تبليغاتX
/کرشمه /۱
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  مصاحبه 2

http://www.jilarasekh.com

من جسارت به قلم بخشیدم و به رؤیا و خیالم پر و بال

شعر یعنی: من  در کلمات گم می شوم

ژیلا

به کوه رفتید؟گاهی درلابلای تخته سنگ های زمخت گل کوچک زیبایی توجه شماراجلب

  می کند دردنیای وبلاگ گردی هم گاهی به این گل ها آدم میرسه .نتیجه دیدن یکی ازاین

   وبلاگ ها فرصتی شد تا با شاعره محترمی مصاحبه ای داشته باشم که می خوانید:

 احسان سیدی زاده: مدرّس دانشگاه وسردبیر سابق روزنامه خراسان شمالی

 ژیلاراسخ، متولدکازرون ازشهر ادب پرورشیرازهستندکه فوق دیپلم ادبیات دارندوادامه

  تحصیل دررشته عربی داده ودبیری راهم سالها  درایران تجربه کردندوامروزساکن

بلژیک هستند.مصاحبه رابخوانیدبه وبلاگشان سری بزنیدتاببینیدتسلّط ایشان به ادبیّات عرب

 و فارسی چقدر زیباست

Hosted by ImageHost.org Hosted by ImageHost.org Hosted by ImageHost.org

ادامه مطلب


 ادامه مطلب
نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 

ژیلا

با تشکر از دوست عزیزی که زحمت کشیده وسروده ام را

 در روی تصویرم نقش زده است

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

دوباره نوشتم!

www.jilarasekh.com

خواب دیدم که مَلَک مژده ام داد

 که صبح تو طلوع کرده و تاریکی شب پایان است

گفت برخیز که بخت خوش تو بیدار است 

 ودر باغچه عشق گل سرخی ترا منتظر دیدار است

بر خیز که آغاز کنی زمزمه شعر و شراب.....چونکه

   خانه ظلم شبت ویران  است

ناز با روی خوشت همسان است

عارف و کاتب عشق باز ترا مهمان است

برخیز که امروز پر از فردا است

سوسن ونسترن  و لاله ی باغ

 همه از عِطر وجودت بخدا رقصان است

برخیز : 

که دولت به در خانه یار آمده و بخت خودش،  در راه است

برخیز :

 که خواب تو به تعبیر خوشی همراه است 

ژیلا

 

  هذیان (۳)

 و چه زیباست خدا !

گرچه گفتند شناسایی راز گل سرخ 

کار هر مسگر و  هر دزد سر گردنه نیست

لیک من دزدم و در خاطره ها سرقت سبز بهاران کردم

تا گل سرخ خودش خنده زند ، اشک تمساحِ مرا قطره کند

وکنار باغچه ، دانه ی سبز حیاتی روید

شاید از رویش سبز ، هرزه ی بی سرو پا ،دست و پای ُگنهش جمع کند

شاید آن مست حقیر  

لختی هوش آید و  بر ناله ی مرغ  سحری گوش کند

شاید از روزنه ی سقف بلند فلکی ،نور براین دل تاریک رسد

شاید از مادر دهر ،شمّه ایی آب حیاتی برسد

که به تقلید نمازی خوانم

 و  دعای سحری ! که همان  وِرد شبانگاهی توست

بس که تسبیح و سجّاده ی خود را به در و دشت پریشان کردم

دست تقدیر مرا خواند به بیگاری تو !

 آی............. ای مردم بیمار و پریش !!!!!!؟؟

نرخ نان روزی چند  ؟

می دانید؟

نرخ نان خوردن و بردن صفتم گردیده

غارت وسرقت اموال غریب و مسکین  ،لذّتم گردیده

آتش و سوختن آن دگران بهره اش بس بالاست

تومنی ده شاهی !

نرخ روز است بخر  ! وَالله پشیمان نشوی ! 

آرزویم همه رسوایی این هرزه ی خودرو علف  است

خواندن  شعر و دُهُل بهر تماشای تو است

آی مردم ...... بدوید ...............

اِنس و آدم به حراج آمده و  مادران در تب و تاب ،پسران هم پی نوش !

رأفت و عاطفه ها ! چه آسان  به دلار  آمده است

آه .....ای ساقی بدنام کجا رفت شرافت ؟

 بگیرید و به بندش بنهید

یک قفس بهر تعالی بخرید

راستی نرخ قفس، کیلویی چند ؟

سیاه بازار است؟

میله آهنی و سربی داغ ، در چشم کدام افشار است

میرزا از قِبَل نادر دهر

تاج و تختی به امانت برده !

 و امانت  به لغت نامه ی  روز ! به خیانت رفته !

واییییییییییییییییی ....فرهنگ لغات ، به تباهی رفته !

 وگل هرزه ی باغ  به شناسایی راز گل سرخ ، نیشخندی زد و رفت

وترنّم سرداد.... غزلی باید خواند، غزل رفتن روز !

 مطلع هر  غرلی  ،شب فرا آمده است !

شب به مهمانی روز آمده است ! 

