تبليغاتX
/کرشمه /۱
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  

www.jilarasekh.com  

فرهاد و فرهادها را شیرین به بیگاری کشید

کوه هم سینه اش را ، احساسش را ، زخمی تیشه فرهاد ساخت

 تا  شیرین ،شیرین  شد و فرهاد کوهکن ! 

 ژیلا

 Hosted by ImageHost.org

کودکی ام

امروز را به تماشای دیروز نشستم

 تماشای کودکی ام

 همراه با عروسک فردا های مبهم!

کنار باغچه ی کوچک حیاط ،تنهایی ام را می نوشتم

 الفبایش را برنگ تاریخ فاتحان نقش می زدم

نقش  هزار توی هزار بی شمار نویسندگان سر نوشت کودکان خاک 

و من......

گلهای اطلسی  بنفش را

همراه پروانه های رنگی خیالم

به اندازه ی رویاهای کودکانه ام

وبه عرض و طول غربت همه ی افکار به بند کشیده ام 

به دامن کهنه و بیرنگ موروثی  آرزوهایم می دوختم

و با انگشتان خاک آلودم می نوشتم

تنهایی ام را !

به وسعت افکار کودکانه ام

به آرزوی در نطفه مانده ام

 و به نویسنده ی روزهای زندگی ام :

کاش نوشته هایت بوی مهربانی می داد

کاش روسری عروسکم را سپید بنویسی

کاش خوشه ایی گندم با کاسه ی آب را بنویسی

زیرا کودک نوشته هایت خسته است و حیات می خواهد

تاریخ  کودکی ام را غیر قابل مصرف ننویس!!!!

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۸/۲۰

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com  

عاقبت یک روز دنیا تازه و نو می شود

غصّه ها و رنج ها شرمنده ی تو می شود

عاقبت هجر و فراق ، دوره اش طی  می شود

وصل یار و  وصل جا نان باز از نو  می شود

 ژیلا 

 انتظار مرا کشت

 انتظار مرا کشت و چشمانم را کم سو 

 بس که لحظه هارا شمردم برای آمدنت

  اعداد از دستم بستوه آمده اند

انتظار هم از انتظارات بیهوده ام خسته شده

من انتظار را خواهم کشت واعداد را به صفر تبدیل خواهم کرد

آنگاه نفس کشیدن چقدر راحت است

بدون شمارش وبدون انتظار !!!!!!!!!!!!!

 ژیلا 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com  

مرا چون واژه ایی از واژگان شعرت بر گزین

  و درون قاب شیشه ایی خیالت بگذار

آنگاه برای حُرمت قلم ، می توانی بنویسی

 اورا فقط ، برای پرواز درآسمان خیال می خواستم

ژیلا

Hosted by ImageHost.org

هوا پسِ!

 دلم برای خودم تنگ شده خیلی وقته خودم را درست وحسابی ندیدم

چی ؟حسابرسی نکردی؟وای ...وای بی خیال خودت شو که هوا پسِ!

نمیدونم چه تغییری کردم شاید بد... شاید یه کمی خوب!

باید از آینه بپرسم ولی نه ....

 این آینه زنگار گرفته قدیمی که منو زرد و غمگین و البتّه یواش 

و در گوشی بگم کمی  عبوس نشون میده ، وای کسی نشنیده باشه ! 

چی دارم میگم ؟  من گفتم عبوس !؟

نه، دارم واسه دلم می خونم گوش بده....

***

تو لیلی باش ، ما لیلی ترینیم

 تو مجنون  باش، ما مجنون ترینیم

***

بیچاره لیلی ومجنون !

که هر جا دچار تنگی قافیه میشیم  پای این دوتارا می کشیم وسط!

 آسمون وریسمون را بافتم بهم نه ؟

گل های شمعدونی کنار حوض هم به صف کردم وبراشون آخرین اشعارم را خوندم

***

 من امشب عشق را فریاد کردم

 بنامِ نامی جان، عاشقان را یاد کردم

 خدا را گفتم ای شاهد بیا برمن تماشا 

که بر دلدادگی، دیوانگی بنیاد کردم

***

ماهی قرمز تنگ بلوری دلم  هم اشعارم را مزه مزه کرد و نگاهش را ازم دزدید

ترسید بفهمم که خوشش نیومده

صدای هوار هوار مرد دستفروش افکارم را رَم داد

آهایییییییییییی ددددددد ل  دارم، خووووووووووبِ شو دارم

بیا که ا   ر  ز  و  نش کردم ،باب د  ند  و   نش کردم

خدای من ؟دل!

یعنی کیلویی چنده؟حتما به نرخ روز! شاید هم بازار سیاه!

چه فرقی می کنه

از جا پریدم و ای... بازم  یکی از گلدونای دلم شکست

آه ..... خدای من، باز این پیر زن هزار چهره آمد نشست کنارم !

دنیا خانم را میگم : آره عزیزم جونم برات بگم که ........

آره ، آره می دونم که .....زندگی رباعی است وغم های آن قصیده!

ای بابا من به یک شکسته بند نیاز دارم

دلم تَرَک برداشته ! 

و

آرزوهایم غزل می خوانند

وداع را برایم لب طاقچه گذاشته اند

   و نوشته اند : ژیلا یادت بماند

که .... من (ها) رفتنی اند و بت ها شکستنی !

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۸/۱۷

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 www.jilarasekh.com 

هر نفس تانفسی هُو کردم

حق طلب کردم و دل را به دلش خو کردم

باده عمر چو پیمانه کند  روزی چند

مرغ حق آید و درحال نَزَع آرزوی او کردم 

ژیلا

هیسسسسسسس!

اتل متل توتوله ،احوالتون چه جوره ؟همه چی جوره جوره ؟

مملیِّ ما هم خوبه ،راستش بخواین خوابیده ،بس که دیروز دویده

با بچه ها ی شیطون ،تو کوچه و خیابون  

 هیس هیس هیس !

 می خوام بگم مملی ما چه کرده ، خواب باشه و نفهمه....

سر کلاس انشاء ،دستاشو برده  بالا .....

خانم  بخونیم  انشاء ؟

معلّم مهربون :

بفرما  انشاء بخون ،زیبا و خوانا بخون ......

بچشم خانم معلّم ....

بنام آن خدایم :

که داده دست و پایم ، چشم و گوش و زبانم

موضوع انشاء چی بود..........؟آهان، علم بهتره یا ثروت ؟

 البتّه ثروت ثروت 

 حالامیگم مفصّل ،وقتی که پولدارباشی،آقا و دارا باشی

  خونت میشه تو پنت هاس، حساب بانکی ت بالاس

 صفرش  میره تا مریخ ! اسمت میره تو تاریخ

با یک چک بی تاریخ

 دکتُرا میشی راحت! 

 گاهی میری لواسُون ،عشق می کنی چه آسون

هوس کنی دُبی ایی ،یا کیشی و تورنتو ،جنیفر(ل)  و مورینو !

اُتول داری یک هزار ،خونه داری صد هزار

حرمسرایت آباد ،فتحعلیشاه کی بوده

 جونم بگم خلاصه ،قصّه ی ما درازه ،مثل شب سیاهه

 خودش همش یه رازه 

   اجازه ، اجازه ،علم بهتره یا ثروت ؟؟؟ البتّه ثروت ثروت!!

وای ببخشید.....

مملیِّ ما نادونه ،بچّه است و حیرونه

نمره ی انشای او ، یه صفر تنهاس بگو

یه صفر تنها و........... آخ ...چی بگم ؟!

قصّه ی ما نه نون داره نه پنیر!

نه آش داره !نه حلیم !

مملی  که خوابه خوابه ...................اِه ..... حالا چه وقته خوابه؟

 هیس !

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۸/۱۴

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com 

دل تنگ توام، این را به که باید گفت؟

به کدامین لغتی باید گفت؟ 

 به کدامین خطِ زیبا نگاشت؟

چه کلامی گویم ؟عددش می خواهی ؟

تو بخوان از ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰تاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

تو بخوان عشق تمام . 

ژیلا

  

زن همسایه

همه از  مرگ اقاقی گفتند

همه در سوک گل مریم عشق

 در سکوت ثانیه ها را خواندند 

شاهپرک خنده زد و گوشه ی ایوان خدا خوابش برد

زن همسایه ی دیروزی ما، با  گل قاصدک خشک نگاهش خندید

انتظار لب پر خنده ی مردی  شاید !

انتظار یه بغل نان و کمی عشق کنار بشقاب

مرد شبگرد خیابان خدا  هم نالید

  سگ ولگرد زرنگ  ، تکّه نانش قاپید

زن کنار کوچه ، لقمه ها را می چید 

بوق یک صاعقه ی شیک گناه! 

  هی....... خانم ؛

 هم نمک داریم و هم نان و کمی  شاید عشق

مرحمت  کن مارا  ، که هوا بس سرد است

خانه ام  هم  بالاست

جیب هامان بخدا پر شده  از حقّ النّاس  

پدرم یک آقاست ، خود من هم زاده  

یک دمی با ما باش

اعتبارم ریشم ، اعتمادم تسبیح

نان و عشقت با ما

پس بفرما ، که هوا بس سرد است

زن همسایه ی دیروزی ما .......

ای خدایا !چه  هوا  نامرد است!  

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۸/۱۰

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com

 دوش  دیدم  که  پری  ناز  آمد

با  دف  و  هِلهِله  و  ساز   آمد

یک بغل داشت گل یاس سپید

که  به صدعشوه  و  با ناز  آمد

گفتمش رخ  بنما  بر من دوست

گفت بس کن که دگر  نوبت آن راز  آمد 

ناله  کردم بگذارم مگر  او  باز   آید

گفت برخیز که  هنگامه ی آغاز  آمد

     ژیلا

هیچکس بودن  و نامم نشنید

هیچکس ناز نگاهم نکشید

هیچکس حرف دلم را به پشیزی نخرید

هیچکس طعم کلامم به بهایی نچشید

وای………………. برمن

پی هر هرزه و لجّاره شدم 

ساقیِّ مخمُوره ی فتّانه شدم

بنده این  ، بنده ی آن 

 بنده ی حرص و طمع  و جام شدم

آتش هر معرکه و کوی فلان نام شدم

برده ی  این نفس بد احوال شدم

وای………………  بد اقبال شدم

هرزه و رسوای تن زار شدم

مانده به گِل

 وای…………… چقدر خوار شدم

مانده ز خود

خود که بسوزد که بخود سوز شدم

آتشم و شعله ی جانسوز شدم

در طلب نفس و هوایِ دل خود کور شدم

وای ..……….. بر این حال ، خدا دور شدم

آه …........

که من چون شب بی نور شدم

وای……………..

براین مانده به گِل، چون ز خودم دور شدم

د     و     ر …………………………………………………شدم 

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۸/۵

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com

زندگی رَخِت عروسی ست، که برقامت هر رِند و قلندر زیبا ست /ژیلا

نوش

روز های من بی تو روزه دار خواهند بود

دست های من بی تو سخاوت را فراموش کرده اند

باغ تنهایی ام گل های فریادش را  فرو خورده

دیروز آئینه را به شهادت گرفتم

  و چین های روز های دوریت را  بر شمردم

جام اشک هایم هم دیگر لبریز شده

بیا نوش کن

 گوارای تو باد ! 

ژیلا

 

هالو 

 این روزها  دیگر کسی منتظر کسی نیست   

همه خطِّ عبورشان را یافته اند

گهگاهی مسقیم و اغلب زیگزاگ  می روند

هالو( ها)  کنار پنجره ی قلبشان به انتظار می نشینند

شاید روزی معشوق.................

 دلش هوای ساندویچ هالو کرد و  سرکی  کشید

نکند اَدایِ ننه من غریبش را باور کنی

 بگو...... ....... خ ....  و .... د .... ت .... ی ! 

 تور سپید راستی را تن پوش دروغ هایش کرده !

 تور مُشبّک است !

 احتمالا پیتزا دلش را زده هوای آش خانگی دارد

  چه  خیال خامی !

 کمی عنایت بفرمائید:

عزیزم دیر است از  پذیرش قلب مرجوعی معذوریم

 !I’m sorry honey

!It’s too late

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۷/۳۱

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com

می نویسم از می ناب و شراب چشم یار

می نویسم از طلوع و از رخ زیبای یار

می نویسم از .....

ژیلا

می دانی؟

 من ازپشت خزان های دل  شب زده ایی می آیم

وتو با چادر شب های یخی

در  ورای شب رویایی آن  آدمک سرد وخشن

که به تن بغض فرو خورده خود می پوشد

به تماشا آیی!

  وخدایا تو بگو؟

 حسِّ آن بیوه عروس 

که سودایی بازاریِّ رندان خودی است

همه جا سایه به سایه به تماشای تو دلخوش دارد

و تو ارزان مفروشش

 که خودی است !

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۷/۲۸

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت