|
دلیل آرامش خاصی که دراشعارتان حس می شودچیست؟
نه آرامم ،نه خندانم
نه بی تابم، نه شادانم
نه دل رابسته زلف پریشانم
نه دردام سیه چشم شب آرامم
خودم هستم ، دل دیوانه ام هست و
هزاران صفرتنهایی
زیباترین شعرهایتان راباچه حس ودرچه لحظه ای سروده اید؟
صبحگاهان باخیالش با گلی ازرنگ و رویش
بانسیم خوب جانش بستری ازعطرو بویش
بودنی درعمق جانش یاس زیبای نگاهش
دیده ام رامی گشایم شعرزیبا می سرایم
وقتی عزیزی ازایران می خواست به دیدارتان بیایدچه حس وحالی داشتید؟
باغچه کوچک دلم رابرا ی استقبال چراغانی کردم
گلدان های مهربانی ، غنچه های عشق را تدارک دیدند
پنجره هاراروبه آسمان گشودم
کبوترهای بیقرارکوی دلدادگی راخبرکردم
کوچه راآّب وجاروکردم
ودرخیال به انتظارش نشستم
روزگارراچگونه می گذرانیدوچقدرایران رادوست دارید؟
روزهایم به کبوترماند
گاه بربام حرم و... گاه بربام دگربنشینند
من به آهوی چموشی مانم
وحشی وبی پروا
درجسارت شده ام من شهره
قلمم آزاد است
قفسش ویران است عشق من ایران است
پیامتان برای عزیزترین فرد زندگیتان؟
می خواهم روی سقف آسمان
بادرشت ترین خط بنویسم
عزیزترینم
دوستت دارم
ازمرگ نمی ترسید؟
به گمانم که زمین جسم مراکم دارد
یاکه خاک قطعه تن واله من کم دارد
روحم آخرحیران ، مانده دروادی تن سرگردان
خاک خاکش طلبد، روح من هم پرواز
مرگ پایان آرزوهاست یابازهم آرزودارید؟
کاش ازخاک تنم ...
گل سرخی روید
عاشقی هدیه دهدمعشوقی
تونه آنی که دوصد مصرع رنگین گویی
توچوفرهاید یکی گویی وشیرین گویی؟
فرهادوفرهادهاراشیرین به بیگاری کشید
کوه هم سینه اش را، احساسش را، زخمی تیشه فرهادساخت
تاشیرین ، شیرین شدوفرهادکوه کن
این حس وحال روزهای کودکی که دراشعارتان موج می زندونمونه بارزش «ممل»است ازکجاسرچشمه می گیرد؟
تاریخ کودکی ام راغیر قابل مصرف ننویس
نظرتان راجع به عشق؟
عشق صدای طپش زندگی است
وزندگی درعشق جریان دارد
پس دریاب جریان زندگی را
درالمپیادعشق چه حرفی برای گفتن به رقیب دارید؟
تولیلی باش مالیلی ترینیم
تومجنون باش مامجنون ترینیم
یکی به کودکی گفت:خداکجاست ؟خدارانشان بده کودک گفت : توبگوخدادرکجانیست من به تونشان بدم .حالاشمابگوئیدخداراکجادیدید؟
خدا وندا
ترا در َانفُسِ عیسی دیدم
ترا در مُعجِز موسی دیدم
ترا در خانه و کاشانه دیدم
ترا در جام و در میخانه دیدم
ترا در معبد و بتخانه دیدم
ترا با عاقل و دیوانه دیدم
وقتی غروربه سراغتان می آیدچگونه به خودنهیب می زنید؟
ژیلا یادت بماند
«من»ها رفتنی اند و«بت»ها شکستنی
وگفته بودید:
کاش من ، هرگزنبودم «من»؟
بله
واین «من »ها خدا داند که
«من» ها را بسوزاند
وبااشک منی چون تو و آن دیگرچراغ خانه افروزد
وخود در وسعت نفسش بسوزد
بسسسسسسسسسوزد
یکی ازصفاتی که به شمانسبت داده اند؟
پاره ای ازآتش
من شنیدم نامم ...ژ ی ل ا
تلخ ترین زمزمه شمادرروزهای سخت غربت وتنهایی ؟
مادرم درهجر تو فرسوده ام
درفراقت مانده و افسرده ام
مادرم دردانه ام
سنگ صبورم ،یارمن
یاردوران قدیم وهمدم تنهائیم
مهربانم ، مادرم
می نشینم درسکوتم
تا بجویم در خیالم خاطرت
دست ها رامی گشایم تا تراآغوش گیرم
چشم هایم می فشارم تا بیایی در نگاه خسته ام
تا به کی درد فراق و تا به کی سوز فراق؟
روح و قلبم آن تمامی وجودم
از تو می خواهد وجودم
ازتو می جوید همه بود و نبودم
مادرم.
شمادخترمادری هستیدولی مادردختری نیستیداگردخترداشتیدبرایش چه پیامی داشتید؟
دخترم امروز من ، فردا مباد
خواب من ، تعبیر فردای تو باد
شب به امید گل فردا و فرداهای شاد
ار مغانی بر تو باد
خصوصیات زنی شاعرچون شماچگونه است ؟
من زنم
من نه سنگم ، من زآهن نیستم
من ز گلبرگم ز یاس واز ستاره دامنم
شمع خانه، مادرم
سیب سرخ روزگارم
من زنم
سنگ صبور خانه ام
شانه هایم بستر است
خنده ها و گریه ها جان من است
من دعای صبح و شامم
من زنم عشق نامم مادرم
خواب و آرامش دهد عِطر تنم
ساقی و هم ساغرم
من خود عشقم خود پروانه ام
من همه قلبم خود نبض حیاتم
من زنم
من همه فریاد و احساسم !
زنم .....!
دعایتان درشب های رمضان چی بود؟
الهی عفوکن برمن توتقصیر
الهی بذل کن برمن دلی سیر
زهای وهوی دنیاکن رهایم
زامیال وزنفسم کن جدایم
نصیحت به جوان ها؟
عشق را فریاد کن پنجه بر اَضداد کن
عاقل و دیوانه را طبل زن ، بر باد کن
قلب محزون مرا نعره زن ،آزاد کن
عشق را بر دار کن
آتش افروز و دل دیوانه ام راشاد کن
نصیحت عارفانه به بزرگترها؟
ابله ونادان همیشه غافل است
غافل ازیادخدا،غافل ازیادخوداست
ازخودت تابه خدایت می رسی
ازخودغافل به شیطان می رسی
به کدام آرزودرزندگی نرسیدید؟
آرزوکردم چوماهی بی تکلّف
آرزوکردم پرستوی مهاجر
آرزوکردم خودم باشم
ولی هرگزنشد
به عنوان سئوال پایانی باتوجه به این که درآستانه روزجهانی کودک قرارداریم وممل بیانگرکودک درون شماست ازممل چه خبر؟
هیسسسسسسس!
اتل متل توتوله ،احوالتون چه جوره ؟همه چی جوره جوره ؟
مملیِّ ما هم خوبه ،راستش بخواین خوابیده ،بس که دیروز دویده
با بچه ها ی شیطون ،تو کوچه و خیابون
هیس هیس هیس !
می خوام بگم مملی ما چه کرده ، خواب باشه و نفهمه....
سر کلاس انشاء ،دستاشو برده بالا .....
خانم بخونیم انشاء ؟
معلّم مهربون :
بفرما انشاء بخون ،زیبا و خوانا بخون ......
بچشم خانم معلّم ....
بنام آن خدایم :
که داده دست و پایم ، چشم و گوش و زبانم
موضوع انشاء چی بود..........؟آهان، علم بهتره یا ثروت ؟
البتّه ثروت ثروت
حالامیگم مفصّل ،وقتی که پولدارباشی،آقا و دارا باشی
خونت میشه تو پنت هاس، حساب بانکی ت بالاس
صفرش میره تا مریخ ! اسمت میره تو تاریخ
با یک چک بی تاریخ
دکتُرا میشی راحت!
گاهی میری لواسُون ،عشق می کنی چه آسون
هوس کنی دُبی ایی ،یا کیشی و تورنتو ،جنیفر(ل) و مورینو !
اُتول داری یک هزار ،خونه داری صد هزار
حرمسرایت آباد ،فتحعلیشاه کی بوده
جونم بگم خلاصه ،قصّه ی ما درازه ،مثل شب سیاهه
خودش همش یه رازه
اجازه ، اجازه ،علم بهتره یا ثروت ؟؟؟ البتّه ثروت ثروت!!
وای ببخشید.....
مملیِّ ما نادونه ،بچّه است و حیرونه
نمره ی انشای او ، یه صفر تنهاس بگو
یه صفر تنها و........... آخ ...چی بگم ؟!
قصّه ی ما نه نون داره نه پنیر!
نه آش داره !نه حلیم !
مملی که خوابه خوابه ...................اِه ..... حالا چه وقته خوابه؟
هیس !
(( تنظیم و گرد آوری آقای احسان سیدی زاده مدرّس دانشگاه وسردبیر سابق روزنامه خراسان شمالی ))
www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹ /۱۰/۲
|