او نمی داند که......... 

خوش خیال است شبِ ابله و دجّاله ی ما!

روز آغاز حیات است و گل سرخ پراز راز مگو !

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۱۰/۱۴

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  


۸اکتبر روز جهانی کودک فرخنده باد

www.jilarasekh.com 

 Hosted by ImageHost.org

من با تعدادی از بچه های شهر مان ((آنتْوِرْپِن)) به مناسبت روز جهانی کودک

 عکسی بیادگار گرفتیم

در ظلمت شب من 

      نوری زیبا دمیده  Image and video hosting by TinyPic    صبحی به من خندیده 

     انگار که دنیای ما       رنگی دیگر دیده

گل ها شکوفا شده

      دنیا چه زیبا شده       رقص پروانه هارا

آواز بلبلان را         زیبایی ستاره

سرود صادقانه 

/رودین/ کوچولو 

   لبخند کودکانهHosted by ImageHost.org  خنده های شادمانه

 پرواز یک پرنده    Hosted by ImageHost.org     نوید روزی دیگر

 روزی پراز ترانه      روزی پر از حرارت     با گرمی محبّت

با دوستی و صداقت    با الطاف خداوند     دست همو بگیریم 

دنیا را خوب ببینیم       خدارا شکر بگوییم

ژیلا

این دوتا خواهر گل یاسمن و سپیده دوستان خیلی خیلی خوب من هستند

 شعر ((یه روزی)) هم از زبان این دوتا دخُمل گل  بمناسبت

۸ اکتبر روز جهانی کودک به تمام کودکان وطنم تقدیم می کنم

       Hosted by ImageHost.orgHosted by ImageHost.org    

                 Hosted by ImageHost.orgHosted by ImageHost.org

                      ((یه روزی))          

یه روزی  اون دور دورا    میون دشت و جنگلا  

 سپیده بودش تنها                                تنهای تنها ، که نه

مونس و همدمی داشت       طوطی خوشگلی داشت

می دونید اسم طوطی خوشگلش چی بود؟ یاسمن!

    گاهی می رفتند بازی 

سپیده می گفت :  یواشی      طوطی خوشگل من  

یاسمن خوب من      مونس و همدم من

       حرفی دارم بگم....... من ؟      

یاسمن عزیزم     به کسی نگی یه وقتی      رازم و نگی  به هرکی 

میای بریم به دریا ؟  

 به دیدن صدف ها؟  [تصویر: 6t08rs.gif]  صدفی که دُر می ریزه !

بگیرم از او دُری      انگشتری  بسازم     دستم کنم بنازم

یا اینکه ..................

گاهی  سپیده که تنها می شد :

فریاد می زد ای خدااااااااااااااااااااااااااااااا

Click to view full size image

خدای آسمون ها     می خوام برم اون بالا       ستاره ها ببینم 

شاید یکی بچینم       سنجاق کنم به موهام       روشن  کنم همه  جا 

دل ها را شادان کنم     لب هارا خندان کنم 

گاهی هم می گفت ............ :

دلم می خواد که ابرها       بشن یه غاز زیبا      بریم به دور دنیا  

به دشت ها و به دریا    http://files.myopera.com/freeaks/albums/870972/AksHa.ir.jpg    به شهر ها و به روستا

شادی کنیم شادی ها

با بچه ها و پیرها 

  

 بریم تو باغ و گل ها               گردش و هم تماشا 

    گل سرخ و بنفشه       بچینیم دسته  دسته

یاسی دردونه ی من      عزیز و یکدونه ی من

تو هم با من می آیی     به رویای خیالی     مبادا خسته بشی

یا دل شکسته بشی   

 یاسمن مهر بون خسته شده بود و گفت: 

سپیده ی عزیزم

همدم مهربونم         حالا بخواب که دیره     وقت خوابت رسیده 

آرزوها و  رؤیا      بذار برای فردا !

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۱۰/۷

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  مصاحبه 1

www.jilarasekh.com 

 جرمم ؟!

شکستن قافیه است !قافیه است !

اولین مصاحبه با......بدون حضورش رابا«دیوان عارف بجنوردی »انجام دادم واین دومین تجربه است .مصاحبه با  ژِیلاراسخ هموطن مقیم بلژیک بامراجعه به وبلاگ ایشان (کرشمه)تنظیم شده است که امیدوارم مورد پسند خوانندگان وبلاگ قرارگیرد.

http://bojnord1400.blogfa.com/

می گویند شاعربایدهمیشه شاعرباشد بااین نگاه زندگی راچگونه می بینید؟

زندگی رباعی است ،غم های آن قصیده.

اگرزندگی غزل باشه ؟

غزالم ، غزلم شعرم و شورِ تو منم من

شرابم ،شررَم ،سرخی جام  تو  منم من

گناه شبِ خمّاری و    خمیازه ی رندان

تمنّای  دل و  سرخی   آتش بدنم  من

 وقتی شاعرقافیه راببازدچه حالی دارد؟

چشمه قلبش شود بدشوره زار

زانکه شوق وذوق اورفته به باد

چاره ای هم نیست بایداوبسازد باغمش

اوکه باخته قافیه ، رفته زیاد

 زمان سرودن شعرچه احساسی به شما دست می دهد؟

اوج هستی ام لحظه دميدن شعر است

خورشید وجودم طلوع مي کند

حیات در من تبلور می یابد

زمان ومکان در اختیارم نیست

با شعر جان می گیرم

 آیادراین زندگی شاعرانه جرمی هم مرتکب شدید؟

{چون}

می نویسم با حروف قلبم ، با قافيه  ي دلم

با واژگونی قانون شعر !

جرمم ؟!

شکستن قافیه است !

Hosted by ImageHost.org
ادامه مطلب


 ادامه مطلب
نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com 

زندگی را در قمار چشمانت باختم

تک خال دلم را در خانه ات جا گذاشتم

مبادا روزی مرا کیش کنی

و در ماتم از دست دادنت گریان !

  ژیلا

 

هذیان (۲)

رفته  بودم پی نور تا دل دور کویر

من و یک دلکده ی سرد و خموش

کوله باری داشتم 

 نامه و یک کَمَکی توشه ی راه منِ بی نام و نشان

راه گم بود ولی صبحِ دلم پیدا بود

سر راهم دیدم  ،کَرکسیّ و دو سه تا بزغاله

دوست بودند ! عجیب!

گرگ در هیئت میشی دیدم !

نامه ام هیچ  نداشت !باز رفتم پی نور !

مرد چوپان نی غمگینی داشت

برّه ها گریه و شیون داشتند

مرد قصّاب  همان جا ها بود  دشنه اش خونی بود

 زن پیری چو کلاغی دیدم    که خبرهای سیاه را می داد

 باز رفتم پی نور !

سر یک چشمه ی آب ،چند روباه و شغالی دیدم

طرحی در دستِ تفکّر داشتند

چشمه ناگه خشکید !

تن رنجور زمین هم لرزید!

آسمان هم به خیالی که خزان ست گریست !

تشنگی بود ؟   هوس  یا که عطش ؟!

  یا زوزه ی شب هنگامی  ؟!

دلقکی خسته رسید

چهره اش  خالی کرد ، چند سکّه بهایش شده بود

پیکی  از دور تماشا آمد ،مردی از سوی زمان می آمد

   مرد تنها  ،عصایش کوبید ،از زمین آب تمنّا جوشید

     برف در قلّه ی کوه، خجل از روی زمین !

چشمه ها جوشیدند !

دشت خندید ، شقایق رقصید

بلبلان نغمه سرایی کردند

دختران روستا ، پسران تنها ، دست در دست چنان پروانه

رنگ و  وارنگ به زیبایی یک خواب خدا

با سبد های پراز عشق  و صفا

نامه ام را خواندند ، نور را فهمیدند !

عشق را بوئیدند !

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۹/۲۷

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com  

 من از دنیا نمی خواهم که دنیا حاجتی نیست

 من از خود هم نمی پرسم  که  خود هم پرسشی نیست

 من از خود هم نمی خواهم که خود هم خواهشی نیست

 من از شب هم نمی ترسم که شب هم وحشتی نیست

  من از آن و من از این هم نمی ترسم که آن و این کسی نیست

 من از نام و نشانم هم  نمی جویم که آن دیگرغمی نیست

من از آن ،ترسم و  ،آن خواهم ، که  ( اِلّا هُو ) کسی نیست

ژیلا

سپیده خانم گل امسال کلاس اوّلی شده و دوست خوب منه !

http://bojnord1400.blogfa.com/

گفت وشنود با اشعار و نوشته های من (۲)

هذیان)

از خواب بیدارم کنید

فریاد! فریادم رسید       دنیا بهانه می کند

مارا فسانه می کند

این قمری آوازه خوان       بیداد از ما می کند 

          رسوا دل ما می شود

       *******

نرگس ز آلاله  چه گفت؟

***

لیلی به مجنون طعنه زد !

*****

فصلی بهاری می شود      فرهاد شیرین می شود

    خسرو زمیدان می رود

   دشت ودمن با آهوان         روز خدا نو می شود

دنیا همین دم می شود

****

فصل خدا در یوزه شد       امواج هم آشفته شد

طوفان به دریا نعره زد       دل در گناه آغشته  شد     

ساحل غمین گشت ونشست

   چوپان نیِ فردا بزد

گلّه رمید و سر به کوه            مارا به تو کاری نبود

******

دنیا عجب فتّانه ایی است                خون ها بریزد در طَمَع 

طاعون غم آید به رقص

مادر به سُوک نوعروس                 درهم شکست وسوت وکور

******

کشتی نشست بر گِل غمین

نوح آمد و  خوبان بگفت

مژده دهید ای خاکیان         ای   رهروان  ناتوان

امروز  را مُنعِم شوید

  فردا  که را باشد خبر

فرداکه باشد در حَضر        فردا که فریاد شماست

فردا از آن دارید خبر ؟؟؟!!

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۹/۲۳

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت