|
www.jilarasekh.com
باز بُتی آمد و این بت شکنان مات شدند
بر در هر میکده و پیرِ خرابات شدند
ساقی به رقص آمد و در توبه ی خود جام شکست
دختر طنّاز خرابات نشین مخفی و آرام شکست......
ژیلا
باز گرد
صبح گاهان با خیالت/ با گلی از رنگ و بویت
با نسیم خوب جانت/ بستری از عِطر رویت
بودنی در عمق جانت/ یاس زیبای نگاهت
دیده ام را می گشایم
شعر زیبا می سرایم
****
ای خدایاخود تو می دانی چه حالم
خود تو می خواهی سُرایم
یا نویسم حرف اول ، حرف آخر
نامه ایی با دیده ی تر
****
عزیزم..................
صدایم صدای توست، خانه ام ترا فریاد می کند
چشمانم ترا جستجو می کند
نگاهم به در مانده، گریه ام رود خانه نامت شده
آیا یاد داری مرا ؟!
آنزمان که دل را بتو باختم
ایمانم را در گرو چشمانت گذاشتم
مرا به رویای دست نایافتنی خیالت مهمان کردی
چه ساده باورت کردم
چه آسان قلبم را مهمان شدی
اکنون در دشت خاطرات تو ، در نمی دانم ها و چه باید ها سر گردانم
سینه ام مالامال یادها و یادواره های توست
بیا دستانم را بگیر، نیازم تویی، هوای تنفسم تویی
در باغچه دلم دوباره خانه ات را بساز
بیا به رویای همیشگی مان سفر کنیم
دلم سخت انتظارت می کشد
می خواهم با خوشبوترین گل طبیعت خدا به استقبالت بیایم
و با زیباترین و قشنگ ترین واژه دنیا مهمانت کنم
می خواهم روی سقف آسمان با درشترین کلمه بنویسم
عزیزترینم / دوستت دارم /
به خانه ات، به قلبم باز گرد
www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹ /۵/ ۱۴
|