|
www.jilarasekh.com
نکند خواب برد خوابِ مرا
نکند راز خودش فاش کند رازِ مرا
نکند اشک بشوید همه ی اشکِ مرا
نکند عشق خودش خام کند عشقِ مرا
ژیلا

گفت بنویس
گفت بنویس کلام سبزت : نوشتم که خیابان خونی است
گفت بنویس ز عشق : نوشتم خون شد
گفت بنویس ز یار : من نوشتم بر خاک
گفت بنویس ز دل :من نوشتم له شد
گفت بنویس بگو : نوشتم ممنوع!!!!
گفت بنویس بیا : من نوشتم رفته
گفت بنویس گُل آزادی : من نوشتم گِل شد
گفت بنویس ز سبزی درخت : من نوشتم پائیز
گفت بنویس کجایی لیلی : من نوشتم مفقود
گفت بنویس چرا مجنونی : نوشتم که هوا بارانی است
گفت بنویس سلام : نوشتم .... دیر است!
گفت بنویس چرا : نوشتم آرام ، بس کن خیلی زود
گفت بنویس که نان می خواهم : من نوشتم آجر
گفت بنویس ز آب : نوشتم خفه کرده شورش
گفت بنویس ز من : نوشتم مُرده
گفت بنویس خدا :
من نوشتم ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹ /۷/۱
|