دوش دیدم که پری ناز آمد
با دف و هلهله و ساز آمد
یک بغل داشت گل یاس سفید
که چنین عشوه و با ناز آمد......
ژیلا

کودکم
آسمان غمگین ودرد ما چه بسیار است خدا
دشت زرد و بی رمق
می دمد چوپان به نی
بانوای ناله های کودکان بی پناه
می سراید مادری درد و غمش را درخفا
چون کبوتر می زند دل در درون سینه های خالی از عشق و وفا
باز هم دل می سراید ناله ها و مویه های جان فزا
ما پریشان ،نابسامان ای خدا
...................
دست ها خالی ز نان ، قلبها خالی ز مهر
چشم ها دور از حیا ،کاسه ها مانده به گِل
پای ما خسته ،توانی نیست مارا
مانده ایم بر جا و در جا می زنیم
نعره ها گوش فلک را برده است
ضجّه ها نای ونفس را خورده است
....................
کودکم غمگین و می پرسد مرا
نان من کو ، آب میخواهم
که من هم تشنه ام
سینه ام خشکیده ،دردم در گلوست
صورتم تابیده، چشمم بی فروغ
کودکم نان خواهد ودستم تهی است
مهر من کین گشته از رنج زمان
خانه ام خاموش ،قلبم سوت وکور
کودکم خسته ،من هم خسته تر
دست وپایم بسته ،من هم در قفس
رنگ من تابیده ،مویم هم سپید
دست لرزانم تهی
کودکم نان خواهد و دستم تهی است
کودکم .....................
/www.jilarasekh.com/ ژیلا ۲۰۰۹ /۲/۲۳
نوروزتان پیروز و هر روزتان نوروز
غوغا
سرا پای چهان جنگ است و غوغا
درون خانه ها فقر است و دعوا
پدر خم گشته از جور زمانه
به طغیان برده سر اطفال خانه
زند مادر به سینه سر به زانو
کجا دارد خبر آن پیر زالو
دگر نانی نمانده در کف ما
دگر نائی نمانده در تن ما
جوانها مست خمر و گرم عادت
برفت از یادشان مردی و غیرت
خداوندا برس داد دل ما
بگیر تو قدرت از خصم تن ما
www.jilarasekh.com/ ژیلا ۲۰۰۹/۳/۲۰

خَم راه
خَم گیسو خَم ابروی دلدار کجا
خَم راه و خَم آن شور و مکافات کجا
من که ماندم در خَم و پیچ حیات
تو بماندی در خَم و پیچ نگاه
من کجا و تو کجا در ماندی
من به حل گره ای و تو به سودای نگاه
تو ببینی زلف آن یار و کمان ابرویش
من ببینم خَم زلف و خَم آن یار بلا
www.jilarasekh.com/ ژیلا۲۰۰۹ /۳ /۱۳
نرم نرمک آمدی با ناز ونوش
ناز و نوشَت را نمودی نیش و نوش
نیش ها بر جان ما افکنده ای
خود ز شادی جام ها نوشیده ای
ژیلا

قلب منی
من به عشق خود وفادارم تو در قلب منی
لحظه ها را من نبینم چون که تو جان منی
ساعتی من در کنارت در نگاهت می نشینم
چون تو مهمان دلی وچون که رویای منی
گر که دستان تو گرمست و مراسرد و خموش
این همه سردی ز حیرانیّ و تو روح منی
شاهدم باشد خدای لایزال واین سر شوریده ام
او بداند من اسیرم در نگاهت چون تو در یاد منی
آن همه زلف پریشان وسیاه و دلبری ها و جفا
کُشتی و سوزاندی ما را چون تو درمان منی
درد ما را کَس نداند جز بزرگ لا فنا ولااله
حس ما را کَس نداند سوختم چونانکه آرام منی
www.jilarasekh.com/ ژیلا ۲۰۰۹ /۳ /۶

سارق روح
جام زهری شدی و دشمن جانم گشتی
تیغ برّان شدی زخم دلم گردیدی
فاتح و غالب آن روح و روانم گشتی
ضارب و سارق این جسم و تنم گردیدی
من که در خواب و خیالم چه خوشی ها کردم
ای دریغا که ندانستم و قاتل ز تنم گردیدی
چون که بیدار بگشتم ز هوی و ز هوس
تو شدی حاکم و صاحب ز دلم گردیدی
www.jilarasekh.com/ ژیلا ۲۰۰۹ /۳ /۶

ترک وطن
در خیالم ترک شهر و ترک موطن هیچ بود
در خیالم ریشه و بنیادها هم پوچ بود
در خیالم خانه و کاشانه ام دلتنگ بود
در خیالم روی دیدار عزیزانم برایم جنگ بود
در خیالم هر کلام و هر سخن چون نیش بود
در خیالم خنده و الطاف یاران ریش بود
در خیالم کوی و برزن تنگ بود
در خیالم شور و غوغای عزیزان رنگ بود
در خیالم جمع خویشانم برایم بار بود
در خیالم دیدن گلها برایم خار بود
در خیالم وصل یارانم همه نیرنگ بود
در خیالم رنج و شادیها همه یک رنگ بود
www.jilarasekh.com ژیلا۲۰۰۹ /۳ /۱۲
|