تبليغاتX
/کرشمه /۱
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  

www.jilarasekh.com

گفتم که تو لیلایی  و ما،

 لیلی لیلایِ  تو ایم

   گفتا ز مجنونی ما قصّه برون کن،

که چو لیلی  پی لیلای تو ایم  

ژیلا

بوسه

صبر کن ستاره ها بخوابند

گلها آرام گیرند

پرستو ها به خانه بازگردند

ترا بوسه ایی مهمان کنم

 نه ..........، نه !

مادرم ، مادرم پشت در ایستاده

 دخترک همسایه، فالگوش را بازی می کند

دوره گرد محلّه!  عشق را سَرک می کشد

 کلاغِ سیاه ، شهر را هوار  می دهد

خدای من ..........

غنچه ی نشکفته  بوسه ام را چهل بار شلّاق زدند

تعصّب در را کوبید

دعا نویسِ کوچه تاریکی وردش را می نویسد

عشق؟ !

عشق را خواهیم کشت

ممنوع ، کمربند ، سیاه ، زیر زمین

خدای من، می ترسم ، اینجا تاریک است

بوسه ، بوسه

آه .......................... فریادم  رسید من ممنوع ام

من زنده بگورم،   عروس جهلم

فریاد...........  مَرد رویاهایم

بوسه  بر تو حرامم باد !

عشق نفرینم باد !

و

ترا بر سنگ نبشتند و  مرا بر خاک !

بوسه ام را بر باد.................!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۷/۲۳

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com

بازی دوران همیشه

 حاصلش آه و دم است

گردش گردون

 همیشه  عاملش این آ........د........م  است

     ژیلا

گذر

باید گذر کرد از کوچه های بی عبور

 باید سفر کرد از سیاهی و هُبوط

باید فراخواند  سینه های زخمی و خَمود

راه را باز کنید ای شب زدگان بی طلوع

دستانم را دریابید ،چشمانم را بنگرید 

مپندار مُرده ام

 گذر خواهم کرد از شب های ناباوری  

 پیرهنی از مخمل جنگل پوشیده ام

پنجه های در گِل نشسته را پرواز خواهم کرد 

گیسوانم را در نوازش نسیم کوی جانان افشانده ام

خاک دیارم سرمه چشم خواهم کرد

آبی دریا را خواهم خواند

من  گذر خواهم کرد

 غرّش رعد ، و آرامش خواب را

 مپندار مُرده ام 

 من نقش هزار رنگ هزارانم

 سوزندگی آتشم و گاه سردی خاک

من زاده ی طلوع ام

غروب را مُرده ام

خورشید را به موهای شب سنجاق خواهم کرد

عشق را به ارمغان خواهم آورد

غروب را پس زده ام 

میلاد من در طلوع است

مپندار مُرده ام  

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۷/۱۹

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 www.jilarasekh.com

من که عمرم بسته بر آه و دمی

گر که آهم را بگیرند  دَم فرو بندم همی

 من که جانم بسته بر تار  و تبی

پس چرا ؟هر دَم شکستم من دلی

ژیلا

به دختر نداشته ام ....

دخترم امروزِ من، فردا مباد

خوابِ من ، تعبیر فردای تو باد

شب به امید گلِ فردا و فرداها ی شاد

ارمغانی بر تو باد

دخترم :

عشق را با عشق معنا کردن از آنِ تو باد

پاکی و زیبایی گل های وحشی

شوق زیبای دمیدن در پگاه زندگی

رقص زیبای پریّان در خیال پرنیان

نوشِ تو باد !

 دخترم امروزِ من فردا مباد!

خوابِ من ، تعبیر فردای تو باد !

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۷/۱۵

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com

در گلستان به تمنّای رُخت رقصیدم 

در دل دشت به ناز نگَهت خندیدم

در میان سمن و سوسن و سنبل امّا

مثل پروانه فقط دور تو می گردیدم

 ژیلا

http://www.springloving.blogfa.com/

هستم

   اوج هستی ام ، لحظه ی  دمیدن شعر است

  خورشید وجودم طلوع می کند

 حیات در من تبلور می یابد

 زمان ومکان در اختیارم نیست 

  با شعر جان می گیرم

 زیبایی بودن در ولادت عشق وجودم را فرا می گیرد

روحم جان می گیرد ، بی محابا می نویسد

 قلم در دست دل است و می نگارد

دل  هم حَرَجی  نیست!

با  کلمات اوج می گیرد

به آسمان پرواز می کند

 ستاره ها را به مشاعره  دعوت می کند

به دشت دل ها سفر می کند خوشه ایی می چنید

و آنگاه.......................... می خوانم

یا لطیف ،یا شعیر

  به سجده می روم معبودم را 

بازمزمه ی عاشقانه ی

یا حبیب یا طبیب یا عزیز

  روحم را صیقل می دهم

 با اشک ، شعرم را غسل می دهم

و می نویسم با حروف قلبم ،با قافیه ی دلم

با واژگونی قانون شعر !

جرمم !؟

 شکستن قافیه است !

و آنگاه من  می مانم و  شکسته بیتی بی ردیف !

امّا هستممممممممممممممممممممممممم و می سرایم!

با پرواز قلم و به فرماندهی  روح و دلم !

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۷/۱۰

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com

من دوان در پی او بودم و او

  در پی  آن کبک دوان

من اسیر قفسش 

 او به تمنّای دگر بال زنان..........

ژیلا

 

بگذار

بگذار  گلویم فرياد کند

 بگذار تا قصّه ی هجرانم را  

بغض فروخورده ی سالیانم  را ببارم

  بگذار درد سینه ی تفتیده ام را 

و مشت های گره کرده ام را ببارم

بگذار بگویم..... ایرانم

  لاله ام ، شقایقم

 موجم ،طوفانم ،فریادممممممممممممممم

من اهل ایرانم ، من ایرانممممممممممممممممم

بگذار......... در خاکم بمیرم !!!!!

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۷/۶

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com

نکند خواب برد خوابِ مرا

نکند راز خودش فاش کند رازِ مرا

نکند اشک بشوید همه ی اشکِ مرا 

نکند عشق خودش خام کند عشقِ مرا 

          ژیلا

گفت بنویس  

گفت بنویس کلام سبزت :   نوشتم  که خیابان خونی است

 گفت بنویس ز عشق :  نوشتم خون شد

 گفت بنویس ز یار : من نوشتم  بر خاک

 گفت بنویس ز دل :من نوشتم له شد

 گفت بنویس بگو :  نوشتم ممنوع!!!!

 گفت بنویس بیا : من نوشتم رفته

 گفت بنویس گُل آزادی : من  نوشتم  گِل شد

 گفت بنویس ز سبزی درخت : من نوشتم  پائیز

  گفت بنویس کجایی لیلی : من  نوشتم مفقود

 گفت بنویس چرا مجنونی :  نوشتم که هوا بارانی است

گفت بنویس سلام :  نوشتم ....  دیر است!

 گفت بنویس چرا :  نوشتم  آرام  ، بس کن خیلی زود  

گفت  بنویس که نان می خواهم : من نوشتم  آجر

 گفت  بنویس ز آب :  نوشتم خفه کرده شورش

گفت بنویس  ز من :  نوشتم مُرده

  گفت بنویس خدا :

 من نوشتم ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۷/۱

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com

زمین و آسمان در هُرم  یاران

ببارند  همچو  ابری در  بهاران

ژیلا

کاش

کاش می شد اشک را با اشک شست

کاش می شد  حُرمت محراب را

در طلوع صبحگاهان با دو چشم تر بشست

کاش لبخند یتیم مانده در کوچه برای تکّه نانی را خرید  

کاش من دیوانه ایی بودم که از دیوانگی،  دیوانگان را می ستود 

کاش هم چون عندلیب باغ بودم

تا به آوازم بخوانم قصّه ی نامردمی را

قصّه ی آن نو بهار  خفته در پائیز دلها

کاش من ، هرگز نبودم (من

 که از من ها بلا خیزد و تن ها در جفا سوزد و دل ها آتش افروزد

 واین/ من ها/ خدا  داند که من ها را بسوزاند

و با اشکِ منی چون تو  و آن دیگر  چراغ خانه  افروزد

و خود در وسعت نفسش بسوزد!!

بسسسسسسسسسسسسسسسسسوزد!

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۶/ ۲۵

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت