|
www.jilarasekh.com
زمین و آسمان در هُرم یاران
ببارند همچو ابری در بهاران
ژیلا
کاش
کاش می شد اشک را با اشک شست
کاش می شد حُرمت محراب را
در طلوع صبحگاهان با دو چشم تر بشست
کاش لبخند یتیم مانده در کوچه برای تکّه نانی را خرید
کاش من دیوانه ایی بودم که از دیوانگی، دیوانگان را می ستود
کاش هم چون عندلیب باغ بودم
تا به آوازم بخوانم قصّه ی نامردمی را
قصّه ی آن نو بهار خفته در پائیز دلها
کاش من ، هرگز نبودم (من)
که از من ها بلا خیزد و تن ها در جفا سوزد و دل ها آتش افروزد
واین/ من ها/ خدا داند که من ها را بسوزاند
و با اشکِ منی چون تو و آن دیگر چراغ خانه افروزد
و خود در وسعت نفسش بسوزد!!
بسسسسسسسسسسسسسسسسسوزد!
www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹ /۶/ ۲۵
|