تبليغاتX
/کرشمه /۱
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  

 www.jilarasekh.com  

همه شب چشم شدم  اشک شدم

ریزش یک کوه شدم

ناله ی جانسوز شدم     جُغد شبانگاه شدم

خاک نشین رخ زیبای تو دلدار شدم

به گدایی به درِ خانه ی تو مُرده و تبدار شدم

 در طلب عشق تو بیمار شدم

دربدر کوچه و بازار  شدم     تاک شدم  برسر هر دار شدم

در هوس روی تو بد نام شدم  صحبت هر برزَن و هر بام شدم 

ذرّه شدم  خاک شدم  شُهره ی آفاق شدم

آب شدم    مرده شدم     واییییییییییییییی که بر باد شدم!

ژیلا

سهراب را بایداز لابلای اشعارش جستجو کرد او شاعراست گاه عارف است وگاه عاشق !گاهی با اشیاء سخن میگوید وزمانی ملتمسانه زلالی آب را آرزو میکند سهراب را نمی شود پیش بینی کرد باید اورا خواند در او سیر و سلوک کرد وگاه در پروازش به آبی آسمان وگاهی در زیر باران همسفرش شد کلام سهراب گاهی عمق دل را می سوزاند و نشئه حیات را در جان می نشاند وناگهان بوجد می آورد کودکی نوپارا ! و زمانی گل سرخی را به معشوق می دهد وسرخی لب اورا طلب می کند سهراب است !سهراب را نمی شود اندازه گیری کرد در قالب ها جا نمی گیرد زیرا معتقد به رکود در زمان و مکان نیست او پرواز را می طلبد ، آسمان هم که طول وعرض در آن جایی ندارد من (ژیلا راسخ)سهراب را سپهر می دانم والحق (یاء نسبت) را در ورای سپهر او را (سپهری) کرده است 

 سپهر پر ستاره شعر ایران زمینم ،وطنم ،ایرانم .
بنا به در خواست آقای مصطفی راحت حق مدیر وبلاگ سهراب سپهری نوشتم سهراب گونه ایی را که امید است مورد قبول طبع سهرابیان باشد..

http://sohrabeghashang.blogfa.com/

طرح از آقای مصطفی راحت حق

Hosted by ImageHost.org

بیاد سهراب سپهری 

 با چراغی در دست ،خانه دوست کجاست ؟

    نرم و آهسته بیا  (او) چه آرام

 در آغوش خدایش خفته ،  خلوتش را مشکن

خانه ی دوست نشانش دارم  

 قلّه ی قاف  ،  ته رود  ،  در آن جنگل دور

زندگی خواهیم کرد ،   گر شقایق بگذارد

نردبانی دارم  که از آن عشق فرود می آید

قصّه اش طولانی است

زیر باران ماندم انتظار بوسه  ،   بوسه از دوست ولی !

یک هجوم وحشی ! بوسه ام را بلعید

سایه بانم دزدید!

لب دریا رفتم به سراغ ماهی

به سراغ صدف تنهایی

 ناگهان شیشه جانم بشکست

زندگی باید کرد............ تا لب پَرت کلام

با گدای گُذر بالایی ، نان و آبی به مساوی خوردیم

از باغچه ی ممنوعه

سیب سرخی به امانت بردیم 

از تمنّای دل دختر آن باغ اساطیری خواب

صد شقایق گفتیم

 من شبی را دیدم که در آن روز به رقص می آمد

و در آن شام سیاه، نشئه ی شبنم زیبا دیدم

من گناه را خوردم

مزه اش تلخ نبود

من شقایق دیدم ، عشق را قصّه ی دیروز نوشت

عشق را  نان  بنوشت

  عشق را خربزه ایی می دانست

  مادری را دیدم پسرش بُرد به بیگاری گُرگ

 دخترش داد به آقای محل 

 بابتِ تسبیح اش!  بابتِ بانک رفاه جیب اش  

هیچ کس... اتّفاق گل نرگس به تن خار ندید

 چشمه آبی دیدم

که در آن زمزم و کوثر به تماشا بودند

دختر شاه پری  ،غسل می داد دو چشم طمعِ همسایه

من کلاغی دیدم که خوراکش خون بود

 پنجه هایش قیچی!

من خودم را دیدم با دو دست لرزان

قلمی بی مصرف،نامه ایی نا مفهوم

پاره ای از آتش !

من شنیدم نامم .......................ژ ی ل ا

خانه ی دوست همان..جایگهِ سهراب است

که ز عِطر سخنش صد شقایق روئید

و ز خاک گُهرش خون عاشق جوشید

 www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۹/۱۶

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

گفت و شنودی با من توسّط آقای احسان سیّدی زاده مدرّس

 تربیت معلم ودانشگاه وسردبیر سابق ویژه نامه خراسان شمالی را ببینید(۱)

 http://bojnord1400.blogfa.com

 www.jilarasekh.com

عاشقان بربادندبیدلان بر خاکند

عارفان دیوانه

 سالکان گوشه نشینمیکده غوغایی است

 عابدی در محبس

دختری شب گرد استسرنوشتش درد است

پدری در بند است

نانش خونابه و آه سرد است

مادری بی تاب استخانه اش بر باد است

 در وجودش تَب یک فریاد است!

فریااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد

ژیلا

با بهاری دل خیز// سَد بزن بر پائیز 

در کنار برکه ی تنهایی ،تا به سمت گل نور

 یک قدم مانده به تاریکی شب

یک ستاره دیدم ....

که مرا خواند به مهمانی دل

گفت دنیا  نه همین رود خروشان شب است

یک قدم مانده به صبح ،تا خود صبح سپید  

یک خزان در راه است

بایدم رفت کسی  ،انتظارم مانده

شاید از روزنه ها ، نور مهتاب کمی تابیده

گفت تا پله ی همّت سه قدم راه مانده

من درختی دیدم که بدستش گل رؤیا بسته

قامتش بند دل چینی هر بند زنی بشکسته

ونگاهش به گل عاطفه ها خورده گره

من شنیدم ناله ی مرغ خیال

خبری داد که مهمانی شب آغاز است

قاصدک در راه است

مادرم تا سرکوچه به نصیحت آمد

یاس زیبای نگاهت مفروش

رودها تشنه ی دیدار تو  اَند

مادرم گفت مبادا که بچینی تو ستاره ز درخت

یا مبادا بنوشی تو ز چشمه آبی

دشت ها تشنه ی یک شبنم زیبا همه دَم بیدارند

مهربانی پشت دیوار زمان پنهان است

خشم وعصیان همه دَم منتظر فرمان است

مادرم گفت بهاری دیده، که زمستان مانده

سنبل وسوسن آن ، در خزان جا مانده

آسمانی دیده! آبی زیبایش! به مَکاره برده

قیمت یک اَرزَن!

پدری را دیده با چراغی در دست

نور دل می کارید !

وصدایش پیچید تا قرون و اعصار ........

یک طلوع در راه است

و بیا ..............

با بهاری دل خیز ، سد بزن بر پائیز

 www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۹/۱۳

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 www.jilarasekh.com 

خدایا عاشقم ،عشقم تو باشی

الهی واله ام ،مَحرَم تو باشی

خدایا درد من پیچیده در جان

ولی زخم دلم مرهم تو باشی

ژیلا

استعاذه

پشت پرچین هیاهوی تنی پر ز گناه

  دختری سر به گریبان ز شب بی فردا

جغد شب از غم رسوایی او می نالید

باد در کوی گناه زوزه کشان  می غرید

آسمان مانده ز هُرم هوس نا مردی، ناله را می گریید

دخترک دامن رسوایی شب های تنش را می چید

 ****

سینه اش درد 

 هوا سرد ،که  او را می برد؟

قلب  زخمی و تن آلوده ی  خود را  می برد

 گوهر مُشته به خاکش به بهای دَم و دود پدرش .........!

آرزوهای فنا گشته ی خود را می برد

نعش می برد 

 وجود تهی از عاطفه ها را می برد

داروی مادر پیرش ......!

قلب زخمی و تن مرده ی خود را می برد

نعش می برد

خود گم شده اش را  می برد

شیون و مرگ غرورش به بهای دگری را می برد

به بهای دگری ....................................... را می برد!!

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۹/۱۰

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com 

من امشب با خدایم مست مستم

من امشب را نمی دانم که اَم

چون با  تو  مستم

من امشب نو عروسِ آرزوهای تو هستم

من امشب باده نوشم

چون که لیلای تو هستم

من امشب عاشقم من می، پرستم

چو امشب تو بتی ،  بت می پرستم

ژیلا

 

تو گاه..........

در واپسین لحظات غم گونه ی ترانه هایم

با نوای برگ های خسته از پائیز

آغوش پر مهرت را به گرمای تبدار تنم  مهمان می شوم

 امّا تو.......... گاهی  همانند طوفانی  ........

و گاه ترنّم بهاری

گاه کرشمه ی نگاهت  چون رعد و برق

گاهی تن پوشی برای روح عصیان زده ام

و گاه آرامش خواب،و گاهی تکرار رویاهایم

تکرار من !

تکرار  فرداهای مبهم من!

******

زن همسایه

همه از  مرگ اقاقی گفتند

همه در سوک گل مریم عشق

 در سکوت ثانیه ها را خواندند 

شاهپرک خنده زد و گوشه ی ایوان خدا خوابش برد

زن همسایه ی دیروزی ما، با  گل قاصدک خشک نگاهش خندید

انتظار لب پر خنده ی مردی  شاید !

انتظار یه بغل نان و کمی عشق کنار بشقاب

مرد شبگرد خیابان خدا  هم نالید

  سگ ولگرد زرنگ  ، تکّه نانش قاپید

زن کنار کوچه ، لقمه ها را می چید 

بوق یک صاعقه ی شیک گناه! 

  هی....... خانم ؛

 هم نمک داریم و هم نان و کمی  شاید عشق

مرحمت  کن مارا  ، که هوا بس سرد است

خانه ام  هم  بالاست

جیب هامان بخدا پر شده  از حقّ النّاس  

پدرم یک آقاست ، خود من هم زاده  

یک دمی با ما باش

اعتبارم ریشم ، اعتمادم تسبیح

نان و عشقت با ما

پس بفرما ، که هوا بس سرد است

زن همسایه ی دیروزی ما .......

ای خدایا !چه  هوا  نامرد است!  

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۹/۷

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 

www.jilarasekh.com

 

در سماوات نگه کردم و دیدم دو عروس

یکی  فتّان و فریبا دگری سرد و عبوس

آنکه  فتّان و فریبا ست   گمانم دل ماست

آن یکی  بخت بد اقبال  و گناه دل  ماست

ژیلا

 

بی تو

بی تو من خواب بچشمانم ترم آزرده

بی تو من تا دل تنگ شب مهتاب خدا هم رفته

بی تو از عشق سخن گفتن و گل ها چیدن

بی تو شبرو شدن از کوچه وپس کوچه غم ها رفتن

باتو امّا همه دنیا ی من از عطر وگل ریحان است

با تو من مثل پرستو ی بهار

باتو همراه چکاوک شدنم  می آید

باتو من موی پریشان کنم و سرخی لب از گلها

با تو نرگس ز دوجشمم خجل آید ، برود

با تو رقصم به در ودشت چو آهوی جوان

با تو من ماهی دریا ی پریشان بشوم

با تو من ،ماه شوم ، زیبارو !

با تو لیلی شوم و  لاله ی دشت

با تو من  ،من شوم و سرخیِّ خون

با تو  شیرازم و شعرم ، شرابم، آتشم

داغم و لبریزْ از عشق و جنون

با تو من ؟! ..... ؟!/ژیلا

ژیلا

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com 

عشق را فریاد کن  پنجه بر  اَضداد کن

عاقل و دیوانه  را  طبل زن ، بر باد   کن

قلب  محزون  مرا   نعره زن ،آزاد کن

عشق را بر دار کن

آتش افروز و دل دیوانه ام راشاد کن

ژیلا  

 

باور کن

دیشب هوای دلم مهتابی بود

ستاره گان رقص نور را ترنّم می کردند

و من در خیال  پرواز کنان به سویت شتافتم 

باغچه کوچک دلم را برای استقبال چراغانی کردم

گلدان های مهربانی ، غنچه های عشق را تدارک  دیدند

پنجره هارا رو به آسمان گشودم

کبوتر های بیقرار کوی  دلدادگی  را خبر کردم

کوچه را آب و جاروب کردم

و در خیال به انتظارت نشستم

 انتظاری عبث !

راستی یادم نبود ! چشمانم دیگر سویی ندارد

آمدنت را خیالی نیست                             باور کن ! خیالی نیست

 www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۹/۴

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com 

به بهایی بفروشم به تو از لعل لبم

به دگر رخ بنمایم

 به بهای همه ی جان و تنم......... 

ژیلا  

 

قاصدک

خانه ام سرد و گِلی 

دِلَکَم پوشالی !

آرزویم مثل یک قاصدک سرگردان

روزهایم به کبوتر مانَد

گاه، بربام تو و ....... گاه بر بام دگر بنشیند

من به آهو ی چموشی مانم

وحشی و بی پروا

در جسارت شده ام من شُهره

قلمم آزاد است

قفسش ویران است           عشق من ایران است

 www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۹/۱

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 www.jilarasekh.com 

اگر نقّاش بودم

ترا  روی آبی آسمان نقش می زدم

اگر ترانه سرا بودم

  ترا با ریتم  قلبم ترانه  می ساختم

امّا امروز گدای کوی تو اَم

مرا به نیم نگاهی مرحمت فرما

که گدایان بی طاقتند و بی ملاحظه!

ژیلا  

می آیم 

خاک فریاد کند دم به دم  جان مرا

جسم من مُلتمس و زار زند ،چانه زند عمر مرا

بگمانم که زمین جسم مرا کم دارد

یا که خاک قطعه تن واله ی من کم دارد

روحم آخر حیران، مانده در وادی  تن سر گردان

خاک ،خاکش طلبد، روح من هم پرواز

آه ......... 

جسم بی ارزش من چانه نزن

یک دو روزی کم و بیش، راه رفته بخدا باید رفت

خاک  از من طلبش می خواهد

جسم بی ارزش من می خواهد

خاک آرام بگیر، طلبت را تو بگیر ، من که خواهم آمد

کاش  از خاک تنم...........

گل سرخی روید، عاشقی هدیه دهد معشوقی

کاش خاکِ بدنم باد برد ، بوسه شود 

تحفه به دلدار من !

و نسیم بوی تو آرد به تن خفته ی من

و تو با عِطر گل نرگس مست 

همه دم یاد بکن دیده ی من !

خاک ، من می آیم

چند روزی کم و بیش!

و چه آرام در آغوش تو من خواهم خفت

و چه بی دغدغه از دغدغه ها خواهم خفت

 www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۸/۲۹

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

دیروز  پشت پنجره آرزوهایم دیدمت

سبدی از نداشته هایت را موقّرانه با خود می بردی

قدم هایت را زن کولی برایم فال گرفت

او گفت که می آیی

 در شبی که ماه کامل می باشد

و آیا با آمدنت ؟

حدیث تکامل با اعداد روزهای دوریت به مسالمت خواهند رسید؟

ژیلا 

خانه ام

آرام بیا..................

من فدای قدمت ......... پای، بر چشم گذار

 کوبه بر در تو بکوب ،عشق ترا مهمان است

 خانه گل باران است

 روز  دیدار خدا  هم نزدیک!

کعبه گر منزل ما نیست

  ولی مقصد ما بس نزدیک!

 خانه ام گر که حَرَم نیست          ولی  عِطر گل نسرین است

خانه ام نزدیک است

عشق دریاب!

 وصال رخ معشوق ، بسی شیرین است

----------------

(خانه ام) بدون رعایت اصول شعر وبه سبک دل من است

ردیف وقافیه اش را ذهنیاتم باخته ! 

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۸/۲۷

  

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 www.jilarasekh.com  

من از کوی یار می آیم

 تو با نسیم خیال

تو از خیال می آیی و من از شمیم شمال

تو کم کن فاصله را ،یک قدم تا من

تو بخوان سرود بهار  را ،با من

تو بمان در خیال و خاطراتِ  همیشه ی من.......... 

 ژیلا

فریاد ُکن

نامم را بربلندای شَهرَت فریاد کن

بگذار بشنوند همه طوطیان  لَغوه گو

بگذار رسوایی قلب شکسته ام را

بر تارَک دیوار فرو ریخته انسانیّت جار بزنند

نامم را  تکرار کن

بگو بر عاشقان بیدل نماز گزارد

و سجّاده اش را  تن پوش معشوق کرد

بنویس بر پهنه سینه یاوه گویان دوره گرد

بنویس انسانیّت  به نسیان رفت

  بگذارمعاش امروزشان  نام من باشد

بگذار اقرار نامه ام را خود  فریاد کنم

که .........

قلبم را به معرض فروش گذاشته ام !

به چه بهایی می خرید ؟

می دانم ……به ارزانی سخنی یاوه!

 www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۸/۲۴

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت