تبليغاتX
/کرشمه /۱
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  

دوباره نوشتم!

www.jilarasekh.com

خواب دیدم که مَلَک مژده ام داد

 که صبح تو طلوع کرده و تاریکی شب پایان است

گفت برخیز که بخت خوش تو بیدار است 

 ودر باغچه عشق گل سرخی ترا منتظر دیدار است

بر خیز که آغاز کنی زمزمه شعر و شراب.....چونکه

   خانه ظلم شبت ویران  است

ناز با روی خوشت همسان است

عارف و کاتب عشق باز ترا مهمان است

برخیز که امروز پر از فردا است

سوسن ونسترن  و لاله ی باغ

 همه از عِطر وجودت بخدا رقصان است

برخیز : 

که دولت به در خانه یار آمده و بخت خودش،  در راه است

برخیز :

 که خواب تو به تعبیر خوشی همراه است 

ژیلا

 

  هذیان (۳)

 و چه زیباست خدا !

گرچه گفتند شناسایی راز گل سرخ 

کار هر مسگر و  هر دزد سر گردنه نیست

لیک من دزدم و در خاطره ها سرقت سبز بهاران کردم

تا گل سرخ خودش خنده زند ، اشک تمساحِ مرا قطره کند

وکنار باغچه ، دانه ی سبز حیاتی روید

شاید از رویش سبز ، هرزه ی بی سرو پا ،دست و پای ُگنهش جمع کند

شاید آن مست حقیر  

لختی هوش آید و  بر ناله ی مرغ  سحری گوش کند

شاید از روزنه ی سقف بلند فلکی ،نور براین دل تاریک رسد

شاید از مادر دهر ،شمّه ایی آب حیاتی برسد

که به تقلید نمازی خوانم

 و  دعای سحری ! که همان  وِرد شبانگاهی توست

بس که تسبیح و سجّاده ی خود را به در و دشت پریشان کردم

دست تقدیر مرا خواند به بیگاری تو !

 آی............. ای مردم بیمار و پریش !!!!!!؟؟

نرخ نان روزی چند  ؟

می دانید؟

نرخ نان خوردن و بردن صفتم گردیده

غارت وسرقت اموال غریب و مسکین  ،لذّتم گردیده

آتش و سوختن آن دگران بهره اش بس بالاست

تومنی ده شاهی !

نرخ روز است بخر  ! وَالله پشیمان نشوی ! 

آرزویم همه رسوایی این هرزه ی خودرو علف  است

خواندن  شعر و دُهُل بهر تماشای تو است

آی مردم ...... بدوید ...............

اِنس و آدم به حراج آمده و  مادران در تب و تاب ،پسران هم پی نوش !

رأفت و عاطفه ها ! چه آسان  به دلار  آمده است

آه .....ای ساقی بدنام کجا رفت شرافت ؟

 بگیرید و به بندش بنهید

یک قفس بهر تعالی بخرید

راستی نرخ قفس، کیلویی چند ؟

سیاه بازار است؟

میله آهنی و سربی داغ ، در چشم کدام افشار است

میرزا از قِبَل نادر دهر

تاج و تختی به امانت برده !

 و امانت  به لغت نامه ی  روز ! به خیانت رفته !

واییییییییییییییییی ....فرهنگ لغات ، به تباهی رفته !

 وگل هرزه ی باغ  به شناسایی راز گل سرخ ، نیشخندی زد و رفت

وترنّم سرداد.... غزلی باید خواند، غزل رفتن روز !

 مطلع هر  غرلی  ،شب فرا آمده است !

شب به مهمانی روز آمده است ! 

او نمی داند که......... 

خوش خیال است شبِ ابله و دجّاله ی ما!

روز آغاز حیات است و گل سرخ پراز راز مگو !

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۱۰/۱۴

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت