تبليغاتX
/کرشمه /۱
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  

در خیالم....

در خیالم ترک شهر وتر ک موطن هیچ بود

در خیالم ریشه و بنیادها هم پوچ بود

در خیالم خانه ام و کاشانه ام دلتنگ بود

 در خیالم روی دیدار عزیزانم برای جنگ بود

در خیالم هر کلام وهر سخن چون نیش بود

در خیالم خنده و الطاف یاران  ریش بود

در خیالم   کوی و   برزن   تنگ   بود

 در خیالم شور و غوغای عزیزان رنگ بود

 در خیالم جمع خویشانم برایم بار بود

 در خیالم دیدن گل ها برایم خار بود

 در خیالم وصل یارانم همه نیرنگ بود

 در خیالم رنج و شادی همه یکرنگ بود

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

ساقی امشب راحت دلها باش

می به جام و فارغ از دنیا باش

من ندارم شور وشوق زندگی

حرمتی کن امشبی با ما باش

 ژیلا

 

تنهایی

تو می گویی غرورت را شکستم

تو می گویی که من در خود شکستم

تو در خودغرق ! من غرق تو بودم

تو از دوری واز احساس گفتی

من از رنج درون با تو نگفتم

من از هجرا ن وتنهایی و از مهر و وفایم هم نگفتم

تو از من بی خبر ومن زار وگریان

تو در جمع بودی، من تنها ونالان

تو در خانه ومن در بند خانه

تو در خانه و من دورم ز خانه

          www.jilarasekh.com/  ژیلا ۲۰۰۹/۱/۱۸

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

الهی عاشقم عشقم تو باشی

الهی واله ام ،مَحرَم تو باشی

خدایا درد من پیچیده در جان

ولی زخم تنم مرهم تو باشی

ژیلا 

 

          بهانه ماندن         

بودن و ماندن را دوست دارم زیرا همه بودنم در گرو توست

ماندن را دوست دارم چون بهانه ماندنم هستی

خنده را بر لبان تو می پسندم

زیرا تو لبخند بهارانی، گریه را نمیخواهم

چون هجرترا به یادم میاورد

گردنبند مرواریدی دارم از صدف وجود تو

گل سرخی زینت موهایم است گلی که از قلبت چیدی

دستبندم از جنس ستاره است چون اسیر ستاره ام

در هوای تو استنشاق میکنم می دانی هوا، عطر ترا دارد

بازبان تو سخن می گویم نامم را با الفبای تو می نویسم

زیرا تو، حُسن اسمایی آسمان را دوست دارم چون تو ساکن آنجایی

شب را بخاطر رنگ چشمان تو دوست دارم

گل های وحشی را دوست دارم چون تو، همانند طبیعت پاکی

و دوستت دارم را دوست دارم چون ترا بیادم می آورد

www.jilarasekh.com/ژیلا ۲۰۰۹/۱/۱۴

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 

                                       گل به خوشبویی و زیبایی تو دارد راز 

                                       ماه وز نور و جلال  تو کند این همه ناز

 ژیلا 

                 

کلبه

دوست دارم کلبه ای را

کنار جنگلی باچشمه آب روان را

سبزه  و گلهای زیبا،مرغ و جوجه

اردک و بزغاله ای را، نان و آبی

دست در دست تو تنها من  کنار تو

همیشه در خیال تو ،برای تو

همره رقص ستاره ، رقص گلها

خنده دل ، عطر جانها

موسیقیّ برگ و دنیای ترانه، ما بدور از هر بهانه

بستری بافت شقایق

صبحگاهان با نسیمی و سلامی، آتشی از شعله عشق

چاشتی از  نان و آفتاب

دست در دست و دوان در بیشه زاران

یا چو پروانه دوان در دشت  و صحرا

رنگ و وارنگ چون بهاران

در ورای آسمانها،با پری از جنس ابرها

تا خود آن کهکشانها،در کنار یک ستاره

سادگی و بی تمنّا ، تا ابد  آرام  گیریم،  با هم و در هم بمیریم

ww.jilarasekh.com/ژیلا ۲۰۰۹/۱/ ۱۱

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  
  
 
به......... 
 
به دنبال کسی هستم که...
 
 گل هارا بفهمد
 
به دنبال دلی هستم ......
 
که جنس غصه هایم را بفهمد
 
به دنبال سر شوریده ایی هستم که ....
 
شور و  ناله هایم را  بفهمد 
 
بدنبال کسی هستم  که ...............
 
 آبی ، آبی دریا و  زیبایی شبنم  در نگاهم را بفهمد 
 
به دنبال بهارم، بهمراه پرستو ها  روانم
 
بدنبال خودم ، شاید که خود را هم بفهمم
 
به دنبال من و ما و تو هستم  بدنبال منِ گم گشته  هستم
   
به دنبال تو ام ! شاید  که مارا تو بفهمی
 
وشاید فهم من فهمیدنی نیست
 
وشاید بودنم در  فهم من  نیست ؟!!! 
 
ژیلا
نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  
 

 ذرهّ ام اندر زمین و آسمان

 شِمه ای هستم ز الطاف خداوند جهان

ژیلا 

 

       طلوع

تو در من طلوع تازه ایی دمیدی

تو احساس خفته ام را  بودنم را ، شکفتی

کویر قلبم را دوباره سبز کردی واز نورویاندی

مرا از سرزمین رویاهای فراموش شده ام

و خاطراتی که زیر خاکستر زمان

سرد و مدفون شده بود کنار زدی

بیادم آوردی که  هستم پس با من باش

همواره بودنت را با بودنم در آمیز

بیا طپش قلبهایمان را آهنگ کلام عشق کنیم

با من جاودانه بمان با من بخوان سرود زندگی

نوای عشق را و همیشه ماندن را!!

www.jilarasekh.com/ژیلا ۲۰۰۹/۱/۷

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

                  

در بیا بان پی او می گشتم

پی آن گمشده از دید زمان می گشتم

هر نشانی که دیدم ،بدویدم پی او

غافل از آنکه بدور خودو او می گشتم

 ژیلا

  ت   س   ب   ی    ح

گفتم آن کیست که بخشوده گناهم

گفتنم ربِّ کریم است که پوشیده خطایم

گفتم آن لطف و کرم، جُودِ الهی

که بخشیده مگر ذاتِ تعالی

گفتم آن فر ّو شکوه صَمدانی

 که برازد جز آن جَلِّ جلالی

گفتم آن ارض وسَماءو همه بَطن دوگیتی

که خالق شده جزءصاحب عالی

گفتم آن شمسِ  مُنوّرکه مُنیر است به اختر

که شب وروز مُکرّر شده از ربّ مُکبَّر  

گفتم آن اربع فاصِل ،که بهار است عروسش  

که تب وتاب کند تا به خزانش برسد سردیِ سوزش

گفتم آن باغ مُشجَّر ،که مزیّن شده از حُسن خدایی

که بَروبار دهد،از نِعَم و صُنع الهی

گفتم آن طبع لطیفم ،هدیه است از آن ایزدِ باقی

که کند راسخ مجنون ،همه شب سجدهِ  ساقی

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۸/۱۲/۲۹

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

  خط

آن دم که دلم لرزید، دست  من دلخسته

روی خط یک کاغذ، از هر چه که در دل داشت

با معنی و بی معنی، با شکل خطوطی کج

کج در کج و یا معوج ،بنگاشت چنین الفاظ

من خسته ام ومرده، راه من وتو با هم

هرگز نشودیک خط 

www.jilarasekh.com   ژیلا  ۲۰۰۸/۱۲/۲۶

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

           عاشقان 

می خواهم ترا در کتیبه قلبم حک کنم

ودر میدان عشق برایت تمثالی بنا کنم

تاریخ آنرا دوستت دارم بنویسم

تا آنگاه تمام عاشقان دنیا به دیدارت بشتابند

می خواهم ترا فریاد کنم

هر روز صبح برا یت گل سرخی

و ترانه ای همراه با احساسی  پاک

در سبدی پر از عشق برایت  بسرایم

 ودر پای تمثال تو بگذارم

 آنگاه هر عاشقی برای رسیدن به وصال

بی گمان گل  سرخی برایت نذر خواهد کرد

اینگونه تو همیشه گلبارانی  و همیشه  تازه ای

 هیچگاه فراموش نمی شوی

من هر روز روی تمثالت عشق را امضا میکنم  

و بیادگار می نویسم من لیلی ، من شیرین، من زلیخا، من عذرا

 من دوستت دارم هستم  

 ژیلا

        

       باور کن مرا

 لحظه ها بی تو سنگین است

خنده ها بی تو گریان است

دریا غمگین و سرگردان است امواج هدف را گم کرده اند

کوه ها چین خورده اند  و سر بزیر انداخته اند، آهوی دشت رمیده

آهوی دشت رمیده

 ماهی حوض خانه دلش گرفته

همسایه ما دیگر فریاد وا حیرتا سر نمیدهد

خون در رگ زمان منجمد شده

 من در گوشه ایوان خانه دلم گرفته  سر به زانو بر ده ام

 مادرم اگر کنارم بودی در این غربت سخت

 حتما می گریستی

 دیگر بخشش معنی ندارد

دروغ زیبا ترین راستگویی است دیگر کسی باور ندارد حقیقت

کذب ، حقیقت زیبایی است

  زیبایی ، زشتی آرایش شده ای است

رودها هم تصمیم خودشان را گرفته اند

 می خواهند بر خلاف مسیر شان جریان داشته باشند

ابرها از گریستن خسته شده اند

زیرا زمین ، خشکسالی را میخواهد 

 خورشید هم از تابش پشیمان شده

 مهتاب خودش را پنهان می کند هیچ باوری وجود ندارد 

آدم بزرگها   ، کودکانه رفتار می کنند

تا جهالت خودشان را پنهان کنند

و با اشک دیگران ، خودشان را غسل دهند

 آزار و رنجاندن ، دیگر زشت نیست

زشتی ، همان کلمه بزک شده  است

که  در باور ما خودش را جا داده

 خدایا تو مرا باور کن

 باورم دار که من باوری خسته ام

 خسته از باور نداشتن

  ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

   

لیلی دل

خوب    دارم  من   ترا    آخر   بیاد

بی خبر   مهر تو    در   جانم   فتاد

شعر  لیلی   در  خیالم   جان   گرفت

عشق مجنون  در دلم  سامان گرفت

زندگی  با  بودنت   رونق    گرفت

تار  وپودم با  وجودت جان   گرفت

شوق   رویت د م به دم شد بیشتر

در  پی ات لیلی دل   مد هوش  تر

عاقبت   در  سادگی  لیلی  شدم

خواب رامین دیدم آخر ویس شدم

چشم من شد  جام  خونین  شراب

جانم آخر سوخت   از درد  و  عذاب

تا شبی   در  خلسه و    دیوانگی

گفتم  آخر   تا  به  کی    بیگانگی 

اینکه می خواهی بجز فریاد  نیست

عاقبت  جز آتشی  در  باد    نیست

چشم   دل  وا کن  شقاوت را نگر 

بیش  از  این  ذلّت  چرا !ذلّت  مبر

آنکه  مهرش   در  دل  و  جانت   فتاد

خود  خیالی  بود   خوابش مانده   یاد

www.jilarasekh.com/ ژیلا ۲۰۰۸/۱۲/۲۳ 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  
                                      

خدایا عاشقم ،عشقم تو باشی

الهی واله ام ،مَحرَم تو باشی

خدایا درد من پیچیده در جان

ولی زخم دلم مرهم تو باشی

ژیلا

  

ورود ممنوع

ترا در میان تاریکی های زندگی ام یافتم

ترا در رویاها ودر خیال مخملی ام یافتم

 ترا در میان شاید ها وبایدها ،ترا دیر زمانی بود که پیوسته

در فکر واندیشه و در ابر های خیا ل می دیدم

افسوس که دیر  یافتمت

دیگر فرصتی نمانده و خط قرمز وعبور ممنوع زندگی

مرا از رسیدن و حرکت باز می دارد

 رنگ خا کستری زمان بر چهره ام نشسته

ورود بدون اجازه به حریم تو ،  ورود به احساس تو 

و رویای تو آزارم، می دهد

برو عزیز تر ز جانم برو سفر کن به رویای جوانیت

مرا به حال خودم واگذار، بگذار تا با خیالت و با یادت

در خلوت و تنهایی روزگارم حریری از مهتاب

گل سرخی از خاطراتت را برای همیشه در قلب ویادم حک کنم 

برو وباز می گویم برو ،مرا به خودم واگذار

        مرا به تنهاییم واگذار  

ژیلا

  رسم زمانه

  من ودل هر دو در غروب رخ تو فریاد می کشیم

 جام خالی از امید و وصال ترا به خاک می کشیم

 دیده را با یاد تو  به خونابه اشک شستشو می دهیم

 خانه خالی از وجود ترا به کویر دل هدیه می دهیم

 و من در تنهایی دهشتناک خودمرثیه ام را می خوانم

 فقدان ترا در جای جای فکرم دوباره می خوانم

شاید حرف نگفته ای مانده باشد یا از قلم افتاده باشد

شاید نشانی از تو و روزگار تو فراموش شده باشد

با خود می اندیشم چه دیر به مهمانی قلبم آمدی و رفتی

با عجله و شتابان راهت کج کردی به مهمانی دیگری رفتی

رسم زمانه این چنین است تا بوده این بوده و دیگر هیچ

ژیلا

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت