تبليغاتX
/کرشمه /۱
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  

www.jilarasekh.com

آهای  .... مرا ندیده اید؟

شما....  مرا ندیده اید!

شاید همسایه بغلی مرا یافته باشد !

تو  ؛ مرا ندیده ایی؟

گفتید کجا ! ؟اوه.... در کوچه بن بست خودخواهی !

شما....شمارا میگم آقا ....با شماهستم  خانم !یه خودِ خودخواه  ندیده اید ؟

نه !.....چرا ؟ از خودم بپرسم !

خود ....آهای خود ..... خ  و  د  ا.... تو خودی یا خدای من ؟

خدا ؟؟!!!!

نه ....ننهههههههههههههه

خدا که مهربونه ؛ منو اسیر نمی کنه

تو ....آره تو ....خود ..خودِ من ....اسیرم کردی

منو بنده ی بندگان بی مقدار کردی

آزادم کن ........   

رهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا یم کن

ر ر   ه ه   ا ااااااااااا..........!

***

بسوزان  این منِ بیمار  گونه

که بر خاکت نشاند این خودِ افسارگونه

ژیلا

   

باور کن مرا

 لحظه ها بی تو سنگین است

خنده ها بی تو گریان

دریا غمگین است و سرگردان

امواج هدف را گم کرده اند

کوه ها چین خورده اند

و سر بزیر انداخته اند

آهوی دشت رمیده

ماهی حوض خانه دلش گرفته

همسایه ما دیگر فریاد وا حیرتا سر نمیدهد

خون در رگ زمان منجمد شده

من در گوشه ایوان خانه دلم گرفته

سر به زانو بر ده ام

مادررررررررررر............... ! اگر کنارم بودی !!

در این غربت و تنهایی

حتما می گریستی

دیگر بخشش معنی ندارد

دروغ زیبا ترین راستگویی است

زیبایی ، زشتی آرایش شده ای است

دیگر کسی باور ندارد حقیقت

کذب ، در حقیقت جاری است

حق بسان تار مویی است که در میان دستان می شکند

رودها هم تصمیم خودشان را گرفته اند 

می خواهند بر خلاف مسیر شان جریان داشته باشند

ابرها از گریستن خسته شده اند

زمین ، خشکسالی را میخواهد 

خورشید هم از تابش پشیمان شده

مهتاب خودش را پنهان میکند 

هیچ باوری وجود ندارد 

آدم بزرگها   ، کودکانه رفتار می کنند

تا جهالت خودشان را پنهان کنند

و با اشک دیگران ، خودشان را غسل دهند

آزار و رنجاندن ، دیگر زشت نیست

زشتی ، همان کلمه بزک شده  است

که  در باور ما خودش را جا داده

خدایا تو باورم کن

که باوری خسته ام

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۵/۲۸ 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت