|
تعریف شماازشعرچیست؟
شعر برای من یعنی حیات است و جان
شور است و لحظه لحظه های تنفسم
شعر یعنی من در کلمات گم می شوم و دوباره خودرا می یابم
با شکلی تازه و طرحی نو ، با هر بند شعر سفر می کنم به آسمان دل
به رؤیای دست نا یافتنی خیال
شعر یعنی «ژیلایی» که با تمام وجود می نویسد
وجوهرقلمش عشق است و زیبایی !
و دوست دارد زیبایی و عشق را با هم تلفیق کند
و به آن جان بخشد و به دوست هدیه دهد !
چه انگیزه ای باعث شدکه به سوی شعر رو بیاورید؟اولین شعری که سرودید
درچه سنی بود؟چیزی ازآن به یاددارید؟
راستش شعر خودش در وجودم متولّد شد بدون هیچ انگیزه یا دعوت قبلی ! یادم هست از
همان ابتدای کودکی کلمات آهنگینی را مسلسل وار می گفتم
وهم باز ی هایم را دور خودم جمع می کردم وبرای این که به این کلمات خوش آهنگ مُهر
تائید زده باشم می گفتم می خواهم یک شعر از فلان خواننده ... برایتان بخوانم ولی خودم
فکرنمی کردم که این کلمات می تواند شعری باشد ومتاسفانه با اینکه مادرم زنی با سواد
بود ولی هرگز توجهی به این استعداد من نکرد تا این که در تاریخ دهم آبان 66 در خواب
دوبیت شعر را به این مضمون زمزمه می کردم:
گفتم آن کیست که بخشوده گناهم؟
گفتنم ربّ کریم است که پوشیده خطایم
گفتم آن لطف و کرم ، جُود الهی
که بخشیده مگر ذات تعالی .....
از خواب که بر خاستم فوری بقیه ابیاتش را سرودم
و این شروعی بعداز توقفی طولانی بود
چه شاعرانی درزندگی ادیبانه شمانقش داشتند؟
من باید بگویم زمانی که دانش آموز دبیرستان بودم زنگ «تاریخ ادبیات و فارسی»
برایم حکم کیمیا داشت یادم هست دبیری داشتم
بسیار فاضل وزمانی که در باره شمس ومولانا دادِسخن می داد
من در عالمی خلسه مانند فرو می رفتم بطوری که از اتفاقات اطرافم بی خبر
می شدم زمانی که شروع می کرد:
بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدائی ها شکایت می کند .کز نیستان.....
دیگر من نبودم
وشاید سفر می کردم به دنیای مولانا !
خاطره ای یادم آمدزمانی که دانشجوی رشته روانشناسی دانشگاه اصفهان بودم که بعلّت
ازدواج در ابتدای راه با همه علاقه ایی که به این رشته داشتم رها کردم استادمان داشت
در باره ی عطّار می گفت من و دوستم مشغول خوردن نخودچی کشمش بودیم
و پچ پچ می کردیم استاد علّت را پرسید ؟من بی اراده گفتم :
هفت شهر عشق را عطّار گشت
آقا ..ما هنوز اندر خم یک کشمشیم
استاد مان عصبانی شد ومرا از کلاس اخراج کرد !
عاشق خیّام هستم رباعیاتش را چشمه ی معرفت می دانم
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده است ....
در کار گه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش ........
سعدی را می ستایم هنگامی که می گوید:
ای ساربان آهسته رو کارام جانم می رود ......
بابا طاهر عریان را دوست دارم که می خواند:
بجز این مو ندارم آرزویی
که باشد همدم مو لاله رویی ....
من بسیار دوبیتی سروده ام به لهجه محلی فارس
دونمونه ازاین دوبیتی ها؟
دلُوم می گیره از مو هی بهونه
چرا بازی کنه با مو زمونه
زمونه درد و رنجش بی اَمونه
می سوزونه دل و نا مهربونه
**** چرا سنگ می زنی تو بر دل مو
چرا رحمی نداری با دل مو
مگه دنیا چقدر باقی بمونه
که هردم بشکنی دل ؟چون دل مو؟
تفاوت شاعرمردوزن درشعرگفتن چیست؟
من فکر میکنم زن ها عاطفی تر می نویسند
می گویندشاعربایدهمیشه شاعرباشدچقدربااین عبارت درزندگی کنارآمده اید؟
این که کسی که اهل شعر وادب هست خود بخود روحیه لطیف دارد
شعرچشمه جوشانی است چه وضعیتی بایدپیش بیایدکه این چشمه خشک نشود؟
این که این چشمه جوشان خشک نشود من راه حلّی براش نمیدانم فقط این را می دانم که
گاهی مغز قفل می کند وهیچ شعری از آن در نمی آید
خاطره ایی یادم آمد برای زنگ تفریحی بین نوشته هایم بد نیست
به دنبال پسرم رفته بودم که اورا از مدرسه بیاورم همانطور که در اتوموبیلم
منتظر نشسته بودم اشعاری بذهنم آمد هرچقدر در کیفم وتمام ماشینم را گشتم
خودکاری نیافتم تا این که مداد آرایشی را بالاخره یافتم ولی شعر پریده بود
من هم نوشتم :
ای خدایا تو بده خودکاری
تا نویسم این دوبیت جاری
گرکه خودکار نباشد برود از یادم
هر چه بر مفز بکوبم نرسد فریادم
((ای خدایا تو ندادی خودکار ؟ تا پرید آن اشعار !))
گاهی اشعاری طنز گونه برای دل خودم می سرایم
رسالت یک شاعردرزندگی چیست؟
که با در نظر گرفتن فرهنگ و زبان واستفاده از کلام حال وگذشته بتواند شعر یا نوشته ای
خلق کند در خور یک شاعر باشد
انجمن های ادبی چقدرمی توانددرتقویت شعروشاعران نقش داشته باشد؟
احتمالا باید خوب باشد چون هیچ سابقه ذهنی نسبت به این انجمن ها ندارم
چقدرتسلّط شاعربه علوم مختلف می توانددرشعراوزیبایی بیافریند؟
آشنایی به تاریخ ادبیات ،مطالعه اشعار و هم چنین علوم روز ،کمک شایانی به تسلط بر واژه
ها وبه کار گیری آن ها در جای مناسب فراهم می سازد
به سبک کلاسیک درشعرگویی علاقه داریدیامدرن ؟
هردو ، هر کدام در فکرم برای سرودن جاری شود. البته علاقه وافری به سرودن اشعار
کودکانه هم دارم. داستان هایی ریتمیک سروده ام بنام «کودکانه » و بیشتر شخصیت
این سرودها را بنام «مملی »نامگذاری کرده ام .
چرادرادبیات کودکانه شما ممل موردخطاب است ؟
شاید چون مملی اسمی است که به شخصیت نوشته های کودکانه ام نزدیک است و کلمه
مملی کمی تا قسمتی ( شد گزارش وضع هوا! )آهنگین است می توانید به وبلاگم
(آرشیو چهارشنبه 3 مهر1387) مراجعه کنید
(کرشمه)که بمناسبت ۸ اکتبر روز جهانی کودک نوشته بودم
شعرجوشیدنی است یاکوشیدنی ؟
شعر جوشیدنی است وکوشیدنی است زمان ویرایش وپردازش آن//
چرادیگرکسی مثل حافظ یانیمانداریم؟
راستش من با این پرسش کمی مخالفم ممکن است در هر کوچه و پس کوچه های این
دهکده ی جهانی شعرایی مانند حافظ ونیما بالقوّه وجود داشته باشند که باید آنهارا شناخت
واستعداد بالقوّه ی آنهارا بالفعل کرد
نگاه شاعربانگاه مردم عادی چه تفاوتی دارد؟
نگاه شاعر احساسی و لطیف است
ازشاعران معاصربه کدام شاعرعلاقه دارید؟چرا؟
«نیما» و«سهراب سپهری» زیرا احساس را به طورمستقیم در خدمت شعر گرفته اند
و این برای من ارزشمند است
به اشعارکدام یک ازشاعران غیرایرانی علاقه دارید؟چرا؟
«اقبال لاهوری » زیرا آن زمانی که جوامع شرقی مفتون مدرنیته غرب بودند اشعاری را به
رشته تحریر در آورد که می توانست موجب بیداری این گونه جوامع باشد
تاچه حدبه جایگاه نقددرشعراعتقاددارید؟
من معتقدم اگر نقد نباشد شاعر یا نویسنده ویا هر .... در خطای خود می ماند
ولی نقد سازنده بسیارکارساز است و برای بهتر شدن بطورحتم لازم است
آیابرای چاپ اشعارتان درمطبوعات اقدام کرده اید؟
در کشور بلژیک مجله ای چند سال پیش چاپ می شد
که اشعار م دربرخی ازشماره های آن درج شده است.
درکدام مجله اشعارتان چاپ می شد؟
در مجله ایرانیان بلژیکی به سردبیری آقای سیم بخش
چقدرفضای اینترنت درپیام رسانی شمابه عنوان یک شاعرموثربوده؟
فکر میکنم اینترنت ، در پیشبرد اهداف نه تنها من ،به عنوان کسی که قلم می زند،
بلکه برای هر کسی در هر زمینه ای کمک شایانی است.
آیافرزندان شماهم ذوق شعری دارند؟
من دو فرزند پسر دارم که فرزند دومم علاقه وافری به سرودن دارد
ولی متاسفانه به علت این که در نوشتن زبان فارسی مهارت کافی ندارد
او می سراید و من برایش می نویسم
یک نمونه از نوشته اش را وب سایتم گذاشتم
همچنین به انگلیسی و زبان ندرلندز (هلندی )شعر می سراید
کدام شعرتان رابیشترازبقیه دوست دارید؟
من همه را دوست دارم ولی دوشعر«خواب صنوبر» و«هذیان» را بسیار دوست دارم
برای چاپ کتاب چه اقدامی انجام داده اید؟
در حال حاضر در کشور آلمان درصددم اولین کتابم رابه نام «عاشقانه ها»به چاپ برسانم
که تقدیم می کنم به خواهرم «ویدا»که ساکن کاناداست
زیراتشویق های اوباعث شدبه گردآوری نوشته هایم بپردازم .این راهم بگویم که من هرگز
هیچ گونه ادّعایی بر شاعر بودن ندارم تنها حرف دلم را می نویسم.
چرامقیم خارج شدید؟
در رمان برف های کلیمانجارو نوشته «ارنست همینگوی» در قلّه ی کوه در میان برف ها یک
ببری که جایش آنجا نبود همین سؤال را از خود کرد که چرا من اینجا هستم ؟!
چرانمیشه ازاشعارگذاشته شده دروبلاگتان کپی گرفت؟
شاید باورتان نشود من تا الان حداقل به ۲۰ وبلاگ تصادفی برخورد کرده ام
که اشعار ونوشته هایم را بدون بردن نامی از من در وبشان گذاشته بودند
که باعث رنجش من گردیده
و جالب تر این که درست در یکی از وب ها اشعاری را که ویدیو کلیپ آنهم موجود است
نوشته بود : دلنوشته های من !
و هنگامی که با اعتراضم مواجه شد فقط عذر خواهی کرد
((گردآوری وتدوین سید احسان سیدی زاده))
http://bojnord1400.blogfa.com/
|