  

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 

من ندانم که چه هستم ؟! چه کنم

ای تو صاحب دل من ؛ با خود وبا تو چه کنم ؟!

  

      نامم نبر

 لطف کن جان خدا  بعد از این  نامم     نبر

جان من جان نگاه پر تمنای شما نامم  نبر   

                                                         تو مرا گفتی  دگر نامم    نیاری بر زبان

                                                         نیست سوگند دروغ برمن روا  نامم  نبر

گفته ای دیگر نخواهی دید رویم بعد ازاین

خواب دیدم  رفته ای سوی دگر ، نامم نبر

                                                    شاید  از  روی  تمنا   من صدایت   کرده ام

                                                    جان ما، من خسته ام بیهوده  تو نامم   نبر

تو چرا قلبم شکستی؟ تا که تیمارش کنی

قلب  سنگت بی  بلا و    بی جفا!  نامم نبر

                                                      ای فدای آن  دوچشمان سیاهت جان من

                                                      بشکن  این کبر و غرورت را،  دگر نامم نبر

چون گذشت ایام عمرم در فراق روی تو

صبر ما لبریز شد ،خاموش شد، نامم نبر

                www.jilarasekh.comژیلا۳۱/۱۰/ ۲۰۰۸

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

      آن همه جور و جفا با من دوست

کردی و خندیدی برمن در سکوت

ناله ها  کردی دل و دینم بسوخت

شعله ها افکندی و جانم بسوخت

ژیلا

 

نان من

گریه ها خونی ودلها رنگی 

روزگاران همه از اشک دلان هم لبریز

دستها هم بخدا سنگی وهم بی معنی

خنده هم برلب آن کودک تنها خشکید

مادری در طلب نان شبش  می نالید

دختر کولیِّ هرز آمد ورفت

هیچ کس نام نپرسید ؟!٬مگر  نامش  چیست؟!

 پدر از شرم، خدا پیرهن  از تن بدرید

 ماه غمگین شد و با ابر گریست

 آفتاب هم خجل از کودک ولگرد خیابان لرزید

دور گرد  ،در طلب لقمه جان، نان  دزدید

غصّه از شرم خجل گشت و خمید!!!

                   ******                   

نان من زهرِمن وتلخ من است

             آتشی بر دل وبر جان من است              

www.jilarasekh.com ژیلا۲۰۰۸/۱۰/۲۱

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت