تبليغاتX
/کرشمه /۱
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  

 www.jilarasekh.com

بیداد کنیم؛ داد به نزد که بریم داد

*** 

آتش به جگر ها شد

 خون ها به تن ما شد

این ورطه ی شب، خوابگَه ما شد

آن طبل و دُهل ،  دامگَه ما شد ........

ژیلا

آی!؟

 قیچی تشنه بخون!

قلمم را که شکستید!

   هم چو دلهای اسیری که شکست

 هم چو رویای جوانی که به پیری خندید

هم چو برگی که اسیر است خزان

می نویسم ، خدایا تو بگو

پر پرواز فرشته که شکست

دشنه ی فتنه ی نامرد بُرید

شاهرگ فریادم ،سبزی رویایم

من همه فریادم ، من خود فریادم

نو عروسم ، نو جوانم رنگ خون گردیده

او به خون غلتیده !

آی .... من فریادم ، من خروش و دادم

می دهم قلبم را ، می دهم نامم را

حبس کن جسمم را ، حبس کن نامم را

روح من آزاد است ، روح من پرواز است

من به سبزی همه سبزترین ها سبزم

من که تهمینه و رستم  نامم

من که ایرانم و من آزادم

تو که فریادی و من فریادم

 من به آزادی ایران شادم

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۶/ ۱۹

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com

خدایا خانه ها خالی زعشق است

بسان وادی بی بار و رزق است

به تن کهنه لباس آن زمان است

که وارو گشته و حالا چنان است ......... 

ژیلا

برو از یاد من

قصّه هایم همه سبز

دست هایم که بنفش

 رنگ شب گاهی سپید

روزها رنگ شفق

صبح هایم دلِ خون

در نمازم  تو چه غمگین بودی

 باز این پیچک تنهایی مرا می پیچد

 آه.......... این خواب عجیب

رنگ آبی دارد

دانه ی تسبیحم ،عددی می سازد

عدد یک با یک

تو بگو این رویا ؟به کجا سر دارد

برو از خواب من ، برو از یاد من

 یکِ تنهای من!

عدد راز من !

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۶/ ۱۰

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  
 

www.jilarasekh.com 

نرگس باغ ز مستیِّ رُخ تو به دعا آمده بود

آهوی چشم تو  از دشت خدا آمده بود

هدیه ات داد گل سرخ ، لبِ لعل عقیق

نَفَس چون گل تو از اِرَم  و  باغ خدا آمده بود

           ژیلا  

آزادی

آزادی من با تو پرواز خواهم کرد 

حتّی اگر بالهایم شکسته شود!!

  من با تو از دشت ها و جنگل ها خواهم گذشت

بر فراز کوهها به پرواز خواهم آمد

با پرنده گان همُسرایی خواهم کرد

شقایق هارا به عاشقانه هایم مهمان خواهم کرد

بسترم را با سوسن وسنبل

 وزنبق های وحشی بر فراز پهن دشت

  همه دلهای عاشق خواهم گسترانید  

 امواج دریا و کویر و بیابانها را رام خواهم کرد

 ترنّم باد و موسیقی باران را به ارمغان خواهم آورد

من با تو و در تو شکل می گیرم

با تو پرواز می کنم با تو می خوانم و با تو جان می گیرم

من با تو می آیم!

 www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۶/۶ 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 www.jilarasekh.com

من بهارم 

 در بهاران عِطر و مستی می نشانم

در نگاه هر شکوفه

 رقص هستی می نشانم .......

ژیلا

گرافیک

کتیبه 

می خواهم ترا در کتیبه قلبم حک کنم

ودر میدان عشق برایت تمثالی بنا کنم

تاریخ آنرا دوستت دارم بنویسم

تاتمام عاشقان دنیا به دیدارت بشتابند

می خواهم هر روز صبح ترانه ای 

همراه   

در سبدی پر از عشق

برایت  بسرایم

ودر پای تمثال تو بگذارم

آنگاه هر عاشقی

برای رسیدن به وصال

بی گمان گل  سرخی

برایت نذر خواهد کرد

اینگونه  همیشه گلبارانی

فراموش نمی شوی!

من هر روز روی تمثالت

عشق را امضا میکنم

بیادگار می نویسم

من لیلی ، من شیرین، من زلیخا، من عذرا

من ...........

--------

(با پوزش  این سروده را از آرشیو  گذشته انتخاب کرده ام)

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۶/۲ 

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com

آهای  .... مرا ندیده اید؟

شما....  مرا ندیده اید!

شاید همسایه بغلی مرا یافته باشد !

تو  ؛ مرا ندیده ایی؟

گفتید کجا ! ؟اوه.... در کوچه بن بست خودخواهی !

شما....شمارا میگم آقا ....با شماهستم  خانم !یه خودِ خودخواه  ندیده اید ؟

نه !.....چرا ؟ از خودم بپرسم !

خود ....آهای خود ..... خ  و  د  ا.... تو خودی یا خدای من ؟

خدا ؟؟!!!!

نه ....ننهههههههههههههه

خدا که مهربونه ؛ منو اسیر نمی کنه

تو ....آره تو ....خود ..خودِ من ....اسیرم کردی

منو بنده ی بندگان بی مقدار کردی

آزادم کن ........   

رهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا یم کن

ر ر   ه ه   ا ااااااااااا..........!

***

بسوزان  این منِ بیمار  گونه

که بر خاکت نشاند این خودِ افسارگونه

ژیلا

   

باور کن مرا

 لحظه ها بی تو سنگین است

خنده ها بی تو گریان

دریا غمگین است و سرگردان

امواج هدف را گم کرده اند

کوه ها چین خورده اند

و سر بزیر انداخته اند

آهوی دشت رمیده

ماهی حوض خانه دلش گرفته

همسایه ما دیگر فریاد وا حیرتا سر نمیدهد

خون در رگ زمان منجمد شده

من در گوشه ایوان خانه دلم گرفته

سر به زانو بر ده ام

مادررررررررررر............... ! اگر کنارم بودی !!

در این غربت و تنهایی

حتما می گریستی

دیگر بخشش معنی ندارد

دروغ زیبا ترین راستگویی است

زیبایی ، زشتی آرایش شده ای است

دیگر کسی باور ندارد حقیقت

کذب ، در حقیقت جاری است

حق بسان تار مویی است که در میان دستان می شکند

رودها هم تصمیم خودشان را گرفته اند 

می خواهند بر خلاف مسیر شان جریان داشته باشند

ابرها از گریستن خسته شده اند

زمین ، خشکسالی را میخواهد 

خورشید هم از تابش پشیمان شده

مهتاب خودش را پنهان میکند 

هیچ باوری وجود ندارد 

آدم بزرگها   ، کودکانه رفتار می کنند

تا جهالت خودشان را پنهان کنند

و با اشک دیگران ، خودشان را غسل دهند

آزار و رنجاندن ، دیگر زشت نیست

زشتی ، همان کلمه بزک شده  است

که  در باور ما خودش را جا داده

خدایا تو باورم کن

که باوری خسته ام

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۵/۲۸ 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com

مستی چشم و لب لعلِ تو شیراز من است

چون شراب است و می ناب من است

مست در کوی تو گشتن بخدا رونق بازار من است

باده نوشی و به رندان قلندر شدن آمال من است   

 ژیلا 

تقدیم به خواهرعزیزم ویداراسخ

 

جُرم ؟ !

پشت یک پنجره سرد و یخی

پشت آلاچیق دلتنگِ زمان

مادری در بدر از جور نهان

کودکی داشت به آغوشِ نگاه

شانه اش یک تنه از رنج کبود

سینه اش خانه ی  اَسرارِ مگو  

آخ .... هر بند تنش قصّه  ز بیداد بگو

در توانش بخدا اینهمه بی مهری جفاست

در کلامش همه عشق است و همه مهر و صفاست 

شب که هر پنجره ایی رو به خدا می خندد

  شب که  هر آتشی از عشق  رَدا می پوشد 

زن به جرمی که زن است می سوزد

شعله ها از تن او  می خیزد 

 آتش از شرمِ نگاهش بخدا  می سوزد

او..... به جرمی که زن است می سوزد

و به حُکمی که زن است

 مادر و همچون سپر است

 می سازد!!

درد  او  درد  من  و درد  همه چون من و  او   

او به جای تو  و  دیگر دگران می سوزد!!

و خدارا به قسم  !!......می سازد !

این سروده و اغلب سروده های من تابع هیچ قاعده وقانون خاص شعری نیست

 واز اینکه این چنین می نویسم مراببخشید این سبک وسیاق من است !!ژیلا

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۵/۲۳   

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت